ارتش پاکستان برای شکستن محاصره غزه یا مقابله نظامی با رژیم یهودی وارد میدان نشد؛ اما در برابر مسلمانان افغانستان بمباران را در دستور کار خود قرار میدهد؟
سخن هفته:
پاکستان؛ از همکاری با اشغال تا حمله بر افغان��تان
یوسف ارسلان
حملات اخیر پاکستان بر افغانستان، بار دیگر چهره واقعی سیاست حاکمان پاکستان در برابر یک س��زمین اسلامی را به نمایش گذاشت. پاکستان در ۲۴ سپتمبر ۲۰۲۶ اعلام کرد که ده نقطه در قندهار، پکتیا و خوست را هدف حملات هوایی و طیاره بدون سرنشین قرار داده است که دستکم چهار غیرنظامی کشته شدهاند.
در میان نقاط هدف قرارگرفته، از «سرای ملا صاحب» در حوزه نهم شهر قندهار نام بردهاند؛ همان محلی که زمانی اقامتگاه ملا محمد عمر مجاهد بود و پس از اشغال افغانستان توسط امریکا به پایگاه نیروهای امریکایی تبدیل شد. این محل در دوره اشغال با نام «کمپ گیکو» شناخته میشد.
اینجاست که یک پرسش جدی مطرح میشود: اگر این محل امروز برای ارتش پاکستان هدف مشروع نظامی تلقی میشود، چرا زمانی که نیروهای امریکایی بر آن مسلط بودند، هدف قرار نگرفت؟ آنجا مسئله دفاع از امنیت مسلمانان و دفع اشغال از یک سرزمین اسلامی بود، در آن زمان بر ارتش پاکستان واجب بود که این نکته را هدف قرار می داد اما در همان زمان، پاکستان از متحدان مهم امریکا در جنگ موسوم به «مبارزه با تروریزم» بود.
همین تناقض در برابر غزه و بقیه سرزمین های بحرانی جهان اسلام نیز دیده میشود. ارتش پاکستان برای شکستن محاصره غزه یا مقابله نظامی با رژیم یهودی وارد میدان نشد؛ اما در برابر افغانستان مسلمان، گزینه حمله هوایی را انتخاب کرده است. در بحرانهای منطقهای نیز پاکستان غالباً میانجیگری و دیپلماسی را ترجیح داده است. از همین رو این پرسش قابل طرح است که چرا در برابر امریکا و رژیم یهود، «کاهش تنش» و «میانجیگری» اصل میشود، اما در برابر افغانستان، بمباران در دستور کار قرار میگیرد؟
سخنان شهباز شریف نیز این نوع نگاه را آشکارتر میسازد. او در مجمع عمومی سازمان ملل در سپتمبر ۲۰۲۵ گفت اگر پاکستان با «تروریستان» مقابله نکرده بود، آنان ممکن بود در جاده های «نیویارک، لندن و شرق دور» رفتوآمد کنند و این را سهم پاکستان در امنیت جهان دانست. پرسش این است که آیا یک ارتش در یک سرزمین اسلامی، امنیت خود را باید با امنیت ��یویارک و لندن تعریف کند یا با امنیت و حرمت سرزمینهای اسلامی؟
در همین شرایط، سفر ابراهیم کالین، رئیس استخبارات ترکیه، و هیئت قطری به افغانستان نیز باید با دقت دیده شود. تنش میان افغانستان و پاکستان ممکن یکی از موضوعات مطرحشده در این دیدارها بوده و تلاشهایی برای میانجیگری نیز گزارش شده است. اما حکومت افغانستان باید از تجربهها عبرت بگیرد. ترکیه با پاکستان روابط سیاسی و نظامی دارد؛ پس این پرسش بجاست که کشوری با چنین پیوندهای نزدیک، تا چه اندازه میتواند میان کابل و اسلامآباد نقش میانجی بیطرف را ایفا کند؟
همچنین اگر دولت ترکیه بسیاری از جریانهای اسلامی منطقه را زیر عنوان «مبارزه با تروریزم» سرکوب یا مهار میکند، اما در برابر کشتار غزه اقدام نظامی ندارد، حکومت افغانستان باید در پذیرفتن نسخههای امنیتی و سیاسی ترکیه محتاط باشد. تجربه سوریه نیز نشان داد که سیاست ترکیه با محاسبات امریکا و نظم منطقهای موجود پیوند خورده است تا بیداری اسلامی را منحرف کند. ترکیه کشوری که تفکر سیاسی مسلمانان را به انحراف برده است و حکومت جدید سوریه مثال آن است.
