یونگ معتقد بود ما دیگری رو فقط اونطور که هست نمیبینیم؛ از عینک روان خودمون هم میبینیم.
این به این معنی نیست که هر صفتی رو که در دیگری تشخیص میدیم، خودمون هم داریم.
اما اینکه چه چیزی در دیگری میبینیم و چقدر نسبت به اون حساسیم، میتونه چیزی دربارهی خودمون هم به ما نشون بده.
بعد مدت ها اومدم اینجا. بهونه ای باشه برای نوشتن برای مکتوب کردن حالم. هرچند حس میکنم بد بودن حالم در برابر بقیه آدمها شاید اونقدر بد بنظر نرسه اما واقعا حالم بده.
بچه ها میبینند، بچه ها یاد میگیرند. وقتی شرافت وجود نداشته باشه و راه آسونتری وجودداشته باشه جدا احمق نیستن راه سخت رو انتخاب کنند. همه ا��نها هم باعث و بانی اش این وضع مملکته.
@haghgoo_101010 بدبختانه فرهنگ نادرست پول درآوردن بدون کار کردن از بچگی در کله کودکان فرومیشود. در کشور بیفانون که کاسبها با دستبدست کردن چیزها فربه میشوند بدون اینکه پیشهای یاد بگیرند یا کاری ارزشافزا در زندگی انجام دهند برای نسلهای آینده هم الگو میشوند.
فقر وقتی خطرناکتر میشه که از نداشتن پول، به شرمِ نداشتن پول برسیم.
چرا که شرم، فقر رو از یه وضعیت اقتصادی به یه هویت روانی تبدیل میکند.
ی��نی مسئله از یه جایی به بعد فقط این نیست که «پول ندارم».
مسئله اینه که آدم به خودش میگه:
«من پول ندارم، پس از بقیه کمترم.»
از اونجا ممکنه رفتارهایی شکل بگیره که شاید به ظاهر عجیب باشن:
آدم خریدی میکنه که توانش رو نداره تا فقیر به نظر نرسه،
از دوستاش فاصله میگیره چون توان همراهی با اونها رو نداره،
کمک گرفتن براش تحقیرآمیز میشه،
مشکلات مالیش رو پنهون میکنه
یا حتی از دیدن آدمهای مرفه احساس خجالت و بیارزشی میکنه.
و اینجاست که فقر فقط جیب رو تحت تأثیر نمیذاره، بلکه رابطهی آدم با خودش رو هم تغییر میده.