کتاب «جادوگران بازار» (Market Wizards) اثر جک شواگر، از اون دست کتابهایی نیست که بشینه برات فرمول ریاضی و نمودار قطار کنه؛ در واقع این کتاب مجموعهای از مصاحبههای عمیق با غولهای معاملهگری دنیاست. شواگر رفته سراغ آدمهایی که تونستن از هیچ، ثروتهای افسانهای بسازن و ازشون پرسیده: «دقیقاً چه کار کردید؟» نکته جذابش اینجاست که میبینی این آدمها لزوماً شبیه هم نیستن؛ یکی با تحلیل تکنیکال غوغا کرده، یکی با فاندامنتال و اون یکی فقط روی روانشناسی بازار تمرکز داشته.
اصل حرف کتاب اینه که برای موفقیت در بازارهای مالی، یک راه واحد وجود نداره، اما یک سری ویژگیهای مشترک بین همه این «جادوگرها» هست. چیزهایی مثل نظم، مدیریت ریسک بیرحمانه و از همه مهمتر، داشتن یک استراتژی که با روحیات خودشون سازگار باشه. کتاب بهت نشون میده که حتی بزرگترین تریدرها هم شکستهای سنگینی خوردن، اما فرقشون این بوده که اجازه ندادن اون شکست، اونها رو از بازی بیرون بندازه.
اگر بخوام خلاصه بگم، این کتاب بیشتر از اینکه تکنیکِ خرید و فروش یاد بده، طرز فکر معاملهگری رو بهت تزریق میکنه. خوندنش بهت کمک میکنه بفهمی بازار یه جای منطقی و قابل پیشبینی نیست، بلکه میدانی برای مدیریت احتمالات و کنترل هیجاناته. نسخههای قدیمی کتاب احتمالا برای این روزها جذابیتی نداشته باشه، چون حال و هوای مارکت و همچینین افراد تاثیرگذار به کل تغییر پیدا کرده ولی همونطور که احتمالاً در جریان هستید، جک شواگر (Jack Schwager) و جورج کویل (George Coyle) دارن کتاب جدیدی رو در ۹ ژوئن همین امسال (۲۰۲۶)، یعنی کمتر از یک ماه دیگه منتشر میکنن. این ششمین کتاب از مجموعه معروف Market Wizards هست که از سال ۱۹۸۹ شروع شد، یعنی تقریباً ۴۰ سال پیش. اما این بار یه فرق اساسی داره؛ تمرکز کتاب روی معاملهگران نهادی یا مدیران صندوقهای پوشش ریسک (Hedge Funds) نیست، بلکه دقیقاً روی معاملهگران مستقل یا Prop Traderها زوم کرده. آدمهایی مثل من و شما که به تنهایی معامله میکنن.
صفحههای ابتدایی کتاب برای افرادی که پیشخرید کرده بودن، چند روز پیش ارسال شد. گفتم چند نکتهی جالبی که از خوندنش دستگیرم شد رو باهاتون share کنم.
وقتی اولین بار شنیدم که قراره داستان زندگی چه کسانی توی این کتاب بیاد، برام خیلی جالب به نظر اومد. مثلاً یه نگهبان سوئدی که بعد از چند بار شکست، حساب ۵ هزار دلاریش رو به بیش از ۱۰۰ میلیون دلار رسونده! یا یه موزیسین که از یه مدرسه موسیقی معتبر انصراف داده و الان نزدیک به ۵۰۰ میلیون دلار سود انباشته داره! یا یه تریدر آمریکایی ساکن کرواسی که در ۱۴ سال گذشته فقط ۵ ماهِ ضرردهِ خیلی جزئی داشته! اولین سوالی که برای من پیش میاد اینه: آیا این اعداد واقعیت دارن؟ در دنیای امروز که با هوش مصنوعی میشه هر سند و مدرکی رو جعل کرد، چطور میشه به این ادعاها اعتماد کرد؟
خوشبختانه، جورج کویل دقیقاً همین وظیفه سنگین رو بر عهده داشته. اونها برای راستیآزمایی این افراد فقط به یه مصاحبه ساده بسنده نکردن. فرآیند تایید اونها شامل بررسی دقیق صورتحسابهای بانکی، اسناد مالیاتی، و در خیلی از موارد صحبت مستقیم با بروکرها و حتی استخدام حسابرسهای مستقل بوده. جورج خودش از یک مدل ۲۰ فاکتوری برای ارزیابی این افراد استفاده کرده.
