@golehgoldooon@jannatkhah_ir اینو خدا زده
پر از اعتماد بنفس و پوچ
تو هر جمله ده کلمه ایش ده تا «من»داره
همین آدم گفته بود آمریکا زیرساخت نمیزنه
یا اگه بزنه کنارشو میزنه
من نمیدونم ملت چجوری این حجم از بلاهتو دنبال میکنن
امروز، همان آمریکا که روزگاری ایران را بهعنوان متحد میخواست، دیگر ایرانِ مستقل و قوی را نمیخواهد. بهجای حمایت از مسیر توسعه، از هر ابزار نظامی، اقتصادی، رسانهای و سیاسی برای تضعیف طبقه متوسط، گسترش نابرابری و ممانعت از رسیدن ایران به توسعه بومی بهره میگیرد.
درک قشر تحصیلکرده و روشنفکر ایرانی، خوشبختانه، از دوران آرمانگرایی کلاسیک عبور کرده است. این نسل دیگر بهدنبال رؤیاهای بزرگِ رهایی یا انقلاب نیست، بلکه با واقعیتی تلخ و زمخت روبهرو شده است: آینده سیاسی و اقتصادی کشور در چشمانداز کنونی، تاریک و مبهم است.
در دهههای میانی قرن بیستم، ایران نه به دلیل توسعهیافتگی واقعی، بلکه به عنوان سنگر ضدکمونیسم و سپر ژئواستراتژیک در برابر شوروی مورد حمایت غرب قرار گرفت. در حالی که در واقع آن اتحاد مبتنی بر وابستگی ساختاری بود؛ نه تلاشی برای توسعه پایدار ایران
اگر برجام باقی مانده بود و اثرات اقتصادی مثبت آن میرسید و روندهای مثبت سال ۹۴ تا ۹۶ ادامه داشت، حالا امروز بخش بزرگی از جامعه ایران در طبقه متوسط جا میگرفتند. توان چانهزنی بیشتری داشت. امکان بیشتری برای فشار به حاکمیت و کاشتن دانه تغییر داشت و ایران متفاوتی میساخت. اما برای شکمهای خالی، سیاست چیزیست لاکچری. خروج از برجام تضعیف مستقیم جامعه بود. سنگی بزرگ بر سر راه تلاش دموکراسیخواهانه مردم ایران.
اگر خروج از برجام نبود و تهدید بیرونی از روی سر ایران برداشته میشد، احتمالا حاکمیت هم کمتر چنین پارانویک بود و کمتر هرچیزی را تهدید میدید و گوش شنواتری میداشت. اگر مستمر احساس خطر نمیکرد و منطق جنگی تا این اندازه بر کشور حاکم نبود، احتمالا دگرگونیهای بزرگتری رخ میداد و ایران جزوی از اقتصاد جهانی میشد و حالا در وضعیت خیلی، خیلی متفاوتی بودیم.
کاری که ترامپ اول با خروج از برجام و امروز با جنگ علیه جنبش دموکراسیخواهی مردم ایران کرد هیچ کم از جنایت نداشت. او بزرگترین ضربه را به هر تلاش مدنی در ایران زد. او قویترین نیروی ضد دموکراسی در ایران است. او شیطانی بود که ما گرفتارش شدیم و برای سالها ما را به اغما برد. بدتر از کودتای مرداد ۳۲. نفرین ابدی به او.
میدونستید اگر به وجود اتم و نسبیت خاص و عام انیشتن باور داشته باشید نمیتونید دیگه مثل ارسطو یا ادیان ابراهیمی برای خودتون و پدیدهها ذات منفرد و یک پارچه قائل باشید(درصورتی که تو مدرسه جفتشو با هم میگفتن و ما به تناقضشون پی نمیبردیم)
بیستم دیماه زادروز شاهرخ مسکوب
ملیت ایرانی و رابطۀ آن با زبان و تاریخ
پس از هجوم اعراب و سقوط امپراتوری ساسانی، ما ایرانیها اقلّاً مدّت دو قرن در نوعی بهت بودیم. بنای عظیم آن امپراتوری یا به عبارت دیگر جنازۀ سنگینش که روی مردم ایران افتاده بود، ظاهراً همه را به ستوه آورده بود؛ انگار کمر ملّتی زیر این بار شکسته بود، مخصوصاً که سقوط ساسانیان با لشکرکشی و هجوم قومی دیگر، با دین و با زبان و با فرهنگی بیگانه و خشونتهای نظامی و اجتماعی توأم بود.
در فاصلهای که از بهت و کوفتگی شکست درآمدیم تا وقتی که دوباره توانستیم سر پایمان بایستیم، ما به عنوان یک قوم برای ادامۀ حیات دو جور ایستادگی کردیم: مستقیم و غیرمستقیم. یا به یک بیان کلی دیگر، نظامی و فرهنگی، و بعد از ۴۰۰ سال به دو نتیجه رسیدیم: شکست و پیروزی. شکست در مقابلۀ مستقیم؛ در رویارویی و جنگ برای هدفهای اجتماعی و سیاسی، برای جدا شدن و بریدن از فاتحان عرب، از خلافت بغداد. نتیجۀ دوم رسیدن به پیروزی بود؛ پیروزی در نگهداری ملیت و زبان.
ما ملیت یا شاید بهتر باشد بگوییم هویت ملّی (ایرانیت) خودمان را از برکت زبان و در جانپناه زبان فارسی نگه داشتیم، با وجود پراکندگی سیاسی در واحدهای جغرافیایی متعدد و فرمانروایی عرب، ایرانی و ترک. ایران بهویژه خراسان آن روزگار از جهتی بیشباهت به یونان باستان یا به آلمان و ایتالیا تا نیمۀ دوم قرن نوزدهم نبود. در همۀ این کشورها یک قوم و یک ملت با زبان و فرهنگی مشترک نوعی فرهنگ یکپارچه، توأم با اختلاف در حکومت وجود داشت؛ وحدت فرهنگی بدون وحدت سیاسی، یگانگی در ریشه و پراکندگی در شاخ و برگ.
شاهرخ مسکوب
[هویّت ایرانی و زبان فارسی، شاهرخ مسکوب، تهران: انتشارات فرزان، ۱۳۸۵، ص ۵ - ۱۰]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی