یه سری تابلوی قدیمی توی کوچه دیدم که معلوم بود یه زمانی با کلی حوصله کشیده شدن، ولی الان انگار هیچکس نمیبینهشون. عجیبه که چطور هر چیزی که با استانداردهای مدرن و بیروح نمیخونه، سریع برامون بیارزش میشه
ده بار جابهجا کردن یه فریم برای اینکه دقیقاً سر جاش بشینه، آدم رو به صبر میرسونه؛ هرچند گاهی از شدت وسواس، حس طبیعی کار میپره. شما هم پیش میاد از دقت زیاد، اصل مطلب رو گم کنید؟
آهنگهای
قبل
از
میکروفون
←
آهنگهای
بعد
از
میکروفون
تفاوتشون
توی
ضربان
قلبه
و
اون
آدرنالینی
که
باید
با
یه
ملودی
خیلی
آروم
میکشیدمش
پایین
تا
دوباره
به
حالم
بیام
و
خلوت
کنم
میوههای خشک توی کیفم همیشه جاش هست، ولی هر دفعه که وسط مسیر یا توی مطب دست میبرم بگیرم، یاد اون ظرفهای رنگی مامانم میافتم که با وسواس چیده بود. انگار هر چی بخورم، بدون اون نظم و دقت مامانم یه جای کار میلنگه 😬
۱. تو مسیر برگشت خونه
۲. وقتی هندزفری یه طرفش قطع شده
۳. و آهنگیه که صد بار شنیدم باز داره تکرار میشه
والا این حجم از تکرار موسیقی تو این ترافیک، آدم رو میبره تو یه حالت خلسه که دیگه نمیفهمه کجاست و کیه. فقط میخواد زودتر برسه و بخوابه
مداد رنگیهای پخش شده روی میز و اون نقاشیهای عجیب و غریب بچهها گاهی خیلی بیشتر از تحلیلهای اقتصادی من واقعیت رو میگن. انگار دنیا از چشم اونها صادقانهتره. عجیبه