حدس میزنید نقطه مشترک این سوپراستارهای معاملهگری چی بوده؟ هوش ذاتی؟ دسترسی به اطلاعات رانتی؟ نه. نقطه مشترک این بود که تقریباً همه اونها در ابتدای کارشون نه یک بار، نه دو بار، بلکه بعضاً سه یا چهار بار به طور کامل حسابشون رو از دست دادن و صفر شدن! در واقع برعکس سریهای گذشته کتاب؛ افرادی که قبلا باهاشون مصاحبه میشد، معمولا دورهی کارآموزی مشخص و مدونی رو از یه هجفاند یا بانک شروع کرده بودند و طعم شکست اینچنینی رو هرگز رو پول شخصیشون نچشیده بودن. سرسختی و استقامت کلید حضور این اسامی در کتاب جدید هست. وقتی همه بهشون میگفتن "تو به درد این کار نمیخوری"، اونها با سماجت ادامه دادن.
اما آیا سبک معاملهگری این نسل جدید، شبیه به جادوگران قدیمی بازاره؟ اصلاً. اگه یادتون باشه در دهههای گذشته، اصول اولیه خیلی ساده بود. همه میگفتن دیتریدینگ (Day Trading) نکنید، سمت سهامهای کوچیک یا پنیاستاکها (Penny Stocks) نرید، و همیشه سعی کنید پوزیشن خرید (Long) بگیرید. اصل اساسیِ جادوگران قبلی، معاملات نامتقارن بود؛ یعنی جایی وارد بشن که اگر اشتباه کردن ضرر کمی بدن، اما اگه درست پیشبینی کردن سود کلانی ببرن.
اما این نسل جدید کاملاً معادلات رو به هم زده! خیلی از این افراد، ثروت اولیه خودشون رو با شورت کردن یا فروش استقراضیِ همون سهامهای کوچیکِ زیر ۱۰ دلار به دست آوردن. استراتژیای که فوقالعاده خطرناکه. چون اگر اشتباه کنید، یک سهم کوچیک میتونه در یک روز هزار درصد رشد کنه و شما رو نابود کنه، در حالی که بیشترین سود شما زمانیه که سهم صفر بشه. یا مثلاً استراتژی فروش آپشن (Option Selling) که مثل یک ماشین چاپ پوله، تا زمانی که روی یک مین قدم بذارید و کل سرمایهتون دود بشه! پس چرا اینها موفق شدن؟ چون مهارت بینظیری در مدیریت ریسک و پیدا کردن زمان دقیق برای ورود و خروج پیدا کردن. اینها یاد گرفتن که چطور با حفظ سه اصل طلایی: "احترام به پرایس اکشن، موندن با پوزیشنهای سودده، و قطع سریع ضررها" در دل پرخطرترین استراتژیها زنده بمونن.
نکته جالب و قابل تامل دیگه برای من این بود که بین این همه جادوگر بازار، حتی یک نفر معاملهگر تماماً سیستماتیک و الگوریتمی وجود نداشت! همه اونها معاملهگران اصطلاحاً "Discretionary" یا تصمیمگیرنده بر اساس تحلیل شخصی و صلاحدید انسانی هستن. چرا؟ مگه نمیگن رباتها دارن بازار رو تسخیر میکنن؟ واقعیت اینه که اگر بخواید کاملاً سیستماتیک کار کنید و لبه رقابتی داشته باشید، باید مثل صندوقهای بزرگ، صدها کوانت و دانشمند با سیستمهای بهشدت پیچیده داشته باشید که در دهها هزار معامله، سودهای میلیمتری جمع کنن و مثل یک کازینو عمل کنن. اما وقتی حرف از یک "معاملهگر مستقل" میشه، سیستمهای فردی هرگز نمیتونن اون بازدهیهای رویایی و نسبتهای ریوارد به ریسک نجومی رو ایجاد کنن. در دهه ۷۰ و ۸۰ موانع ورود به سیستماتیک تریدینگ خیلی بالا بود؛ اما امروز دیتای رایگان، پایتونِ رایگان و کامپیوترهای ارزون در دسترس همه هست و رقابت بهشدت بالا رفته. پس بازدهیهای خارقالعاده، باز هم برمیگرده به هنر و مهارتِ تصمیمگیریِ انسانی.
