به حدی بچهها امروز خوشحال شدند، که از شادیشون انرژی گرفتم.
یک میز پینک پنگ و دوتا فوتبال دستی برای کودکان خانه بلوط بردم، پسران روستای چیر پرتحرک و پرانرژی هستند، امید که در کنار ورزشهای دیگر انرژیشون مدیریت شود.
ده سال پیش دعوتم کردند در مراسم اعتکاف برای خانم ها برنامه داشته باشم. وقتی وارد مسجد شدم صندلی گذاشته بودند و همه به ردیف نشسته بودند و توقع سخنرانی از من داشتند.
روی صندلی نشستم و کتاب قصه کودکانه ای را باز کردم. همه تعجب کردند شروع کردم یکی از مجموعه کتابهای پانچلو را از رو خواندم. مجموعه کتابهای پانچلو با ترجمهی خانم لیلا وحید کاشانی در حوزهی ادبیات انگیزشی و داستانهای تمثیلی معنوی است. این کتابها نوشتهی مکس لوکادو بوده و با زبان ساده و استعاری، مفاهیمی چون ارزشمندی انسان، هویت فردی و ارتباط با خدا را بیان میکنند. هر داستان در قالب روایتی لطیف از زندگی عروسکی چوبی به نام پانچلو، انسان را به شناخت خود و محبت الهی دعوت میکند.
اولش خیلی همراه نبودند اما وقتی قصه را به شیوه خوبی خواندم همراهم شدند و گوش دادند. غالب افراد معتکف خانم های بالای چهل سال بودند و تعداد انگشت شماری کودک.
داستان که تمام شد بدون هیچ توضیح و تفسیری ازشون خداحافظی کردم. خواهش و اصرار زیاد که بازهم بیا برامون قصه بگو. فرداش باز هم رفتم کتاب دیگری از این مجموعه را براشون خوندم. همان روزهم کتاب های داستان زیادی همراهم آوردم که در روزهای اعتکاف هر کس دوست داشته باشه بخونه. چندین سال است که طرح امانت کتاب را در روزهای اعتکاف داریم و به مساجد کتاب امانت میدهیم.
ببین اوضاع چه خرتوخریه که امروز ترامپ گفته: "«مذاکرات نهایی» رو به پیشرفت است و فقط «جهالت و حماقت» میتواند مانع توافق نهایی شود." (به نقل از بیبیسی فارسی)
چقدر غریب و بیآرزو شدهایم که در میانهی جنگ، زیر سایهی ترس و اضطراب، خوشحالیم که اینترنت هنوز قطع نشده است. نه از آینده مطمئنیم، نه از فردا خبری داریم، نه از امنیت و آرامش سهمی بردهایم و نه گذشته پر از امینیت و آرامشی گذراندهایم… اما ذوق میکنیم که هنوز میتوانیم پیام بفرستیم، خبری بخوانیم و با عزیزانمان ارتباط بگیریم.
آرزوهایمان آنقدر کوچک و حقیر شدهاند که در روزگار #جنگ قطع نشدن اینترنت برایمان به یک خبر خوب تبدیل شده است. این شاید تلخترین روایت از مردمی باشد که آنقدر بحران دیدهاند که دیگر انتظار معجزه ندارند؛ فقط میخواهند اندک راه ارتباطشان با دنیا قطع نشود.. خدای من… چه غریب و بی پناهیم. ما روزی تلخ ترین روایت تاریخ در دنیا خواهیم شد
اگه دوست دارید قصه کسب کارتون رو از ابتدا تا الان با همه فراز و نشیبها
و جزییات خاصش ثبت کنید جوری که به یک روایت خوندنی، مستند و جذاب تبدیل بشه. هم برای خودتون بمونه هم تو ذهن مخاطب و مشتری و رقیب موندگار بشید به من پیام بدید.
به دست بقیه هم برسونید که مزید امتنان است
سلام! آشپزخونهی بالیک از ۹ اسفند تعطیل شد و روزهای بسیار بدی رو گذروندیم. از فردا با منوی جدید فصلی دوباره فعال هستیم. میتونید برای دورهمیهای تعطیلیهای پیش رو کلی چیز سفارش بدید.
اینستاگرام، تلگرام و بله:
Balik cookroom
#حمایت_از_کسب_و_کار_ها
برخی مساجدی که مال خدا نیستند.
در روستای... می خواستم خانه بلوط بسازم، زمین مناسب پیدا نمی کردم، شنیدم آقای... زمین بزرگ و خوبی دارد یک نفر را واسطه کردم با ایشون صحبت کنه بلکه راضی بشه برای ساخت خانه بلوط هدیه دهد.
قبول نکرد.
شب بود رفتم روستا خونه این بنده خدا، گفتم حاجی در این محله یک مسجد وجود داره، نیاز نیست در یک محله دو مسجد، حتی همان مسجد هم الان استفاده چندانی ازش نمیشه الا مراسم ختم.
قبول نکرد. از فایده خانه بلوط گفتم که چه تاثیری در روستا برای نوههای خودش می تونه داشته باشد.