خطر برای افغانستان تنها حملات پاکستان نیست؛ خطر بزرگتر این است که تفکر سیاسی حکومت افغانستان بهتدریج به معیارهای دولت-ملت، واقعگرایی سیاسی و «منافع ملی» محدود شود و منافع امت اسلامی به حاشیه برود. تجربه حاکمان بسیاری از سرزمینهای اسلامی نشان داده است که پایان چنین مسیری میتواند جایی باشد که امنیت نیویارک مهمتر از خون مسلمانان تلقی شود.
اکنون لازم است گروهها و افرادی که در پاکستان بهراستی برای حاکمیت اسلام کار میکنند، دست یکدیگر را بگیرند و برای حاکمیت اسلام بر پاکستان بهصورت مشترک مبارزه کنند.
زاویه نو
اعتراف نخستوزیر رژیم پاکستان به نقش این کشور در جنگ برای امریکا و غرب
دوکتور زمری افغان
نخستوزیر رژیم نظامی پاکستان در سازمان ملل گفته است که جهان باید قربانیهای ما را در م��ارزه با تروریزم قدردانی کند. او گفته است که اگر پاکستان جلو کسانی را که به اصطلاح او «تروریست» اند، نمیگرفت، آنان در لندن، پاریس و نیویارک گشتوگذار میکردند.
اظهارات نخستوزیر پاکستان اعتراف آشکار به این حقیقت است که پاکستان برای غرب و امریکا میجنگد. جنگی که آنان علیه مردم خود به راه انداختهاند، هرگز برای منافع و امنیت پاکستان نبوده و نیست؛ بلکه آنان به نیابت از اروپا و امریکا میجنگند.
با آنکه پاکستان همواره به خواست امریکا و غرب جنگ و صلح کرده است، اکنون آشکارتر از هر زمان دیگر فریاد میزند که جنگش برای امنیت نیویارک، پاریس و لندن است، نه برای ام��یت پیشاور، اسلامآباد یا کدام شهر دیگر پاکستان.
سخنان نخستوزیر رژیم نظامی پاکستان دیدگاه شخصی او نیست، بلکه موضع اصلی رژیم پاکستان را بیان میکند. این سخنان نکته دیگری را نیز روشن میسازد؛ اینکه اگر رژیم نظامی حاکم بر پاکستان و سیاستهای آن نباشد، مسلمانان با دشمن اصلی خود روبهرو میشوند، مسلمانان دوباره به لندن، پاریس، تلابیب و نیویارک دسترسی مییابند و غرب دیگر در امان نخواهد بود. از همین رو، این یک امر عمیق و استراتژیک است که پاکستان ب��ید به دست مسلمانان بیفتد.
امکانات نظامی پاکستان، بمب اتمی، ارتش، طیارهها، راکتها، جمعیت، موقعیت استراتژیک و همه داشتههای دیگر آن، در اصل دارایی مسلمانان است؛ اما اکنون علیه مسلمانان و برای منافع امریکا و اروپا به کار گرفته میشود و برای امنیت آنان قربانی میگردد.
با این اعتراف رژیم نظامی پاکستان، حقانیت کسانی که در پاکستان برای حاکمیت اسلام مبارزه میکنند، بیش از پیش آشکار میشود. آنان میخواهند بر این سرزمین اسلامی مسلمانانی حاکم باشند که درباره منافع و امنیت اسلام و سرزمینهای اسلامی فکر و عمل کنند، نه برای منافع رژیم یهودی، اروپا و امریکا.
اکنون لازم است گروهها و افرادی که در پاکستان بهراستی برای حاکمیت اسلام کار میکنند، دست یکدیگر را بگیرند و برای حاکمیت اسلام بر پاکستان بهصورت مشترک مبارزه کنند.