اما، و اینجا یه اما بزرگ وجود داره... باید بدونیم که تبدیل شدن به یک جادوگر بازار، هزینه بسیار سنگینی داره. بیاید واقعبین باشیم. پشت این سودهای فضایی، آدمهایی هستن که روزی ۱۴ تا ۱۶ ساعت به صفحه مانیتور میخکوب شدن. بازار، رئیس بیرحم اونهاست. فراتر از زمان، فشار روانی این کار وحشتناکه. وقتی این معاملهگران رکوردهاشون رو برای بررسی میفرستادن، میشد دید که در بعضی ماهها ۳۰ تا ۵۰ درصدِ سرمایهشون رو از دست دادن! شما خودتون رو جای اونها بذارید. آیا از نظر روانی میتونید تحمل کنید که در یک ماه نیمی از داراییتون دود بشه و باز هم فردا صبح با تمرکز کامل پشت چارت بشینید؟ به همین دلیله که خیلی از این آدمها بعد از رسیدن به ثروت، تصمیم میگیرن که سبک زندگیشون رو عوض کنن. یکی از اونها توی وبلاگش نوشته بود که در حال حاضر دو خط پیش روی خودش میبینه: خط ثروت که در حال صعوده، و خط سلامتی که در حال سقوطه؛ و حالا ترجیح میده تمرکزش رو روی سلامتی بذاره.
حالا با همه این تفاسیر، سوال نهایی که خیلیهامون میپرسیم اینه: آیا هر کسی میتونه یه جادوگر بازار بشه؟ حقیقت و دادهها چیز مشخصی میگن. جک شواگر معتقده معاملهگری هم مثل ورزش یا موسیقیه. آیا همه میتونن یک ستاره بسکتبال یا تکنواز ارکستر فیلارمونیک بشن؟ قطعاً نه. همه میتونیم با تلاش، آموزش درست و رعایت مدیریت ریسک تبدیل به معاملهگران "سودده" بشیم؛ اما رسیدن به سطح یک "Market Wizard" نیازمند ویژگیهای ذاتی و روانشناختی خاصیه.
یکی از این تریدرها ۷ ویژگی کلیدی رو برای موفقیت در این سطح معرفی میکنه؛
خودآگاهی عمیق
داشتن اهداف کاملاً شفاف
باور و ایمان قلبی به خود (حتی وقتی شواهدی برای موفقیت نیست)
استقلال فکری کامل
اشتیاق سوزان
تعهد بینظیر به معاملهگری
و تمایل به ادامه دادن مسیر به رغم ترس از شکست.
این خودآگاهی عمیق واقعا کلید ماجراست، من خودم خیلی دیر متوجه همچین فاکتور مهمی تو کارم شدم.
به نظرم بازارهای مالی جای سادهلوحی نیست و همچنین شکست پایان راه نیست، بلکه پیشنیاز بزرگیه. استفاده از استراتژیهای نوین نیازمند مهارت و مدیریت ریسک دقیقه، و از همه مهمتر، همیشه بین ثروت و سلامتیتون یک تعادل منطقی برقرار کنید. ممنونم که به نوشتههای من توجه کردین. همیشه دقیق باشید، تحقیق کنید و موفق بمونید. ♥️
بعضی شبا یه سری تحلیل میخونم که دوس دارم خودمم روش کامنت داشته باشم. من باب رشد طلا چند دقیقه وقتتون رو بگیرم.
