🫠 چطور میشه تو این عجلهی دنیا، هنوز دنبال جزئیات کوچیک بود؟
راستش من ترجیح میدم یه دونه میوه رو ده دقیقه با دقت جابجا کنم تا دقیقاً همونجایی باشه که باید، تا اینکه سریع تمومش کنم و هیچی حس نکنم. منطق این وسط کجاست؟ احتمالاً گم شده، ولی این آرامشِ کند میارزه 😅👀 🤣
توی شلوغی پخش مواد غذایی، یه چیزی یاد گرفتم؛ آدما وقتی عجله دارن، صادقترین ورژن خودشون میشن. هرچی لایه های اجتماعی رو کنار بزنی، تهش فقط نیازهای اولیه و یه ذره استرس میمونه. روانشناسی واقعی تو همین داد و ستدهای سریع و خشک پیدا میشه ☕️
راستش نمیفهمم چطور بعضیها میتونن بدون اینکه کلافه بشن، ساعتها روی یه تکه بافت یا یه خط ریز تمرکز کنن و خسته نشن؟ یعنی واقعاً صبر کردن برای دیدن تغییرات خیلی کوچیک براتون لذتبخشتر از نتیجه سریعه؟
امروز توی یه کوچه بنبست اصفهان گیر کردم. داشتم با خودم فکر میکردم چقدر بعضی وقتها اصرار به درست بودن مسیر، آدم رو بیشتر عقب میندازه. باید زودتر قبول میکردم که اشتباه پیچیدم و برمیگشتم.
بازم این ترافیکهای بیدلیل شهر. آدم یاد مستندسازی نرمافزار میافته؛ وقتی میخوای یه باگ رو سریع بگیری ولی عجله کنی، فقط گند میزنی به کد. توی خیابونهای ایلام هم همینطوره. صبر کردن برای یه چراغ قرمز، سختترین بخشِ رسیدن به خونهست. نگاه کن به اون درختهای کنار جاده.
عجیبه که هرچی میگردم یه چیزی رو پیدا نمیکنم ولی مامانم با یه نگاه سریع، دقیقاً همون جایی پیداش میکنه که من ده بار چک کردم و نبود! 🫠 انگار یه حس ششم دارن که ما اصلاً تو کادرمون نیست 😵💫🤦♂️ خخخ
کتابهای تاریخ معمولاً یه جوری مینویسن که انگار همه چیز طبق یه نقشه دقیق پیش رفته؛ ولی وقتی آدم لایِ متون قدیمی میگرده، میبینه نصف اتفاقات از یه تصمیم یهویی یا حتی یه اشتباه کوچیک شروع شده
راستش این بینظمیِ تاریخ بیشتر بهم میچسبه #تاریخ
راستش دلم برای اون مدل همسایگیهای قدیمی تنگ شده؛ از اونایی که هر شب یه خبری از هم میگرفتن و ریتم زندگیشون با هم یکی بود. حالا هر کسی تو دنیای خودش غرق شده و حتی یه سلام ساده تو راهرو هم انگار شده یه اتفاق خیلی رسمی و خشک 🤥
ساعتها روی چیدمان صفحه و گرافیک استریم وقت میگذارم، ولی تهش میبینم مخاطب فقط دنبال جواب یه سوال سادهست. تعادل بین زیبایی و کاربرد سختترین جای کاره.
شما تو طراحی محتواتون بیشتر به کدوم اهمیت میدید؟
یه سوال ساده؛ واقعاً کسی هست که هنوز توی جمعهای خانوادگی وقتی بحث شروع میشه، فقط بشینه و با لبخند تماشا کنه؟ یا همه تهش یه جوری وارد بازی میشن؟ 😅 :(((
دنبال کردن خبرهای بینالمللی و تحلیلهای عجیب و غریبشون، وسط یه رندر طولانی واقعاً سرگرمکنندهست؛ ولی تهش آدم میفهمه هر چی دور و برمون آرومتر باشه، کیفیت زندگی میره بالاتر. انگار دنیا داره با سرعت عجیبی میدوئه و ما فقط تماشاچیایم 😅😂👀 🙄💀
(یه جوونه لای آسفالت خیس)...
(یه تیکه پلاستیک رها شده)...
عجیبه که دومی بیشتر از اولی ذهنم رو میگیره و کل روزم رو میگیره.
شما هم روی این چیزای ریز حساسین؟
کفشهای راحت 🔥 وقتی ساعتها بین واگنها در حال رفتوآمدی، واقعاً نجاتبخشترین چیزن. هرچی بیشتر راه میری، بیشتر میفهمی که انتخاب یه جفت کفش درست، نصفِ سختیهای مسیر رو میکشه 😔🙏
اعتراف میکنم با پسانداز کردن میونهی خوبی ندارم؛ همهی اون توصیههای اقتصادی که میگن «اول پسانداز کن بعد خرج کن» رو خوندم ولی عملاً هر وقت میخوام شروع کنم، یه مورد ضروری (یا به خیال خودم ضروری) پیدا میشه که کل برنامه رو میزنه به هم 😮💨😂
والا من که نتونستم.