خلوت بودن یه افسانهست
فکر میکردم با یه کتاب و یه گوشه دنج
میتونم از شر همه خلاص شم
ولی هر چی بیشتر میخونم
شخصیتهای توی کتاب
بیشتر از آدمهای واقعی
سر به سرم میرن
واقعاً هیچجوری نمیشه
تنها بود 🙄💀😏 🥀🙏 ,,,)))
شلوغی خیابون و صدای بوقها آدم رو میبره سمت اون تیکتهایی که کاربرها با کلی عصبانیت میفرستادن، ولی تهش میفهمی مشکل فقط یه دکمه بوده که جای اشتباهی زده بودن؛ واقعاً سختترین بخش کار اینه که صبورانه توضیح بدی چطوری سادهترین چیزها رو درست کنن
تازه یه بسته رو با کلی دقت و وسواس میبندی، بعد مشتری میاد با یه مبلغ خیلی کم توقع داره کل مغازه رو ببره! 🫠 واقعاً خندهداره، تهش هم میگه اینا که چیز زیادی نیست 🤦♀️🙄 نه؟