طلا بعد از اون بحرانهای مالی جهانی، یه دوره نسبتا آروم رو طی میکرد. اما از حدود دو و نیم سال پیش ورق برگشت. من نقطه شروع این رالی عجیب و غریب طلا رو اتفاقات ژئوپلیتیک، مخصوصا شروع درگیریها مثل حمله حماس به اسرائیل میدونم. وقتی بیثباتی و جنگ تو دنیا زیاد میشه، مردم برای حفظ ارزش پولشون پناه میبرن به طلا. این یه اصل تاریخی صدها سالهست. بعد از اون، نشانههایی از کاهش تورم تو آمریکا و امید به کاهش نرخ بهره هم به این روند کمک کرد؛ چون میدونید که وقتی نرخ بهره میاد پایین، طلا برای سرمایهگذاری جذابتر میشه.
اما یه اتفاق خیلی مهمتر افتاد که بازی رو عوض کرد: ورود سنگین بانکهای مرکزی به بازار طلا. باورتون میشه الان چهار سال پیاپیه که بانکهای مرکزی دارن سالی ۱۰۰۰ تن طلا میخرن؟ وقتی بانک مرکزی طلا میخره، این طلا رو نمیبره تو بازار معامله کنه؛ بلکه میفرسته تو گاوصندوقهاش و عملا اون طلا از چرخه عرضه خارج میشه.
حالا چرا دارن این کارو میکنن؟ خیلیا میگن اینا میخوان از زیر سایه هژمونی دلار آمریکا بیان بیرون. اما راستش رو بخواید، من فکر میکنم این حرف تا قبل از جنگ اوکراین یه کم اغراقآمیز بود، چون دلار هنوزم جایگاه قدرتمندی داره و رقیب خاصی مثل یوان چین هنوز نتونسته اعتماد کامل حاکمیت قانون رو جلب کنه.
داستان از جایی جدی شد که آمریکا داراییهای روسیه رو مسدود کرد. اینجا بود که خیلی از کشورها، حتی متحدین اروپایی آمریکا، ترسیدن و متوجه شدن دلار میتونه به عنوان یه سلاح استفاده بشه. پس شروع کردن به یه اقدام دفاعی. در واقع دارن سبد داراییشون رو متنوع میکنن تا اگه یه روزی به مشکل خوردن، همه چیزشون رو از دست ندن. مثلا کشورهای اروپای شرقی از ترس روسیه دارن طلا میخرن، ترکیه برای جلب اعتماد به پول ملیاش میخره، و هر کشوری دلیل خودش رو داره.
حالا بیاید بریم سمت شرق. غربیها فکر میکنن مرکز دنیان و وزن اونا تو بازارها تعیینکنندهست (شایدم باشن). ولی واقعیت اینه که حدود ۶۰ تا ۶۵ درصد تقاضای خرد برای طلا، از چین و هند میاد!
سهم آمریکا شاید فقط ۵ درصد باشه.
تو چین چند تا اتفاق مهم افتاده. اول از همه، یه وابستگی عمیق فرهنگی به طلا وجود داره. طلا اونجا فقط یه سرمایهگذاری نیست، راهی برای بقاست. خیلی از خانوادههای آسیایی تو طول تاریخ جون و مالشون رو با همون طلاهایی که شب عروسی کادو گرفتن نجات دادن.
دوم اینکه، مردم چین میبینن بانک مرکزی خودشون داره دیوانهوار طلا میخره، پس اونا هم الگوبرداری میکنن. سوم، و از همه مهمتر، اقتصاد چین الان چند ساله که تو بحرانه؛ بازار املاکشون فرو ریخته و بورسشون هم وضع خوبی نداره. دولت چین هم به شدت محدودیت خروج سرمایه داره و نمیذاره مردم داراییهای خارجی بخرن. خب، این مردم بیچاره پولشون رو کجا ببرن که ارزشش حفظ بشه و دست دولت هم بهش نرسه؟ دقیقا! طلا.
صندوق ETF یا طلای فیزیکی؟ مسئله این است!
