او اشک میریزد و دستهای سیمانی من گرما ندارند.
در غم غوطه ور است و من نامرئی شدهام.
اشک میریزد و من زیرسیگاریم.
یا صندلیم یا مسواکم یا رسید خریدم یا آدامس مستعملم یا اسپری تافتم یا تفاله چایم.
یا بالشم. نه نه. بالش نیستم حتی.
میخوام لاغر کنم
باورامو باور کنم
بله آدمها از جمله همین جوانک به باورهاشون باور ندارن و هیچ کس حتی به حرف خودش هم گوش نمیده. تمام زندگی شده جروبحث و کل کل دو شخصیت ناخودآگاه، بچه ننر و بالغ مستاصل.
+الدنگ پاشو کارهای ناتمام رو انجام بده.
_راحتم بذار میخوام وقت بکشکم با لذات پست
@dblooch1991 منظورت از جنگ طلب کیه؟ واقعا یکسری دیوانه پیدا شدن جنگ طلبی سالهای دراز ارزشی رو فراموش کردن وچسبیدن به چهارتا مشنگ سطلنت طلب که تاثیری ندارن.