نظامیان پاکستان نیز باید بدانند که برای منافع چه کسانی قربانی میشوند. اکنون مسئولیت آنان سنگینتر شده است؛ زیرا نباید پاکستان را برای امنیت لندن، نیویارک، تلابیب و پاریس قربانی کنند، بلکه باید پاکستان را برای حفاظت اسلام و مسلمانان به کار گیرند.
در چنین وضعیتی، تکیه بر قدرتهای خارجی نمیتواند مسئله اساسی جهان اسلام را حل کند. راهحل اساسی، وحدت سیاسی مسلمانان، پایان وابستگی به قدرتهای خارجی و ایجاد یک قدرت واحد برای دفاع از سرزمینها و منافع امت است.
نشست سازمان ملل متحد؛ سخن از صلح، اما صحنهای از رقابت قدرتها و دنبالکردن منافع ملی!
از یمن تا سوریه و ایران، هر قدرت منافع و محاسبات خود را دنبال میکند؛ اما بحرانهای جهان اسلام همچنان پابرجاست.
راهحل: وحدت سیاسی امت و پایان وابستگی.
https://t.co/bjfsN0laUQ
#امت_شاهد
مسلمانان روزگاری بر سه قاره حکومت میکردند:
آسیا، آفریقا و اروپا
از اندلس تا هند، از شمال آفریقا تا بالکان،
پرچم توحید بر سرزمینهای وسیعی برافراشته بود.
بازگشت آن عظمت انشاءالله بهزودی...
#امت_شاهد
حکومت سعودی خود را خادم حرمین شریفین معرفی می کند، بیداری اسلامی را سرکوب نموده، علمای حق را زندانی کرده و در داخل سرزمین وحی با برگزاری کنسرت های مبتذل، آوردن رقاصه ها و توهین به ارزش ها و مقدسات اسلامی زیر عنوان اصلاحات اجتماعی، عملا حرمت دینی سرزمین وحی را زیر پا گذاشته است.
سخن هفته:
آل سعود، حوثی ها و جنگ تبلیغاتی بر سر مکه
یوسف ارسلان
در روزهای اخیر، رسانه ها و مقامات وابسته به ائتلاف تحت رهبری عربستان سعودی اعلام کردند که یک فروند طیاره بدون سرنشین متعلق به جنبش حوثی ها را که قصد ورود به فضای هوایی ممنوعه مکه مکرمه داشته، رهگیری و منهدم کرده اند. پس از نشر این خبر، موج گسترده ای از تبلیغات سیاسی و رسانه ای به راه افتاد تا چنین ��شان داده شود که مقدس ترین مکان اسلامی مورد هدف قرار گرفته است. در حالی که مسئولان و سخنگویان حوثی هرگونه حمله به مکه مکرمه را به صراحت تکذیب کرده و تاکید نمودند که حملات آنان صرف متوجه اهداف نظامی و میدان های هوایی در مناطقی مانند خمیس مشیط، ابها و طائف بوده است.
بلافاصله پس از ادعای ائتلاف، تحرک سیاسی در سطح بین المللی نیز آغاز شد؛ از جمله جو ویلسون، نماینده کنگره امریکا، و خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، با اشاره به توافق موسوم به «پیمان دفاع از مکه» اعلام کردند که حمله به یک عضو، حمله به همه اعضا است و ویلسون خواستار ورود نظامی کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان ب��ای مقابله با حوثی ها شد. این تحرکات نشان می دهد که چگونه یک رویداد نظامی می تواند به سرعت به ابزاری برای بسیج افکار عمومی و گسترش ائتلاف های نظامی تحت نظارت قدرت های غربی تبدیل شود.
کالبدشکافی تحولات اخیر نشان می دهد که منازعه جاری میان آل سعود و حوثی ها به هیچ صورت یک «جنگ دینی» یا مذهبی نیست، بلکه نزاعی سیاسی، منطقه ای و ژئوپلیتیک است. در این نبرد، آل سعود از نمادها و اماکن مقدسه برای جلب همدردی جهان اسلام و پوشاندن اهداف سیاسی خود استفاده می کند. پس تمایلات مذهبی و اماکن مقدسه برای تعیین طرف داری سیاسی در این جنگ، نشان دهنده ضعف شدید تفکر سیاسی است. جامعه و نخبگان مسلمان باید هوشیار باشند تا احساسات دینی آنان به ابزار دست سیاست بازان تبدیل نگردد.
