صبح را با خبر اعدام و اعتراض آغاز کردیم.
بعد خبر کشته شدن یک دختر جوان،
مجروح شدن آدمها،
و بازداشتهای بیشتر.
تا کی قرار است هر صبح با یک داغ تازه بیدار شو��م؟
تا کی عزادار؟
تا کی سر به گریبان؟
اما تو عزیزم!
نه قایقی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود و نه ترانهای بر لبت. نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد. نه فیلمی از موتورسواری نه لحظهای از رقصیدنت؛ گویی زندگی پیش از آنکه به تو برسد، از کنارت گذشته بود.
از تو، چیزی نماند جز چند عکسِ تکراری، یادگارِ یکبار سفر به شمال.