توی مصاحبههای استخدام، بعضیها فقط جوابهای درست رو میگن، ولی بعضیها با یه مکث کوتاه یا حتی نحوه چیدن وسایلشون روی میز، تهِ صبر و دقتشون رو نشون میدن. یاد گرفتم به این نشانهها بیشتر از رزومههای شیک اعتماد کنم.
شما هم توی برخورد اول به این چیزای ریز دقت میکنید؟
راستش هر چی بیشتر توی سیستم و دایرکتها نظم میدم
توی خونه هر چی میگذره نامنظمتر میشه
همسرم هم که انگار تخصصش اینه دقیقاً وقتی دارم یه مشکل سخت رو حل میکنم
بیاد بپرسه جورابهایش کجا رفتن
والا من ادمینم، نه مسئول گمشدگان لباس #زندگی
لیست کارهای امروز رو که دیدم یه لحظه خشکم زد
عجیبه که فکر میکنم با نوشتنِ این همه مورد، یهو توانم برای انجام دادنشون بیشتر میشه
انگار لیست نوشتن برای من بیشتر شبیه مراسم خداحافظی با وقته تا مدیریت زمان!
کتابهای تاریخ معمولاً یه جوری مینویسن که انگار همه چیز طبق یه نقشه دقیق پیش رفته؛ ولی وقتی آدم لایِ متون قدیمی میگرده، میبینه نصف اتفاقات از یه تصمیم یهویی یا حتی یه اشتباه کوچیک شروع شده
راستش این بینظمیِ تاریخ بیشتر بهم میچسبه #تاریخ
پروندههای باز روی میز / یا باید با همکارایی بسازی که هر دوز حرفشون یه بحث جدیده 🙌 یا یاد بگیری وسط این همه شلوغی یه زبون مشترک با خودت پیدا کنی
والا بعضی وقتا فقط یه فنجون قهوه سرد نجاتبخشتر از هر چیزیه 👏👊
همکارم یه عادت داره که هر بار میخواد حرف مهمی بزنه، اول سه بار با انگشتش روی میز ضرب میگیره؛ انگار داره ریتمِ جمله رو تنظیم میکنه. حالا منم ناخودآگاه منتظر میمونم تا ضربه سوم تموم شه تا گوش کنم. واقعاً چه سیستم عجیبیه #روزمره
وزنههای پخش و پلا توی باشگاه واقعاً اعصابخردکنه؛ انگار بعضیا فکر میکنن یه نفر دیگه قراره بیاد دنبالشون و سر جاشون بذاره! 🤦♂️
شما هم از این بینظمیها کفری میشید 😬
خیلیها فکر میکنن عکاسی فقط زدن یه دکمهست، ولی کسی از گرفتگی کمر موقع جابهجا کردن تجهیزات تو کوچههای تنگ یا ساعتها نگه داشتن رفلکتور زیر آفتاب چیزی نمیگه. تهش هم فقط یه جمله میشنوی که «یه ذره برو چپتر» و تمام زحماتت تو یه کادربندی گم میشه