رفتار آل سعود در برخورد با مکه مکرمه، شباهت زیادی با رفتار مشرکان و اشراف قریش پیش از ظهور اسلام دارد. برای اشراف قریش، مکه و کعبه نه از جهت ایمان به توحید و دین ابراهیمی، بلکه به عنوان مرکز منافع تجارتی، موقعیت اقتصادی و نفوذ سیاسی اهمیت داشت و آنان از این جایگاه برای حفظ سلطه و موقعیت ممتاز خود استفاده می کردند. آل سعود نیز امروز مکه را نه به عنوان حرم الهی، بلکه به عنوان ابزاری برای تثبیت مشروعیت سیاسی، حفظ بقای حکومت، ثروت و نفوذ منطقه ای خود می بیند.
بدون تردید، مکه مکرمه حرم امن الهی و متعلق به تمام مسلمانان جهان است و حفظ امنیت و حرمت آن واجب می باشد. اما جنگ و مانور تبلیغاتی آل سعود درباره «دفاع از مکه»، برای پوشاندن خیانت هایی است که این حکومت در برابر امت اسلامی انجام داده است.
در حالی که حاکمان سعودی در برابر ادعای تهدید مکه چنین واکنش گسترده نشان می دهند، در برابر تجاوزات و جنایات رژیم یهود در قبله اول و حرم سوم مسلمانان در فلسطین، به جای حمایت از مردم مظلوم غزه، در مسیر عادی سازی با رژیم یهود و حفظ منافع امریکا حرکت می کنند. آل سعود به جای تشکیل ائتلافی واقعی برای نصرت مسلمانان مظلوم، ائتلاف های نظامی منطقه ای را تحت هدایت امریکا، مانند پیمان دفاع از مکه، شکل می دهد تا ارتش ها و سربازان مسلمان د�� خدمت منافع استعماری غرب و امنیت رژیم یهود قرار گیرند. همین گونه، در حالی که حکومت سعودی خود را خادم حرمین شریفین معرفی می کند، بیداری اسلامی را سرکوب نموده، علمای حق را زندانی کرده و در داخل سرزمین وحی با برگزاری کنسرت های مبتذل، آوردن رقاصه ها و توهین به ارزش ها و مقدسات اسلامی زیر عنوان اصلاحات اجتماعی، عملا حرمت دینی سرزمین وحی را زیر پا گذاشته است.
پس راه حل بنیادی برای رهایی امت اسلامی از این فتنه و جنگ سیاسی و تبلیغاتی، افشای سناریوهای تبلیغاتی حکومت های وابسته و پرهیز از طرف داری های کورکورانه بر اساس شعارهای دروغین دینی و مذهبی است؛ نه گفتن به ائتلاف های نظامی تحت حمایت امریکا و بریتانیا که هدف آنها جنگ میان مسلمانان و تحکیم نفوذ بیگانگان در مناطق استراتژیک، مانند بندرهای دریای سرخ و المخا، می باشد؛ پایان دادن به جنگ های داخلی و نیابتی در یمن و منطقه که تنها برنده آن دشمنان غربی و رژیم یهودی هستند؛ و تلاش جدی برای تاسیس یک حاکمیت مستقل اسلامی، خلافت راشده بر منهج نبوت، که بتواند بدون وابستگی به قدرت های استعماری، از تمام سرزمین ها و مقدسات مسلمانان، از مکه مکرمه تا بیت المقدس، پاسداری کند.
ارتش مسلمانان؛ سپر امت یا ابزار بیگانگان؟
مسئله فقط حمله به ایران نیست؛ پرسش این است: چرا ارتشهای سرزمینهای اسلامی باید در جنگهایی وارد شوند که منافع قدرتهای خارجی را تأمین میکند؟
قدرت نظامی، امانت است؛ نه ابزار بیگانگان.
