چهار سال پیش، در روزهای خیزش «زن، زندگی، آزادی»، دنیا راد با انتشار عکسی ساده اما جسورانه از صبحانهخوردن در یک قهوهخانه؛ به یکی از تصاویر ماندگار جنبش تبدیل شد. او پس از آن، بازداشت و زندانی شد. زنانی که با ایستادگی و مقاومت خود، یکی از مهمترین سنگرهای حکومت را پس گرفتند.
چهار سال از قتل مهسا امینی گذشت؛ از خشونتی که بر او رفت، از کشته شدن و مجروح شدن و زندانی شدن هزاران ایرانی معترض و از عزادار شدن خانوادههایشان تا ایستادگیها، سوگواریها و فسردگیِ تکتکمان، و از آغاز «زن، زندگی، آزادی» در ایران.
به گمانم، خیزشهای اجتماعی جزایر جدا از هم نیستند؛ هرکدام یخشی از رنج، تجربه و حافظه پیشین را با خود حمل میکنند و به بعدی میسپارند. پیوستگی اما به معنای یکسان بودن شعار، رهبر یا مقصد سیاسی نیست؛ و نمیتوان برای اثبات تصویری مطلوب از حال و آینده، گذشته و مفهومِ تجربه میلیونها انسان را بازتعریف کرد.
ز، ز، آ نیز در همین روند، مسئله زن، بدن، کرامت انسان، معیشت، حجاب اجباری و نسبت فرد و حکومت را به رویارویی کشاند. شکافی عمیق در جامعه را آشکار کرد و در عین تکثر، میان یخش بزرگی از جامعه «مایی» ساخت که پیش از آن به این روشنی وجود نداشت. این دو با هماند و یکی دیگری را پاک نمیکند؛ تجربهای انسانی و ملی.
این جنبش، به گمان من، نفی مشخصی است: نه به تحقیر، نه به حجاب اجباری، نه به حکومت بر بدن و نه به فرودست کردنِ انسان در برابر ایدئولوژی.
همین تکثر، روایتهای مختلفی ساخته و میسازد؛ اما هر روایت مخدوشی امروز، خاستگاه واقعی دیروز را تغییر نمیدهد.
ز، ز، آ به باور من، نه نقطه آغاز این مسیر است و نه پایان آن؛ در امتداد تجربههای پیشین شکل گرفت، معنای تازهای به آنها داد و خود نیز به تجربهای برای آنچه پس از آن آمده و میآید تبدیل شد؛ بخشی از همان دریای تجربههای گران جامعه ایران که باید تا رسیدن به آزادی و دموکراسی چراغ راه بماند، نه دستاویزی برای جدلهای فرسایشی، نه بازگشتی به اصلاحطلبی بیافق در دل همین ساختار، و نه تکرار چرخه جایگزینی یک اقتدار با اقتدار دیگر.
نوشتن از #سارینا_اسماعیلزاده سخت و دردناک بود.
سارینا پر از شور زندگی بود... وقتی کودک بود پدرش فوت میکند، اما عاشق پدرش بود و همیشه با گل رُز به مزار پدرش میرفت، اما شاید فکرش را نمیکرد روزی در طبقه دوم مزار پدرش برای همیشه آرام بگیرند...
#مهسا_امینی
https://t.co/hJOXPlbSe7
از قضا این نوشته را دوست داشتم؛ چونخلاف نیت گویندهاش صداقتی در خود نهفته دارد. این صداقت تصادفی اعترافی است بر اینکه #زن_زندگی_آزادی را نتوانستند با شعارسازی، از معنا تهی کنند. خیزش مهسا ژینا امینی، جلوتر از تحولات فکری جامعه ایران بود؛ یک اتفاق، یک جهش، یک استثنا بود در جامعهای که هنوز فرسنگها با مفاهیمی مانند آزادی، زن و زندگی فاصله داشت اما در بزنگاهی تاریخی در اوج خودش ایستاد. از قضا پهلویگرایی، از هر نظر یک عقبگرد تاریخی بود، یک فرصت ناب برای جمهوری اسلامی تا از آن برای بقا استفاده کند. همین است که میبینیم جمهوری اسلامی چطور از این گرایش استقبال میکند، اما از زن، زندگی، آزادی واهمه دارد.