حالا اگه بخوایم طلا بخریم، چی بخریم؟ این دو تا کاملاً متفاوتن. ETFها برای این ساخته شدن که به شما نقدشوندگی لحظهای بدن. ولی دقت کنید: با خرید ETF شما مالک خود طلا نیستید! شما فقط مالک ارزش طلا هستید و نمیتونید بگید آقا طلاهای منو بفرستید بیاد خونه. کسایی که طلای فیزیکی میخرن، دیدگاهشون مثل خرید بیمهنامهست. میخرن و نگه میدارن. میخوان طلا نزدیکشون باشه؛ تو گاوصندوق بانک یا تو خونه. پس اگه تریدر هستید، ETF خوبه. ولی اگه برای حفظ ثروت تو روزای سخت برنامهریزی میکنید، طلای فیزیکی راهشه.
مرگ قانون ۶۰/۴۰ در سبد سرمایهگذاری
یه بحث به شدت مهم درباره سبد سرمایهگذاری وجود داره. برای دههها، یه قانون نانوشته داشتیم که میگفت ۶۰ درصد سهام بخر، ۴۰ درصد اوراق قرضه. اما الان بزرگترین مشاوران مالی دنیا مثل مدیر ارشد مورگان استنلی دارن این قانون رو میشکنن. اونا الان پیشنهاد میدن: ۶۰ درصد سهام، ۲۰ درصد اوراق و ۲۰ درصد طلا!
شاید بگید ۲۰ درصد طلا خیلیه؟ الان میانگین تخصیص طلای مردم تو آمریکا فقط ۰.۸ درصده. بازار اوراق قرضه حدود ۱۰ برابر بزرگتر از بازار طلاست. اگه فقط یه بخش کوچیک از پولهای بازار اوراق بیاد سمت بازار طلا، تقاضا چنان بالا میره که قیمت طلا منفجر میشه. فراموش نکنید که از سال ۲۰۰۱ به این طرف، طلا حتی از شاخص بورس S&P 500 (با احتساب سود تقسیمی) هم بازدهی بهتری داشته.
آیا برگشتیم به دهه ۱۹۷۰؟
بعضیها میان شرایط الان رو با تورم دهه ۱۹۷۰ مقایسه میکنن. ولی به نظرم این دو تا دوره اصلا شبیه هم نیستن. اون موقع قیمت طلا تازه از کنترل دستوری ۵۰ ساله دراومده بود. تورم اون زمان به خاطر هزینههای جنگ ویتنام و شوک نفتی بود، و مهمتر از همه، تو اون دوران بانکهای مرکزی فروشنده طلا بودن، در حالی که الان خریدارن. شاید بپرسید پس چرا با اینکه قیمت طلا سه برابر شده، شرکتهای استخراج طلا (ماینرها) تولیدشون بالا نرفته؟ دلیلش اینه که از زمان کشف یه معدن تا رسیدن طلا به بازار، ممکنه ۱۵ تا ۲۰ سال طول بکشه. از طرفی، هزینههای استخراج و ریسکهای سیاسی و قوانین محیطزیستی به شدت بالا رفته و کار رو براشون سخت کرده.
یه شایعه هم هست که میگن آمریکا میخواد طلای ذخیره شده تو فورت ناکس (Fort Knox) رو تجدید ارزیابی کنه تا پول دستش بیاد. به نظرم این فقط یه تغییر عدد تو ترازنامهست و هیچ پول جدیدی خلق نمیکنه، پس منتظر چنین اتفاقی نباشیم.
حالا همهی اینارو گفتم واسه اینکه حواستون به طلا باشه و اینکه روی آموزش خودتون وقت بذارید. ابزارهای هوش مصنوعی الان برای تحقیق کردن عالی شدن. من خودم تازه کشفشون کردم و میبینم که خیلی از سرچ کردن ساده تو گوگل بهتر و کارآمدترن، البته همیشه باید منابع رو چک کنید تا اشتباهی راهنماییتون نکنن. همین متن میتونه تلنگری باشه تا ساعتها با هوش مصنوعی درد و دل کنید و کلی چیز جدید یاد بگیرین. حتماً سبد سرمایهگذاری متنوع بسازید. تو این بازار پرنوسان، تخممرغهاتون رو تو یه سبد نذارید و طلا رو حتماً گوشه ذهنتون داشته باشید. (توصیه یا پیشنهاد خرید نیست)
خیلی ممنون که به این پست توجه کردین. موفق باشید. ❤️
هممیهنان عزیزم،
در روزهایی که شما با شجاعت در برابر رژیم اشغالگر ایران ایستادهاید، این نظام منفور و منزوی، همچنان به تجاوز به جان و مال مردم ادامه میدهد تا سرنگونی حتمی خود را اندکی به تعویق اندازد. در چنین شرایطی، وظیفه خود میدانم که تصویر عدالت در فردای ایران را برای کسانی که با جنایتکاران همکاری کنند، روشنتر ترسیم کنم.
