۱/۵ داستان عجیبترین ناپدید شدن جمعی در تاریخ ایران:
سال ۱۳۸۳، یکی از اهالی نوشآباد کاشان داشت در خانهاش چاه حفر میکرده که به یک دالان ناشناخته رسید. همان موقع به میراث فرهنگی خبر داد و با شروع کاوشها مشخص شد آنجا شهر زیرزمینی ۳ طبقه پنهان شده که قرنها کسی از آن خبر نداشته!
وقتی با جتهای جنگنده کشور دیگری (پاکستان) اسکورت میشوید، برای مذاکره نمیروید بلکه کت بسته برای امضای قرارداد تسلیم شما را میبرند.
جمهوری اسلامی تمام شده، این تنها مراسم دفن پیکری متعفن است که مانند رهبرش هنوز روی زمین بلاتکلیف مانده است.
#انقلاب_شیروخورشید 🇮🇷🇮🇱🇺🇸
@borhanimohsen1 نظام ساقط نشه، صد سال بمونه، هزار سال بمونه؛ این دلیلی بر حقانیتش نیست، بهانهای هم نیست چون سقوط نکرده پس ما مثل شما دستمال بگیریم براش بندری بزنیم، یک دیکتاتور دیکتاتوره، گرچه بر یک قاره حکمرانی کند و هزار سالم حکمرانی کنه و توپ تکونش ندهد.
فهم این موضوع سوال ابتدایی هم نمیخاد
من فکر میکنم وقتی این جنگ تمام شد؛ چه جمهوری اسلامی بماند، چه نماند؛ چه از تهران چیزی باقی بماند، چه نماند؛ برای ساختن دوبارهی جامعه، باید بر سر چند اصل بنیادین به توافق برسیم. به گمان من، مهمترین این توافقها میتواند این باشد که هیچ چیز برای ما مهمتر از جان ایرانیها نیست. ما میتوانیم تمام جهان اجتماعیمان را حول همین اصل سازمان بدهیم: حفظ جان انسان ایرانی.
چنین توافقی به ما کمک میکند از همان ابتدا یک خط قرمز روشن برای خودمان تعیین کنیم: هیچ مسئلهای، تحت هیچ شرایطی، نباید با راهحلی حل شود که در آن حتی یک ایرانی جانش را از دست بدهد. به این معنا که حتی فدا شدن آگاهانه و داوطلبانهی یک انسان ایرانی هم برای ما نباید امری مطلوب، قابل ستایش، یا مورد تأیید باشد؛ چه برسد به اینکه بخواهیم کسی را به چنین فدا شدنی سوق دهیم یا از او طلبش کنیم.
گرچه این سوال به شدت احمقانهست ولی مداخله نظامی خارجی در کویت، آلمان، کرهجنوبی، کوزو، و ژاپن واقعا وضع رو بهتر کرد.
حالا چرا احمقانهست؟
چون مداخله نظامی ابزاریست برای ساقط کردن یک سیستم ناکارآمد یا افسارگسیخته و کلهخر، نه راهحلی برای استقرار یک نظام کارآمد.
شما با بولدزر یک
حتماً، اینم توییت پنجم:
5_شکست در نهاوند بهمعنای سقوط دفاع نهایی ایران بود. راه ورود اعراب به فلات مرکزی باز شد و شهرهایی مانند ری، اصفهان، فارس و خراسان یکییکی سقوط کردند.