پاسخ به این ابهام آسان است: این همانی. فساد، خود را برنمیاندازد؛ نیرویی بیرون از منطقِ فساد باید آن را متوقف کند.
زن زندگی آزادی در نفی سلطه بود. کاری بود زنانه، و مردانِ همراهش، نقش مکمل داشتند. پس در بطن خودش در ضدیت با سلطنت، با پهلوی و هر شکلی از استبداد هم بود.
اگر نوبل تفرقه و نفرت پراکنی وجود داشت قطعا به آقای رضا پهلوی تعلق میگرفت.
هیچکس جز ایشان نمیتوانست با حمایت از مزدوران و تجزیه طلبان و اصلاحطلبان، اینچنین بین ایرانیان تفرقه بیاندازد.
در آیچی، روسریها به اهتزاز درآمدند و «ژن، ژیان، ئازادی» طنین انداخت. آنجا سوگ ژینا، با تکیه بر دههها مبارزه زنان و مقاومت تاریخی کوردستان، به خیزشی بدل شد که زن را از ابژه قوانین مردسالارانه به نیروی تغییر تبدیل کرد و تاریخ ایران را دگرگون ساخت.
قتل حکومتی مهسا امینی جرقهای بود که خیزش بی سابقه ۱۴۰۱ را آغاز کرد. شعار پیشرو و همهگیر «زن، زندگی، آزادی» تبدیل به نقطه مشترکی در جهت همبستگی مخالفان جمهوری اسلامی شد و جنبشی انقلابی به وجود آورد که دستاوردهای آزادیخواهانه ایرانیان را به فرازهای جدید رساند. هر چند سرکوب بیرحمانه حکومت اسلامی از یک طرف، و از همگسستگی و بیبرنامگی اپوزیسیون از طرفی دیگر، این خیزش را به سکون رساند اما دستاوردهای اجتماعی و سیاسی آن پابرجا خواهد ماند.
تاریخ مبارزات آزادیخواهانه کشورمان با افت و خیزهای بسیار همراه بوده. فرازهایش در سایه همبستگی، و نشیبهایش در نتیجه از همگسستگی بوده است. ما بیش از هر چیز نیاز به پذیرش یکدیگر، علیرغم تفاوتهایمان، داریم. به جای اقتدارگرایی برای پیشبرد تفکر و منافع انحصاری خود، آن هم در حالی که هنوز حکومت اسلامی پابرجاست، باید به تکثرگرایی و همبستگی در جهت منافع ملی ایران پایبند باشیم و با برنامهریزی پایهای و اصولی، خود را برای استفاده از فرصتهای پیش رو برای سرنگونی حکومت اسلامی آماده کنیم.
این وظیفه ما در قبال کشتهشدگان و قربانیان جنبشهای آزادیخواهانه ایران در دهههای اخیر است. یادشان گرامی…
#همبستگی #نه_به_جمهوری_اسلامی #زن_زندگی_آزادی
اگر ممکن بود صدایم را به تو برسانم:
مهسای عزیزم، خون تو جوانهای را در این سرزمین کاشت که برای متوقف کردنِ رشدش دهها هزار نیروی سرکوب استخدام شد، جوانهای که مرزهای طبقاتی را از میان برد، فاصلهٔ اقوام را از میان برد، که شوق و امید آزادی را در دلها زنده کرد، که یادآورِ قدرتِ اتحاد مردم شد.
چنین شکوهی را هیچ رسانه و پول و قدرتی نمیتوانست بسازد و هیچ قدرت و پول و رسانهای هم نمیتواند قدرتِ عشق را از میان ببرد.
کاش بودی و میدیدی که چه دلاورهایی جانشان را فدای آزادی کردند، کاش بودی و ازخودگذشتگیِ حمید مهدوی را دیده بودی، کاش محمد جباری را دیده بودی که توانست کار غیرممکنی را انجام دهد.
کاش بودی تا زیباییِ موهای آزاد را ببینی که برای ما نمادِ توانستن و امید است.