خواهش میکنم کمک کنید این پست دیده بشه.
دو درخت چنار جلوی خانه ما هستن. از بهار امسال برگهاشون ریخت. بعد تنه شروع به پوستهریزی کرد.
آبیاریشون میکنیم، به شهرداری هم گفتیم، فقط یه چسب زرد چسبوند. لطفاً کمکم کنید مانع مرگ این دو درخت بشم. برام بسیار باارزشن.
نمیدونم «جنگ شده اعصاب ندارم» دلیل خوبی برای سر کار نرفتن محسوب میشه یا نه. واقعا در خودم نمیبینم چند ساعت دیگه پاشم برم کار لوکسی مثل ویرایش مقاله دربارهٔ «تایلند در قرن یازده هجری» رو انجام بدم.
خیلی عجیبه، نمیدونم میرسه منظورم یا نه.
از سر شب نشستم غر زدم چه وضعشه این قدر گرمه، پس این فنکوئل چی کار میکنه، چه معنی داره خونه به این گرمی. بعد یه ثانیه پنجره رو باز کردم دیدم انگار رفتم تو سشوار.
۱/
ممنونم که یه سری گفتن توضیح بده، انگیزه گرفتم بنویسمش.
اول از همه، این که یه کلمه وجود داره، دلیل نمیشه واقعی باشه
قرن ۱۷-۱۸ میلادی دانشمندا فکر میکردن هر مادهای که میسوزه حتماً توش «فلوژیستون» داره :)) یه کلمه ساخته بودن ولی بعداً معلوم شد وجود نداره
۳
این تفاوت به خودی خود عجیب نیست و تا حدی طبیعی هم هست؛ مشکل آنجا آغاز میشود که بدانیم فرآیند درمانگر شدن در این کشور تقریباً به سادگیِ آب خوردن است و جز کار تبلیغاتی به چیز دیگری نیاز ندارد. با لیسانسی نامرتبط در هر رشتهای، اگر مدرک ارشد روانشناسی از هر دانشگاه بدون کنکوری هم
قدیما یه دختری تو بلاگفا بود که در دوران پیشابیوتیبلاگری یه سری توصیه در مورد لباس و آرایش و این چیزا مینوشت. بیشتر با فاز و فضای دانشجویی.
یه بار نوشت: هرگز هرگز هرگز هیچ لباسی رو با مقنعهای جز مشکی ست نکنید.
من از همون موقع مقنعه رنگی رو گذاشتم کنار. دختر هر جا هستی دمت گرم.
بچهها جامعه آماریتون یه مقدار چیزه.
بیایید من ببرمتون یه سری دبیرستان، همون قیافههای ما نشستن پشت میز.
همهجا که کاشت ناخن و بالیاژ و چه میدونم روتین پوستی و کلاس یوگا ندارن.
ببینید من اصلا نمیدونم رابطهم با درخت رو چه جوری براتون توضیح بدم. قابل مقایسه است با رابطهم با بناها و آثار باستانی، حتی بیشتر.
یعنی اگه بهم میگفتن طلاهای عروسیت رو بفروش به جاش این درختا میمونن میگفتم چشم.
خواهش میکنم کمک کنید این پست دیده بشه.
دو درخت چنار جلوی خانه ما هستن. از بهار امسال برگهاشون ریخت. بعد تنه شروع به پوستهریزی کرد.
آبیاریشون میکنیم، به شهرداری هم گفتیم، فقط یه چسب زرد چسبوند. لطفاً کمکم کنید مانع مرگ این دو درخت بشم. برام بسیار باارزشن.
بخاطر این پیرزن پرتوقع و بیسواد همسایه منم کارگاهامون پر از موش شده نسبت به قبل و گربه ها دیگه غذای اماده دارن و اشتیاقی به گرفتن موش ندارن...
شما یه لاشه کفتر یا موش تو کوچه میندازی یه روز کاری میگذره تا ببینی یه گربه اومده به نیش کشیده و داره میبره بخورتش
ملت دارن جوین میشن کانال من. یه سریشون رو هم نمیشناسم، ولی حدس میزنم دانشآموزای آنلاینم باشن (خدایا منو با جوین شدن دانشجوها امتحان نکن).
هی میخوام کانال رو خصوصی کنم، هی نفس اماره از تعداد ویوها خوشش میاد.
من بعد از تخریب این ساختمون مدتها از تقاطع ایتالیا رد نشدم. از کوچه توس میاومدم که نبینم.
الان اون ساختمون سر توس-ایتالیا هم که اون جور. درختا هم که اون یکی جور. دق کردیم به خدا.
این بنای ارزشمند تقاطع خیابان کاخ و ایتالیا، زمستان نود و هشت تخریب شد و اکنون جایش ساختمانی کریهالمنظر و چندطبقه درآمده است. ما با الهام از نردههایش زیورآلاتی ساختیم که یادش برای آیندگان باقی بماند. چقدر ورودی درست و سالمی داشت. حیف!
ببینید واقعیت اینه که بله الان آرام و لبخندزنان ولویم روی کاناپه و هیچی رو هم جمع نکردم و یه «به درک اسفل» مجسم هستم.
ولی همزمان اعصابم داره در یک جای عمیقی به جاهای بدی میرسه و کمرم داره درد میگیره و این تازه اول ماجراست.
سر موشکزدن اول ایران به اسرائیل:
عههههه نهههههه وای جنگ شد. وای خاک به سرم. وای کوله کو. داروهام کو. شارژر بده. مشعل بیاورید.
الان:
+جنگ شد دوباره.
-هان؟
+میگم جنگ شد دوباره.
- آهان. (میخوابم)
دیروز یه پل ریلی ارتباط چین-ترکمنستان-ایران رو در آققلا گلستان زدن که کوریدور ایران-چین به حساب میاد و در این مدت محاصره دریایی نقش مهمی در تبادل کالای به ایران داشته.
هدف این حملات مردم ایران و امنیت زیست مردم ایران هست.
خیلی برام جالبه به سگ و گربه بگی ولگرد به یه عده برمیخوره.
خب جانور خدا به معنای واقعی کلمه داره ول میگرده. دانشگاه که نمیره. اصلا خوشا به سعادتش. کاش منم کار و بار نداشتم میو میو واسه خودم ول میگشتم.
سمترین چیزی که امروز شاهدش بودم. آهنگ «سلما» از فتانه، آمیزهای سموم توییتری به روایت تصویر. آمیختگی ادا، خودشیفتگی و دراما با یک پایان غافلگیرکننده. عدمتناسب ترانه، ویدئو و جنسیت خواننده. کیفیت ویدئو چنان بالا بوده که کارگردان با ذکر اختصار F.D. ردپاش رو از این شاهکار زدوده.