در نهایت بی فایده بود، ایشون گفتند من نیتم مسجد است.
یکبار هم رفتم پیش یک آقایی که داشت حسینیه می ساخت گفتم حاجی در شهر کوچک ... چهار مسجد و دو حسینیه و یک مصلا وجود دارد، همه نمازگزار های این مساجد را بذاری روی هم صد نفر نمیشه، اجازه بده این حسینیه را کلاس کلاسش کنیم برای دانایی و توانایی کودکان شهرتون. قبول نکرد.
از این تلاش ها زیاد کردم اما هیچکدام فایده نداشت، در ذهن افراد نقش بسته که مسجد و حسینیه حتی اگر خالی و بی فایده هم باشه ثواب دارد. البته برخیها هم دنبال ثواب نیستند....
یک گله جدی به برخی خیرین مسجد ساز وجود دارد که چرا پول خود را صرف جایی می کنید که اسمش خانه خداست اما می دانید که یاد خدایی در آن صورت نمیگیرد، چرا که نمازی در آن خوانده نمیشود، حداقل صدها مسجد در روستاها دیدم که یک دونه نماز جماعت درش خونده نشده، فقط اسمش مسجد است.
امسال در شش مسجد و دو حسینیه مربیان ما را راه ندادند چرا که مسجد جای بچه نیست.
در این گزارش با شاهدان عینی آنچه در بیمارستان امام خمینی ایلام رخ داد، نماینده ایلام و رییس روابط عمومی وزارت بهداشت مصاحبه شده.
نمایندگان استان ایلام مانند «فریدون همتی» که به «هممیهن» گفته است اعتراضات در ملکشاهی در ابتدا ماهیتی آرام و مسالمتآمیز داشته معتقدند به دنبال ورود افرادی که او و دیگر مسئولان، «عوامل آشوبگر» توصیف میکنند، مسیر اعتراضات تغییر کرده و به درگیریهایی انجامیده که درنهایت به جانباختن چند نفر از جوانان منطقه منجر شد.
بررسیهای «هممیهن» در گفتگو با شاهدان عینی آنشب اما روایت دیگری را نشان میدهد. این شاهدان میگویند، هیچکدام از معترضان اسلحه گرم یا سرد همراهشان نداشتهاند، به وضعیت زندگیشان معترض بودهاند و بعد از راهپیمای مسالمتآمیزشان، به آنها شلیک شده است. معترضانی که طبق گفته آنها چند نفرشان در همان لحظه تیراندازی، کشته و بههمراه زخمیها به بیمارستان امام خمینی ایلام منتقل میشوند.
🔹مردی جوان که خودش اهل ملکشاهی است و برای پیگیری بیماریاش از چندساعت پیش از ورود زخمیها از شهرستان ملکشاهی، در بیمارستان امام خمینی ایلام بوده، به «هممیهن» میگوید بهمحض رسیدن زخمیها به بیمارستان، چهار نفر جانشان را از دست دادند: «طبق اطلاعاتی که از پرستاران بیمارستان امام خمینی گرفتهام، حدود ۱۱ نفر زخمی بدحال در آنجا بستری بودهاند.» او میگوید خودش بهچشم دیده که مامورها یکی از زخمیهایی که از مچ پایش بهدلیل اصابت گلوله خون میآمد، بدون اینکه مداوا شود، با خودشان بردهاند.
🔹یکی دیگر از شاهدان عینی که از لحظه اول شکلگیری اعتراضات با جمعیت همراه بوده به «هممیهن» میگوید، روز شنبه بهدلیل فراخوانی که در شبکههای اجتماعی دیده، برای شکلگیری تجمعی مسالمتآمیز که تاکید بر پرهیز از هر نوع خشونتی داشته و اعتراض به گرانی، به خیابانهای ملکشاهی رفته است: «وقتی به آنجا رسیدیم از پشت در ساختمان تیراندازی شروع شد و حدود ۵۰ نفر را زخمی کردند. همانموقع چهار نفر را دیدم که تیر خوردند و کشته شدند.»
🔹این جوان ۲۸ ساله، میگوید: «دوستم هم سه گلوله خورد و من او را به بیمارستان رساندم. ماموران بلافاصله وارد محوطه بیمارستان شدند که جنازهها و زخمیها را ببرند، بههمیندلیل بلافاصله او را با بدبختی از بیمارستان خارج کردیم تا دستگیر نشود و به مکانی دیگر بردیم.»او میگوید آنطور که خودش تا لحظاتی که در بیمارستان بوده و دیده، مردم اجازه ندادهاند که نیروها، جنازهها و زخمیها را با خودشان ببرند: «اما بعداً از نزدیکانی که در بیمارستان بودند، شنیدم که نیروها، عدهای از زخمیها را با خودشان بردهاند و خانوادهها نتوانستهاند بیشتر مقاومت کنند. من حتی شنیدم که نیروها جلوی پایگاه انتقال خون هم ایستاده بودند تا کسی خون اهدا نکند.»
متن کامل گزارش:
https://t.co/0Zw8mSBN3y