حالا دیدید کدوم از بین "زن، زندگی،آزادی" و "جاویدشاه" کارا تر بود؟
جاویدشاه باعث کشته شدن جوونای مردم، اعتماد بی جا به پهلوی و کشورهای بیگانه، جنگ، خرابی و نهایتا احیای ج.ا شد.
زن، زندگی، آزادی هم باعث شد جامعه، یک دستاورد هرچند اندک به دست بیاره و الان چراغ راه زنان افغانستانه!
از توافق ناراحتید؟
از ترامپ شاکی هستید؟
معتقد هستید بهمون خیانت شده؟
فکر میکنید خون جوانان ما بیهوده هدر رفت؟
معتقدید اونهمه تجمعات خارج از کشور هدر رفت؟
همزمان عصبانی، غمگین، ناامید و خشمگین هستید؟
کاملا حق دارید، فقط بدونید مقصرش ترامپ نیست.
مقصرش اون تیمی است که وقتی ترامپ داد میزد ما نمیدونیم در مورد ایران باید با کی صحبت کنیم نرفت یه دولت در تبعید تشکیل بده،
مقصرش اون تیمی است که جای ارایه یک جایگزین محکم و کارامد به ترامپ دنبال لاس با مجاهدین سابق و جذب اینفلوئنسرها بود
مقصرش اون تیمی است که جای سازماندهی نیروی میدانی داخل کشور ، دنبال عمامه گذاشتن سر ترامپ و کیوآر کد بازی بود.
مقصرش اون تیمی است که شب قبل از حمله ترامپ گفت نیاز به حمله خارجی نیست و فرداش حرفش عوض شد.
مقصرش اون تیمی است که بجای پیدا و مسلح کردن بچههای داخل آمار جعلی ۱۶۰ هزار ریزشی رو داد و دنبال بلاک کردن کاربران توییتر بود.
خشم و عصبانیت در وجود همه ما هست و به حق هم هست فقط مقصر رو اشتباه نگیرید.
با گلشیفته مشکل دارید، با ترانه مشکل دارید، با توماج مشکل دارید، با حامد اسماعیلیون مشکل دارید، با نرگس محمدی مشکل دارید، با علی یونسی مشکل دارید...
با همه عالم و آدم مشکل دارید و فکر میکنید رضا پخمه میتونه نجاتتون بده؟؟ اون اگه خیلی عرضه داشت، توی این ۴۷ سال یه غلطی می کرد.
سختترین لحظه در سیاست، لحظهای نیست که شکست میخوری؛ لحظهایست که میفهمی تمام این مدت، داشتی شکست را انکار میکردی.
مصاحبهی دیشب فهیمه خضرحیدری با شهرام همایون، یک تصویر بسیار مهم از وضعیت امروز بخشی از اپوزیسیون را آشکار کرد. همایون چندین بار گفت شخصیتی که از پهلوی میشناخته با آنچه امروز میبیند متفاوت است، اما همزمان تلاش میکرد واقعیت موجود را نبیند و حتی به نوعی او را «گروگان» اطرافیانش معرفی کند.
اما مسئله فقط پهلوی نیست.
مسئله، پدیدهی «انکار» است.
انکار دقیقاً همان مرحلهایست که انسان بعد از یک فقدان بزرگ تجربه میکند؛ وقتی عزیزی را از دست داده اما هنوز حاضر نیست بپذیرد که دیگر بازنمیگردد. ذهن برای فرار از درد، واقعیت را بازنویسی میکند. مقصر خیالی میسازد. توجیه میتراشد. امید موهوم تولید میکند.
و به نظرم بخشی از اپوزیسیون ایران دقیقاً در همین مرحله متوقف شده است.
برای خیلیها، پذیرش این واقعیت فقط یک اختلاف سیاسی نیست؛ فروپاشی یک هویت است. یعنی قبول کنند دههها انرژی، عمر، احساس، شبکهسازی، دوستیها، دشمنیها و امیدهایشان شاید به آن افقی که تصور میکردند نرسیده باشد. برای همین، ذهن ترجیح میدهد حقیقت را انکار کند تا اینکه با سوگواریِ یک شکست تاریخی روبهرو شود.
مشکل اینجاست که انکار، فقط یک بحران فردی نیست؛ میتواند به یک بحران جمعی تبدیل شود.
وقتی انسانها حاضر نیستند واقعیت را ببینند، کمکم به هر چیزی چنگ میزنند تا تصویر ذهنیشان فرو نریزد. حتی اگر آن چیز، حمله به منتقدان، حذف واقعیت، توجیه رفتارهای اشتباه یا قربانی کردن منافع مردم باشد.
در میان نزدیکان خودم فقط چند مشروطهخواه باقی ماندهاند که با اطمینان میگویم انسانهای شریفی هستند. چون هنوز توانایی دیدن واقعیت را دارند. چون حاضر شدهاند هزینهی حقیقت را بدهند. اما بسیاری دیگر، متأسفانه در این سالها خودشان را به عملههای رسانهای و سیاسی تبدیل کردند؛ کسانی که میدیدند مسیر اشتباه است، میدیدند فضای فرقهای در حال شکلگیریست، میدیدند منافع مردم ایران اولویت نیست، اما باز هم ترجیح دادند سکوت کنند. چرا؟ چون امید داشتند شاید در پایان، سهمی از قدرت یا موقعیتی خیالی نصیبشان شود.
