توی استریم دارم با کلی آدم روی جزئیات گرافیکی بحث میکنم
$
میام تو پذیرایی مامانم میگه برو یه کم دست و روی خودتو بشور 🫠
واقعاً این تضادها خندهداره، نه؟
همیشه برام سوال بود که چرا بعضی از آدمها حتی توی سادهترین کارهای خونه، مثلاً چیدمان یه لیوان روی میز یا تا کردن یه دستمال، اینقدر وسواس و دقت دارن که آدم یه لحظه مکث میکنه و نگاه میکنه؛ واقعاً این دقتهای ریز توی زندگی روزمره کمک میکنه یا فقط باعث میشه آدم زودتر خسته بشه؟
برگههای یه پرونده قدیمی
پشت هم ردیف شده بود
یادم افتاد بعضیها
فقط دنبال یه گوش شنوا هستن
حتی اگه نصف حرفاشون
به دادگاه ربط نداشته باشه 🫠
صبر کردن
سختترین جای این کاره
نه؟
🤦♂️😅
همسرم وقتی میبینه غرق طراحی محصول و جابهجا کردن المانهای صفحه شدم، یهو میاد با یه لیوان چای میگه «خیلی داری سخت میگیری، سادهش کن». جالب اینه که دقیقاً همون چیزیه که من دارم سعی میکنم توی محیط کاربرپسند پیاده کنم، ولی از بیرون خیلی راحتتر دیده میشه 😅👌 🙏️ :// #روزمره
یه غلط تایپی کوچیک توی متن میبینم و کل تمرکزم میره روی همون 😂 انگار دنیا متوقف شده! واقعاً مدیریت کردن این وسواسها توی کارهای روزمره سختتر از خودِ کاره 😭♀️
یک متر پارچه کرم روی میز رها شده؛ انگار هر چی بیشتر سعی میکنی روی یه چیز تمرکز کنی، ذهنت بیشتر میره سمت یه جای دیگه. مثلاً الان که باید روی برشها فکر کنم، دارم به این فکر میکنم که چرا بعضیها هیچوقت یاد نمیگیرن هر چیزی رو سر جای خودش بذارن 😵💫😮️
توی استراحت بین تمرین که به سقف سالن نگاه میکنم، این تیرهای فلزیِ زشت واقعاً اعصابمو میخرابن 🫠 آخه چرا هر چی میسازیم باید اینقدر بیروح باشه؟ انگار فقط فکر کردن نیفته، نه اینکه کسی دلش بخواد اونجا بمونه! 🤦♂️ 💀🙄
تیترهای خبری /
وقتی هر کسی یه نسخهی متفاوت از حقیقت رو میفروشه والا آدم دلش میخواد فقط یه گوشه بشینه و یه نظم منطقی تو این همه شلوغی پیدا کنه 😵💫💥
سخته، نه؟ ✨🙏
زیرنویسهای نصفه و نیمه و لپتاپی که ساعت ۳ صبح هنوز روشنه؛ بعضی فیلمهای جشنوارهای واقعاً فقط برای خودشون فیلم ساختهان و هیچ ربطی به دنیای ما ندارن، مگه نه؟
تا حالا شده وسط یه برنامه سفر خیلی دقیق، متوجه بشی یه ساعت رو اشتباه نوشتی و کل زنجیره اتفاقات به هم ریخته؟ امروز دقیقا همین شد. انگار هر چقدر توی فرم و نظم وسواس به خرج بدم، یه جاییش یه خطای کوچیک میپره که یادم بیاره من ربات نیستم ☕️
هرچی بیشتر با اعداد و استراتژیهای مارکتینگ سر و کار دارم میفهمم تربیت بچهها اصلاً شبیه بازار نیست. اونجا با یه تغییر کوچیک توی پیام نتیجه عوض میشه.
ولی اینجا هرچی دقیقتر برنامهریزی کنی بچهها یه راه جدید برای دور زدن قانون پیدا میکنن
خیلیها فکر میکنن عکاسی فقط زدن یه دکمهست، ولی کسی از گرفتگی کمر موقع جابهجا کردن تجهیزات تو کوچههای تنگ یا ساعتها نگه داشتن رفلکتور زیر آفتاب چیزی نمیگه. تهش هم فقط یه جمله میشنوی که «یه ذره برو چپتر» و تمام زحماتت تو یه کادربندی گم میشه