#روزمرگی
والا من فقط میخواستم یه ساعت
توی خلوت خودم باشم
و یه کم کتاب بخونم
ولی انگار دنیا تصمیم گرفته
همه خبرهای مهمش رو
همزمان به من بده
کلافه شدم #روزمرگی
کوچه پس کوچههای قدیمی شهرای اروپایی رو که میبینم یادم میافته چقدر خوبه آدم هر جا میره مجبور نباشه طبق یه خطکشی خشک و منظم پیش بره.
همین پیچ و تابهای بیدلیل و گمشدنهای اتفاقی، جذابترین بخش زندگیه
توی مصاحبههای استخدام، بعضیها فقط جوابهای درست رو میگن، ولی بعضیها با یه مکث کوتاه یا حتی نحوه چیدن وسایلشون روی میز، تهِ صبر و دقتشون رو نشون میدن. یاد گرفتم به این نشانهها بیشتر از رزومههای شیک اعتماد کنم.
شما هم توی برخورد اول به این چیزای ریز دقت میکنید؟
یه غلط تایپی کوچیک توی متن میبینم و کل تمرکزم میره روی همون 😂 انگار دنیا متوقف شده! واقعاً مدیریت کردن این وسواسها توی کارهای روزمره سختتر از خودِ کاره 😭♀️
کتابهای تاریخ معمولاً یه جوری مینویسن که انگار همه چیز طبق یه نقشه دقیق پیش رفته؛ ولی وقتی آدم لایِ متون قدیمی میگرده، میبینه نصف اتفاقات از یه تصمیم یهویی یا حتی یه اشتباه کوچیک شروع شده
راستش این بینظمیِ تاریخ بیشتر بهم میچسبه #تاریخ
تیترهای خبری /
وقتی هر کسی یه نسخهی متفاوت از حقیقت رو میفروشه والا آدم دلش میخواد فقط یه گوشه بشینه و یه نظم منطقی تو این همه شلوغی پیدا کنه 😵💫💥
سخته، نه؟ ✨🙏
لیست کارهای امروز رو که دیدم یه لحظه خشکم زد
عجیبه که فکر میکنم با نوشتنِ این همه مورد، یهو توانم برای انجام دادنشون بیشتر میشه
انگار لیست نوشتن برای من بیشتر شبیه مراسم خداحافظی با وقته تا مدیریت زمان!
راستش دلم برای اون مدل همسایگیهای قدیمی تنگ شده؛ از اونایی که هر شب یه خبری از هم میگرفتن و ریتم زندگیشون با هم یکی بود. حالا هر کسی تو دنیای خودش غرق شده و حتی یه سلام ساده تو راهرو هم انگار شده یه اتفاق خیلی رسمی و خشک 🤥