داشتم به تراپیستم میگفتم جدیدا همهجا گریه میکنم و بخاطرش از خودم متنفرم. موقع رانندگی گریه میکنم، موقع غذا خوردن گریه میکنم، وقتی دارم میدوعم گریه میکنم. با خوندن این توییتم گریه کردم. بمیرم برای خودمون. بمیرم برای چشمها و گوشهای نسلی که چنین جنایتی رو چشیده.
من تا قبل از دیماه از گریه کردن جلوی بقیه خجالت میکشیدم.
بعد از اون اما همهجا گریه کردم،
توی باشگاه، توی خیابان، توی مترو، تو آسانسور، تو مرکز خرید، حتی وسط مهمترین جلسههای کاریم …
این داغ انقدر سنگینه که شرمِ اشک رو هم با خودش برده.
اینستاگرام و پینترست از زندگیم تقریبا حذف شدن. دیگه اکانت پلاس هوش مصنوعی ندارم، اپلیکیشنهای عکس و ویدئو رو از روی گوشیم پاک کردم و به ندرت موسیقی آنلاین گوش میدم. این تازه وضع منه که کانفیگ میخرم. اطرافم آدمایی هستن که ۳ماهه عملا اینترنت ندارن.
گویی برگشتیم به دهه ۸۰.
بعد یه ماه رفتم جلو اینه ارایش کردم و وقتی تموم شد یه نگاه به قیافه مضخرفم انداختم و از عذاب وجدان صورتم خیس آب شد. لعنت به باعث بانی این شرایط. مردم کل دنیا چه جوری زندگی میکنن ما چجوری.