نظامی که انسان را از خانواده دور میکند؛ اسلام چگونه توازن زندگی را بازمیگرداند؟
در شرایط دشوار اقتصادی امروز و با توجه به زحمات فراوانی که تأمین هزینههای زندگی نیاز است، بسیاری از مردان احساس میکنند که نتوانستهاند چنانکه باید فرزند صالح، شوهر صالح یا پدر صالح باشند. این احساس در حالی به وجود آمده که نظامهای حاکم در سرزمینهای اسلامی، با پذیرش نظام سرمایهداریِ حریص، سبب افزایش فاصله میان فقیر و ثروتمند شدهاند؛ به گونهای که فقیران را فقیرتر و ثروتمندان را ثروتمندتر ساخته است.
افزون بر آن، این نظامها با گرفتار ساختن مردم در مشکلات اقتصادی و مشغول کردن تمام توان و وقت آنان برای تأمین نیازهای ابتدایی زندگی، آنان را از اندیشیدن به تغییر و اصلاحی که رضایت الله سبحانه و تعالی را در پی داشته باشد و زمینه زندگی شایستهتری را برایشان فراهم کند، بازداشتهاند؛ در حالی که بسیاری از سرزمینهای اسلامی از منابع و ثروتهای فراوان بر خوردارند. با این حال، همانگونه که شریعت الله سبحانه و تعالی برای همه بخشهای زندگی انسان را رهنماییهای ارزشمند ارائه کرده است، در این زمینه نیز رهنمودهای مهمی دارد، از جمله:
۱. ایجاد توازن میان کار و خانواده: شرایط اقتصادی دشوار است و به دستآوردن روزی، تلاش و زحمت فراوانی میطلبد. افزون بر این، گرایش به مصرفگرایی و مادیگرایی بر جهان حاکم شده است؛ از همینرو، لازم است برای خود مشخص کنیم که چه اندازه از امکانات و داراییها برای ما کافی است. همچنین، گرایش فرد گرایانهای وجود دارد که انسان را به گوشهگیری و دوری از دیگران سوق میدهد. با وجود این فشارها، ارتباط و پیوند ما با خانوادهها و خویشاوندانمان، راهی برای به دستآوردن رضایت الله سبحانه و تعالی است. ما تنها افرادی نیستیم که هدفشان تجارت، سود و درآمد باشد؛ بلکه گرایش ما به خانواده و جامعه، هنگامی استوارتر و ارزشمندتر میشود که در راستای جلب رضایت الله سبحانه و تعالی باشد. ما باید در همه امور زندگی، از جمله مسائل مربوط به خانواده، به فرمان برداری از الله سبحانه و تعالی توجه داشته باشیم.
از اینرو، هرچقدر فشارهای زندگی و شرایط زمانه دشوار باشد، باید حق خانوادههای خود را ادا کنیم. شریعت اسلامی ما را به سوی کارها و رفتارهایی رهنمایی میکند که ارزش و کرامت انسانی را تحقق میبخشد.
۲. الله سبحانه و تعالی از کسی که با همسرش نیکی میکند، خشنود میشود: اسلام ما را فرا میخواند تا در رابطه با همسران خود، ارزشهای انسانی را تحقق بخشیم؛ از جمله خوشرفتاری و معاشرت نیکو، محبت، مهربانی و تربیت فرزندان. از همینرو، باید بخشی از وقت کار و تلاش برای کسب روزی را به رسیدگی به همسران خود اختصاص دهیم؛ با همدلی، پشتیبانی و همراهی، به ویژه در برابر فشارها و چالشهای تربیت فرزندان. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:
برای مطالعه کامل این مطلب به لینک زیر مراجعه کنید:
🔗 https://t.co/jb4bIWytms
یا به کانال تلگرام ما بپیوندید:
📷 https://t.co/7o7vUYMVEn
در دولت بنیصهیون، (سعودی)با منتقدان آمریکا چنان برخورد میشود که گویی به رسولالله ﷺ اهانت کردهاند؛ با کسی که کفر به طاغوت کرده چنان برخورد میشود که گویی به اسلام کفرورزیدهاند
#عبدالله_موحد
در اسلام، حکومت امانت است و حاکم در برابر جان و زندگی مردم مسئول است. جامعهای که مردمش برای یافتن رزق حلال، جان خود را به بیابان میسپارند، نیازمند بازنگری جدی در شیوهٔ حکومتداری است
جای تأسف این است که حکام خائن، بهجای آنکه از این نیرو و ظرفیتها برای آزادسازی فلسطین و دیگر سرزمینهای اشغالشدهٔ مسلمانان و دفاع از امت استفاده کنند، برای منافع واشنگتن و سیاست���های شوم آن، در برابر یکدیگر میجنگند.
