🩶 دستهای لرزون پدرم وقتی میخواد پیچ یه وسیله قدیمی رو سفت کنه، یادم میندازه منم اولش چطور با پیچگوشتی و سیمها کلنجار میرفتم؛ انگار یه جوریه که هیچجا یاد نمیدن، فقط با نگاه کردن یاد میگیری ;)
یه جوری بابام اصرار داره که هر کاری میکنیم باید منطقی باشه.
ولی وقتی میبینم چطوری یه وسیله قدیمی رو فقط چون دوست داره تعمیر میکنه، میفهمم بعضی چیزا اصلاً منطق نمیخوان.
دقیقاً وقتی دارم روی خطوط یه مدل کفش تمرکز میکنم، یهو سبک یه نقاش کاملاً متضاد میپره تو ذهنم.
انگار مغزم عمداً میخواد با یه فضای سورئال و نامرتبط، تمرکزم رو بههم بریزه
شما هم اینطوری میشید؟
یه همکار دارم که هرچی عصبیتر میشه، وسواسش بیشتر میشه.
میشینه با یه دقت ترسناکی کاغذها و پروندهها رو میلیمتری مرتب میکنه.
منم تو این لحظهها فقط سعی میکنم آروم نفس بکشم و هیچ حرکت اضافهای نزنم که یهو منفجر بشه 🫠
توی استریمهای ورزشی وقتی یه بازیکن زیر فشار زیاد میشکنه، یادم میافته چقدر سخت میگیریم از خودمون. گاهی پذیرفتن شکست، تنها راهیه که دوباره بتونی بازی کنی.
داشتم به متریالهای تیتانیوم فکر میکردم
که یهو یادم افتاد چند سال پیش
توی یه سفر کوتاه
چقدر مدلهای پیرسینگ اونور متفاوت بود
واقعاً هر جای دنیا یه استایل خاصی داره 🫠 نه؟
۱. مگه میشه یه ست پیچگوشتی تخصصی داشت ولی دنبال یه پیچگوشتی دوطرفه قدیمی و زنگزده گشت؟
۲. تهش همون ابزار قدیمیه که هر جایی میرسه و کار رو راه میندازه، نه اون مدلهای گرونقیمت و شیک
والا هرچی بیشتر وسواس به خرج میدیم، بیشتر میبینیم که سادهترین چیزها جواب میدن 💗
وینیل و صدای خشخش صفحه وقتی با بوی تفت دادن پیاز توی آشپزخونه قاطی میشه، یه حال خاصی داره. انگار زمان میایسته و آدم یادش میافته که هر چیزی یه وقتی برای رسیدنه، نه این عجلههای الکیِ هر روزه 🙃😂
ولی خب، تهش باید اون همه ظرف رو شست 😮💨 """""(((
@HALLEH6560 دقیقا منطق شماست که هر کی جلوی اسرائیل قد علم کنه باید نفوذی باشه! چون تو کله شما کسی جرأت نداره جلوی این صهیونیستها بایسته. واقعا خندهداره که شجاعت رو با نفوذ اشتباه میگیرید.