با این حال، هنوز مطمئنم در میان بدنهی سلطنتطلبان انسانهای شریفی وجود دارند که از این وضعیت ناراحتاند و آن را غیرقابل قبول میدانند. مشکل اصلی اما اینجاست:
بسیاری حاضر نیستند از «منطقهی امن روانی» خود خارج شوند. چون بیرون آمدن از آن منطقه، یعنی مواجهه با این احتمال دردناک که شاید تمام سرمایهگذاری سیاسی و ذهنی چهلوهفتسالهشان به بنبست رسیده باشد.
و شاید یکی از بزرگترین تراژدیهای جامعهی ما همین باشد:
اینکه گاهی انسانها حقیقت را نه چون نمیبینند، بلکه چون طاقت دیدنش را ندارند، انکار میکنند.
اما هیچ جامعهای بدون مواجههی صادقانه با واقعیت، نجات پیدا نمیکند.
حتی اگر آن واقعیت تلخ باشد.
رضا پهلوی عجب مرد عجیبی است!
بعد از ۴۷ سال موفق شد پرچم شیر و خورشید را در ورزشگاه امریکا ممنوع کند!
موفق شد تلویزیون منوتو را به خاک سیاه بنشاند و تخته کند!
موفق شد بزرگترین اعتراضات در مسیر بنیانبرافکنی را بنفع جمهوری اسلامی مسدود کند!
موفق شد خیابانها را از مردم بگیرد و به طرفداران نظام تحویل دهد!
موفق شد اپوزیسیون را گرفتار وضعیت فعلی کند!
موفق شد با گردن گرفتن عاملیت جنگ نتانیاهو و خامنهای، تنگه هرمز را ببند!
موفق شد جان تعداد زیادی از طرفدارانش و فرزندان عزیز ایران را بگیرد !
باور کنید بار کج به مقصد نمیرسد
بقول پدرش با سر هم بندی نمیشود به مقصد رسید
بقیهش رو شما بگویید
موقت
فکر کنم همه میدانیم که نتیجه اتفاقات پیش رو، در هیچکدام از احتمالات، بر اساس اولویتهای مردم ایران نخواهد بود و نسخه جدیدی خواهد بود از وضعیت «بد» و «بدتر» و ضمنا هیچکدام از مدعیان « برنامهای» برای آنچه پیش روست ندارند.
همه این را میدانیم، همانگونه که سالهاست میدانستیم روزی بر سر برنامه مسخره هستهای جنگ میشود و « برنامهای» نبود برای روز قبل، روز بعد و …!یا پس از ۴۰۱ همه میدانستیم خیزشی دیگر در پیش است، یا همه میدانستیم دیکتاتور بالاخره میمیرد…برای هیچ سناریویی هرگز برنامهای نبود!
جمهوری اسلامی و اپوزیسیون در رقابتی تنگاتنگ در بیبرنامگی، عدم خلاقیت، عدم تحمل و رواداری، تسلیم حاشیه شدن، میدانداری دهانهای بزرگ و مغزهای کوچک میباشد،
«منافع ملی» مغلوب « بیلیاقتی» و « چاپلوسی» و « افراط» سکه رایج هر دوطرف است.
یک سمت گروهی افراطی بدنبال بستن تنگه و ساخت بمب اتم و اعدام مخالف، طرف دیگر دنبال راهپیمایی عاشورا با هیبت ساواک در تبعید و « شناسایی» غیر خودی و دوقطبی سازی و مرگ بر این و آن …و گروهی از اپوزیسیون هم که هنوز اولویتشان مبارزه با اسراییل و امپریالیسم است تا رهایی ایران!
آیا بضاعت ما واقعا همین است!
فکت:
اگه کیان پیرفلک به جای سال ۱۴۰۱، سال ۱۴۰۴ تو مدرسهی میناب کشته میشد یه عده سلطنت طلب میگفتن: خوب شد مُرد!
و اگر ماکان نصیری به جای مدرسهی میناب سال ۱۴۰۱ در ایذه کشته میشد یه عده عرزشی بیمغز قبرش رو تخریب میکردند
دو روی تهوع آور یک سکه
من با دیدگاه اقای عبداللە مهتدی موافقم؛ کردها ملتی با هویت، تاریخ، زبان و فرهنگ خاص خود هستند و طبیعی است که خواهان زندگی همراه با کرامت، حقوق برابر و امنیت باشند. هر ملتی زمانی که احساس کند در چارچوب سیاسی موجود امکان حفظ هویت، رفاه و آیندهاش از بین رفته، حق دارد درباره سرنوشت خود و شکل ادامه زندگی سیاسی و اجتماعیاش پرسش مطرح کند.
عبدالله مهتدی، دبیر کل حزب کومله کردستان ایران در گفتوگو با عمق میدان: «کردها خود را یک ملت میدانند و اگر شرایط زندگی مشترک در ایران برای آنها غیرممکن شود حق دارند به این نتیجه برسند که در چارچوب این مملکت نمیشود سعادت خود را حفظ کرد»
یکی از نتایج تلخ بیدولت بودن کوردستان این است که اسطوره زیبایی مثل شاماران که از زاگرس و کرماشان تا ماردین در اکثر خونهها هست بجای نماد ملی کوردی، سوژهی نتفلیکس ترکیه و مصادره ایرانی شده. مصادره خاطره جمعی و هویت مقدمه غارت منابع و ذخایر طبیعی هم است.