خبر امت:
تحولات جدید حوثیها؛ امریکا بار دیگر تلاش میکند مسلمانان را برای منافع خود به جان یکدیگر بیندازد
رویترز گزارش میدهد که حوثیها پس از پیشروی سریع در امتداد ساحل بحیره سرخ یمن، به جزیرهٔ میون (پِریم) در میان بابالمندب رسیدهاند؛ پیش از این، شهر «المخا» را تصرف کرده بودند و کنترل شهر ذوباب نیز در دست آنان است.
با این پیشروی، حوثیها در امتداد آن مسیر باریک بحری مستقر شدهاند که حدود ۷ درصد نفت جهان و ۱۲ درصد تجارت جهانی از آن عبور میکند. در روزهای اخیر حملات به عربستان سعودی نیز افزایش یافته است؛ عربستان از آسیبدیدن خانهها و یک مسجد در جازان و زخمیشدن دو نفر خبر داده، در حالی که حوثیها ادعا میکنند یک پایگاه نظامی سعودی را هدف قرار دادهاند.
این پیشروی حوثیها امریکا را با خطر یک جنگ دیگر روبهرو کرده است. محمد بن سلمان از ترامپ خواست که امریکا علیه حوثیها مداخلهٔ نظامی کند، اما واشنگتن با جنگ مستقیم موافقت نکرد و در عوض وعدهٔ کمک ا��تخباراتی و همکاری در تعیین اهداف را به عربستان داد. یعنی امریکا میخواهد تعیینکنندهٔ طرفها، اهداف و حمایت باشد، اما بار اصلی جنگ و قربانیشدن را بر دوش عربستان و مسلمانان منطقه بگذارد. امریکا میخواهد اعضای پیمان دفاعی مکه ــ عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه ــ را به نیابت از خود در برابر ایران و حوثیها به کار گیرد.
اما جای تأسف این است که حکام خائن، بهجای آنکه از این نیرو و ظرفیتها برای آزادسازی فلسطین و دیگر سرزمینهای اشغالشدهٔ مسلمانان و دفاع از امت استفاده کنند، برای منافع واشنگتن و سیاستهای شوم آن، در برابر یکدیگر میجنگند.
امریکاو دیگر قدرتهای غربی زمانی میتوانند نفوذ خود را در جهان اسلام به آسانی حفظ کنندکه مسلمانان، به جای آنکه یک امت باشند، به دولتهای جداگانه و ملتهای متخاصم تقسیم شوند.
زاویه جدید:
اخراج محصلین طب افغان؛ سیاستی بر بنیاد تفکر ملی
فریدالله احرار
تصمیم شورای طبی پاکستان مبنی بر اینکه محصلین افغانِ طب در پاکستان باید تحصیلات خود را رها کرده و از این کشور خارج شوند و از این پس نیز محصلین افغان در دانشگاههای ��بی آن کشور پذیرفته نشوند، در ظاهر یک تصمیم اداری به نظر میرسد؛ اما با توجه به روند کنونی روابط افغانستان و پاکستان، این موضوع معنای سیاسی بسیار عمیقتری دارد. این فقط مسئله تحصیل چند محصل نیست؛ بلکه بخشی از سیاستی به نظر میرسد که میخواهد اختلافات سیاسی موجود میان دو ملت مسلمان را به تدریج به نفرت مردمی و دشمنی اجتماعی تبدیل کند.
پیش از این، بیشتر تنشها میان افغانستان و پاکستان در سطح حکومتها، ارتشها و نهادهای استخباراتی بود. حکومتها با یکدیگر اختلاف داشتند، نیروهای نظامی در مرزها با هم درگیر میشدند و نهادهای استخباراتی نیز دربرابر یکدیگر بازی��ای خود را پیش میبردند؛ اما با وجود این، مردم دو کشور تا حد زیادی روابط بسیار خوبی با یکدیگر داشتند. افغانها برای درمان، تحصیل و تجارت به پاکستان میرفتند و میان مسلمانان دو کشور نیز روابط اجتماعی برقرار بود.
