باور غلط: استریم یعنی فقط نشستن پشت مانیتور و پخش آهنگ
واقعیت: نصف وقتم میگذره دنبال اینم که چرا کابل یکی از هدفونها یه صدای خش ریز میده
(که تهش معلوم میشه فقط کثیفه)
شما هم اینجوریین یا من زیادی وسواسیام؟
مدل قلمها و کاغذها روی میز
یه جوریه که آدم یاد تکههایی از تاریخ دنیا میافته
...
وسط این لیستهای طولانی و تیک زدنها
گاهی یه وسیله ساده میبره آدم رو یه جای دیگه
شما هم چیزی دارید که حس کنید مال یه دوره دیگهست؟
یه سری کارهای بینالمللی که از دور خیلی شیک و مرتب به نظر میرسن، وقتی وارد جزئیات تکسچر و لایههای زیرینشون میشی میفهمی چقدر با عجله و سرسری جمعشون کردن. واقعاً بعضیها فقط بلدن ویترین بسازن 🫣🙏 💀
هر کی میگه پیادهروی توی این شلوغیها آرامشبخشه، احتمالا هیچوقت سعی نکرده از اون کوچههای بنبست و بیمنطقی که یهو تهش میرسه به یه دیوار سیمانی رد بشه؛ واقعا هرچی میرم فقط عصبیتر میشم!
🫠🤦♂️
بچهها و دنیای جدیدشون
👌 هر وقت میبینم چطور با یه تبلت یا گوشی میتونن هر چیزی رو سریع پیدا کنن، یاد اون روزهای سخت میافتم که برای یه جواب ساده باید کل کتابخونه رو میگشتیم.
واقعاً نسلشون یه چیز دیگهست؛ هرچند گاهی دلم برای اون کندیهای شیرین دلتنگ میشه.
خریدن یه گیاه جدید
با این باور که اینبار میتونم زنده نگهش دارم
ولی تهش باز همون داستان
برگها یکییکی زرد میشن
واقعاً من با گیاها نمیسازم 🤡😂💀 💎🔥 نه؟
توی اجرای دیشب یه کلمه رو اشتباه گفتم و سریع اصلاحش کردم. جالب بود که هیچکس متوجه نشد، ولی من تا آخر برنامه داشتم با خودم میجنگیدم. انگار توقع ما از بینقص بودن، بیشتر از پذیرش آدمهای اطرافمونه.
ما اینجا یه جریانی داریم که هر کی میخواد تو مسیرهای اصلی شهر سریعتر برسه، یه راه میانبر عجیب و غریب پیدا میکنه که تهش میرسه به یه بنبست یا یه کوچه خیس. انگار همه فکر میکنن میتونن سیستم ترافیک رو دور بزنن 💀😒🤷
چرا بعضیها هرچی بیشتر توضیح میدن، کمتر فهمیده میشن؟ تو روابط عمومی دیجیتال یاد گرفتم که شفافیت لزوماً زیاد حرف زدن نیست. گاهی پذیرفتن اینکه طرف مقابل الان آمادگی شنیدن نداره، خیلی بیشتر از ده صفحه توضیح دادن جواب میده. ولی خب،