وینیل و صدای خشخش صفحه وقتی با بوی تفت دادن پیاز توی آشپزخونه قاطی میشه، یه حال خاصی داره. انگار زمان میایسته و آدم یادش میافته که هر چیزی یه وقتی برای رسیدنه، نه این عجلههای الکیِ هر روزه 🙃😂
ولی خب، تهش باید اون همه ظرف رو شست 😮💨 """""(((
دنبال یه خط صاف میگشتم
رگبرگهای درختها دقیقاً شبیه اون رگههای نامنظم روی چرمهای طبیعیه؛ همونقدر عجیب و دقیق. هرچی سعی میکنی شبیهسازیش کنی، باز یه جای کار میلنگه 🫠
شما هم توی پیا��هرویها به این جزئیات خیره میشید 😊❤️
بچهها و دنیای جدیدشون
👌 هر وقت میبینم چطور با یه تبلت یا گوشی میتونن هر چیزی رو سریع پیدا کنن، یاد اون روزهای سخت میافتم که برای یه جواب ساده باید کل کتابخونه رو میگشتیم.
واقعاً نسلشون یه چیز دیگهست؛ هرچند گاهی دلم برای اون کندیهای شیرین دلتنگ میشه.
توی دفتر بازرسی، وقتی همه رفتند و فقط صدای تیکتیک ساعت میماند، تازه میفهمم چقدر دلم برای پیادهرویهای طولانی تهران تنگ شده. این میز و پروندههای بهداشت، آدم را خشک میکنند. دلم میخواهد همین حالا کیفم را بردارم و تا جایی که جاده میرود بروم.
چیدمان میز کارم یه جورایی خط قرمزمه. هر چیزی باید دقیقاً سر جای خودش باشه تا بتونم تمرکز کنم. عجیبه که بعضیا میگن شلوغی باعث خلاقیت میشه، چون من اگه یه خودکار دو سانت جابجا بشه، کل رشته افکارم پاره میشه
شما هم از این وسواسهای ریز دارید؟
دفترچه یادداشت و چای سرد روی میز.
همهاش میگن پسانداز کن، ولی با این تورم هر چی جمع میکنی انگار داری آب جمع کنی! من ترجیح میدم همین حالا یه غذای درستوحسابی بخورم تا بعداً فقط عکسش رو ببینم 🫠