اکنون نکته نگرانکننده این است که این دشمنی به تدریج از سطح حکومتها به میان مردم منتقل میشود. وقتی یک محصل افغان به دلیل اختلافات سیاسی از دانشگاه اخراج میشود، در واقع منازعه میان دولتها برزندگی یک انسان عادی اثر میگذارد. هنگامی که تاجر، محصل، بیمار و شهروند عادی قربانی کشمکشهای سیاسی شوند، اختلاف میان حکومتها به تدریج به بیاعتمادی و نفرت میان مردم تبدیل میشود.
در همینجا دخیل ساختن نهادهای ملکی اهمیت ویژهای پیدا میکند. اگر سیاستهای امنیتی و نظامی تا دانشگاهها، شوراهای طبی، تجارت وروابط اجتماعی گسترش یابد، دشمنی دیگر تنها یک منازعه سیاسی باقی نمیماند؛ بلکه درساختار اجتماعی ریشه میدواند. این همان مرحله خطرناکی است که ملتهای مسلمان بایددرباره آن عمیق بیندیشند.
در پس این سیاست، تنها محاسبات منطقهای پاکستان قرار ندارد. تقسیم و تجزیه ساختن مسلمانان، عمیقترکردن مرزها، تعصبات قومی و منازعات ملی میان آنان و قرار دادن مسلمانان در برابر یکدیگر، وضعیتی است که قدرتهای خارجی از آن بهره استراتژیک میبرند.امریکا خواهان تنش میان پاکستان و افغانستان است و این سیاست از سوی حاکمیت سیاسیو نظامی پاکستان دنبال میشود. امریکاو دیگر قدرتهای غربی زمانی میتوانند نفوذ خود را در جهان اسلام به آسانی حفظ کنندکه مسلمانان، به جای آنکه یک امت باشند، به دولتهای جداگانه و ملتهای متخاصم تقسیم شوند.
پس سوال اصلی این است: چرا مسلمان افغان و پاکستانی باید دشمن یکدیگرشوند؟ چرا آن نفرت و دشمنیای که باید در برابر اشغالگران کفری و قدرتهایی باشدکه بر سرزمینها و عزت مسلمانان تجاوز میکنند، میان خود مسلمانان به کار گرفته شود؟
اسلام مسلمانان را بر اساس قوم، زبان و مرزهای مصنوعی از یکدیگر جدا نمیکند. مفهوم «ولاء و براء» نباید به ابزاری برای تعصب ملی و قومی در برابر مسلمان تبدیل شود. پیوند ایمان، عقیده و امت میان مسلمانان باید بالاتر از هویتهای ملی قرار گیرد.
از همین رو، راهحل این نیست که میان مردم مسلمان افغانستان و پاکستان نفرت بیشتری ایجاد شود. راهحل اساسی این است که دولتهای ملی و آن ساختارهای سیاسی از میان برداشته شوند که مسلمانان را به ملتهای جدا ازهم تقسیم کردهاند. از دید فکر اسلامی، بدیل اساسی این تقسیم و تکه-تکه کرن، احیای دوباره یک نظام سیاسی واحد اسلامی، یعنی خلافت، است؛ نظامی که مرزهای سیاسی مصنوعی و دشمنیهای میان مسلمانان را از میان بردارد و افغانها، پاکستانیها و دیگر مسلمانان را به عنوان یک امت واحد با یکدیگر پیوند دهد.
آتشبس؛ پایان جنگ یا مدیریت آن؟
با وجود اعلام «آتشبس»، حملات اسرائیل علیه مردم فلسطین همچنان ادامه دارد؛ در روزهای اخیر نیز شماری از فلسطینیان، از جمله یک کودک، در غزه جان باختهاند. بر اساس گزارش وزارت صحت غزه، از زمان آتشبس اکتبر ۲۰۲۵ تاکنون...facebook.com/share/p/1GjiYY…
جای تعجب است که برخیها نشنلیزم را گناه میدانند، اما ملتگرایی، عملکردهای ملی، سیاست ملی، دولت ملی، منافع ملی، مرزهای ملی و هویت ملی هنوز برایشان گناه به نظر نمیرسد؛ در حالی که ملتگرایی و نشنلیزم هر دو یک مفهوماند.