دلم میخواست اونی که میتونستم تو چشماش زل بزنم بگم " کجا بودی تاحالا؟" الان تو زندگیم بود
اونی که
انقدر باهام مهربون و همدل بود
انقدر کنارش آروم و راحت بودم
انقدر کنارش احساس امنیت و خواسته شدن میکردم
که برام سوال میشد
تاحالا که نبودی چطوری دووم اوردم؟
کجا بودی تاحالا؟
گاهی برنامهریزی، شکل شیکترِ اجتنابه.
مغز ترجیح میده ساعتها برای شروع آماده بشه تا اینکه با "اضطرابِ واقعیِ شروع کردن" روبهرو بشه. برای همین بعضی وقتها برنامهریزی، فقط راهی برای به تعویق انداختنِ عمله.
توییتر و اینستا رو باز میکنم همه لیلیوم به دست ، خوشگل ، خوشتیپ ، پولدار ، تحصیل کرده ، روابط خوب و در حال سفر بعد من زندگیم شبیه بازنشستههای تامین اجتماعیه.