در این راستا، از «کمیته تدوین مقررات عدالت انتقالی ایران» خواستم درباره دو موضوع مهم، نظر مشورتی خود را ارائه کند: نخست، موضوع مسئولیت کیفری افرادی که با ساختارهای سرکوبگر جمهوری اسلامی همکاری میکنند؛ و دوم، موضوع مصادره اموال معترضان و خانوادههای آنان.
این کمیته اکنون نخستین نظر مشورتی خود را صادر کرده و پیام آن روشن است: این اقدامات، همکاریهای ساده یا بیاهمیت نیستند؛ بلکه «یاریرسانی به جنایت علیه بشریت» محسوب میشوند. هیچ مقام، هیچ دستور و هیچ بهانهای نمیتواند مسئولیت کیفری فردی را از میان ببرد. بنابراین، هر فردی که آگاهانه و داوطلبانه با ساختارهای سرکوبگر رژیم همکاری کند، چه در داخل و چه در خارج از ایران، باید بداند که در معرض مسئولیت کیفری قرار خواهد گرفت:
خواه این همکاری از نوع گزارشدهی یا خبرچینی باشد؛
خواه از نوع مشارکت در ایستهای بازرسی باشد؛
خواه از نوع بهکارگیری کودکان و نوجوانان در سرکوب معترضان باشد؛
و خواه از نوع تحصیل، انتقال یا خرید و فروش اموالی باشد که در جریان سرکوب از معترضان و خانوادههای آنان مصادره شده است.
از این رو، نهتنها افرادی که در صدور دستور، اجرای آن، یا تسهیل این مصادرهها نقش دارند در معرض مسئولیت قرار خواهند گرفت، بلکه کسانی که آگاهانه و داوطلبانه به خرید و فروش این اموال میپردازند نیز باید پاسخگو باشند. این مسئولیت، استفاده از اموال یا داراییهای آنان برای جبران خسارت واردشده به مالکان اصلی را نیز شامل میشود.
بنابراین، به همه کسانی که امروز در صدد همکاری با دستگاه سرکوب رژیم هستند هشدار میدهم: پیش از آنکه دست به اقدامی بزنید که به مردم ایران آسیب جانی، مالی و یا اجتماعی برساند، به آینده خود و خانوادهتان بیندیشید. به آن روز بیندیشید که ایران آزاد خواهد شد؛ روزی که حقیقت پنهان نخواهد ماند؛ روزی که اسامی آشکار خواهد شد؛ روزی که هیچ متجاوز و جنایتکاری از پاسخگویی در برابر قانون در امان نخواهد ماند.
آن روز، ملت ایران حکومتی خواهد داشت که حقوق ایرانیان را محترم میدارد و ایران را به سرزمینی آزاد و آباد بدل میکند.
پاینده ایران،
رضا پهلوی
جمهوری اسلامی ۴۷ سال است علیه آمریکا و متحدانش جنگ به راه انداخته. امروز این رژیم از همیشه ضعیفتر است و مردم ایران آمادهاند تا آن را سرنگون کنند. اتخاذ سیاستی درست در این لحظه، میتواند قرن آینده را تغییر دهد. مشتاقم که فردا در «نشست امنیتی پولیتیکو» درباره این موضوع گفتگو کنم.
For 47 years the regime in Iran has waged war on the US and its allies. Today, the regime is weak and the people are prepared to topple it. The right policy today can redefine the next century. I look forward to discussing tomorrow at the @politico Security Summit.
Whether or not Europe stands with us, whether or not your journalists do their jobs, whether or not your politicians demonstrate the courage to act, I will fight for my people and my country.