من آدم حسودی نیستم. یعنی امیدوارم نباشم. ولی آدم حسرتبخوری هستم. مثلا وقتی میبینم چیزی که من خودمو کشتم تا داشته باشمش چقد ساده برای خیلی از آدما پیش اومده.
هیچ فضیلتی در رنج کشیدن نیست. هیچ جاییم بهت بابتش پاداش نمیدن، همه این گوگولی کردن رنج واسه اینه که تحملش راحتتر شه.
عباس معروفی یه جا تو کتاب سالهای بلوا نوشت؛
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است.
اما
مهمترینش
یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی
در یک سرزمین آرام
است...!
ایران پر از معشوقهای مخفیه. دوستپسر دوستدخترایی که خانواده از رابطهشون خبر نداره و الان طفلکیا اول جوونی دارن تو تنهایی خودشون یواشکی از مرگ یار غصه میخورن. حتی نمیتونن به کسی دردشونو بگن.
من نه دیگه برا اینده پنج سال بعد نه ده سال بعد ن ازدواج نه خوندن تخصص نه مهاجرت ن بچه دار شدن هیچی مطلقا هیچی برنامه ای ندارم ذوقی هم نیس!
الان تنها کار دم و بازدمه!
حالا فهمیدین سهمیه واسه چی بود؟
مهندس سهمیه ای نتو قطع میکنه.
پرستار سهمیه ایه پلیسو خبر میکنه.
پزشک سهمیه ای هم مجروح رو تحویل میده.
سهمیه هیچ وقت برای احترام به شهدا نبوده!
جیره خور جمع کردن برای همچین روزایی!!!!!!
تا اطلاع ثانوی سمت آدمهایی که بیمارستان کار میکنن نرید
چیزهایی که اینا دیدن لول ترسناکی از خشونت و مرگ بوده
من هنوز جرات نمیکنم در موردش حتی با شاهین حرف بزنم
ترسناک عجیب و غیر قابل باور