شمارو نمیدونم ولی روان من به کل نابود شده.
یکی حرفمو نمیشنوه عصبی میشم، یکی دیر میرسه عصبی میشم، یکی دیر جواب پیام میده عصبی میشم یا یکی بیشتر از دوبار صدام میکنه بازم عصبی میشم. امیدوارم درنهایت قاتل نشم.
گاهی مشکل رابطه خودِ تعارض نیست؛ بلکه ناتوانی یکی از طرفین در تحمل احساس شرم ناشی از اشتباه است. برای چنین فردی، پذیرفتن خطا میتواند تهدیدی برای تصویرش از خودش باشد؛ بنابراین به جای اصلاح، دفاع میکند، انکار میکند یا تقصیر را به دیگری نسبت میدهد.
یکی از بدترین دامهای ذهن اینه که،تصور میکنه اگر بیشتر فکرکنه،تصمیم بهتری میگیره
درحالی که بعداز یک نقطه
فکرکردن دیگه برای تصمیم گرفتن نیست
برای عقب انداختن و فرار از تصمیمه
با خودمون میگیم:
دارم همه جوانب رو بررسی میکنم
درحالی که فقط داریم اضطرابمون رو مدیریت میکنیم
نه مسئله رو
آمار طلاق فقط میگه زنها امروز بیشتر میتونن از رابطه ناسالم خارج بشن، نه اینکه دیروز خوشبختتر بودن. وقتی خروج از یک موقعیت پرهزینه یا ناممکن باشه، پایین بودن آمار خروج، نشونه رضایت نیست. با همین منطق، پایین بودن آمار فرار از زندان هم به معنی رضایت زندانیها نیست.
@Hivaa_gh@viyanash22 مقایسه آمار طلاق قدیم با الآن و آمار بالای درخواست طلاق از سمت زنان تو این دوره زمونه رو ببینید ، اونوقت این آمار ینی چی؟
ینی زنای قدیم بی منطق بودن که کمتر درخواست طلاق میدادن ، زنای الان خیلی با منطق هستن ؟
اجتناب فقط ما رو از موقعیت فراری نمیده؛ به مغز یاد میده که خطر واقعاً وجود داشته. برای همین ترس هر بار بزرگتر برمیگرده. اما هر رویارویی کوچیک، شواهد تازهای میسازه: «من ناتوان نیستم.» اضطراب واقعا با فرار آروم نمیشه؛ اما با تجربهی توانمندیِ تدریجی کوچیک، چرا.
بسیاری از افراد علیرغم نارضایتی، در رابطهی درمانی با درمانگرشان میمانند، چون فکر میکنند شروع دوبارهی مسیر درمان با درمانگر دیگر به معنای بازگفتن داستانها و تروماهای سخت زندگیشان است و توان تکرار دوبارهی آنها را ندارند.
شاید تکرار این داستانها سخت باشد اما
بزرگترین اشتباهمون اینه که فکر میکنیم انتخاب شریک عاطفی یعنی انتخاب کسی که دوسش داریم. در حالی که هم زمان داری برای خودت همخونه، همسفر، هم فکر و کسی که قراره روی آرامش و کیفیتِ باقی زندگیت اثر بزاره رو انتخاب میکنی