#شهرنوش_پارسی_پور نویسنده ای توانا و انسانی بلندنظر و شریف بود. بیش از هر اثرش، شخصیت محکم، زنِ مستقل قدرتمند، صریح و در عین حال مهربان او در خاطرات زندانش نمود دارد. برای گرامی داشتِ یاد اهل هنر، هیچ چیز بهتر از بازخوانی آثارشان نیست. لینک مهمترین کارهاش:
https://t.co/yyh9WpqwSj
کراش زدم <<<<<<<<
به چَشم کردهام ابرویِ ماهسیمایی
خیالِ سبزخطی، نقش بستهام جایی
امید هست که منشورِ عشقبازیِ من
از آن کمانچهٔ ابرو رسد به طُغرایی
#حافظ
۶ سال پیش در چنین غروبی
مهم ترین لحظه زندگیم رو ثبت کردم
تقارن سایه دماوند و ماه
لحظه ای که برای اولین بار بود که ثبت می شد
و فقط همان یکبار شد...!
#دماوند
مرتضی آوینی درباره #شهرنوش_پارسیپور مینویسد:
«افرادی چون شهرنوش پارسی پور داعی به همان مدینه غفلتی هستند که اکنون در غرب وجود دارد.»
نسخه کامل یادداشت را میتوانید با عنوان «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی پور - مقالات پیرامون روشنفکری» جستجو کنید.
آیریس مرداک سال ۱۹۳۷ وارد آکسفورد میشه و تا یک دهه قبلتر زنان حتی برای حضور در کلاسها احتیاج به همراه داشتن. پروفسورها اصرار داشتن که دو یا سه زن حاضر در سالن باید همراه داشته باشند زیرا میترسیدند که آنها با تشنج یا هر گونه هیاهوی زنانه دیگری باعث خجالت شدید شوند، جالبتر/
کاشکی انگشتوانش بودمی
تا در انگشتش همی فرسودمی
تا هر آنگاهی که تیر انداختی
خویشتن را کج بدو بنمودمی
تا به دندان راست کردی او مرا
بوسهای چند از لبش بربودمی
#مهستی_گنجوی
نتیجه نزدیک به پنجاه سال حکومت اسلامی در ایران، کشوری با این همه ثروت و منابع و بقول خودشان در خدمت مردم!
مدرسهای در منطقه راه شاهی، کنار ریل راهآهن در شهرستان دورود.
#زن_زندگی_آزادی
سالهای آغاز رادیو زمانه (اواخر دهه هشتاد و اوایل نود) رو بهیاد میآرم و اون بعد ادبی روشنفکری واقعا محترم، آموزنده و متمایزش رو و واقعا برام سواله که چطور یک رسانه که چنین آغازی داشت، میتونه به چنین وضعیت رقتانگیزی بیفته.
بزرگترین نقد من به جریان رواندرمانی زرد در ایران، «روانیسازیِ» مشکلاتی است که ریشههای عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارند.
با فردیسازی رنجهای ساختاری مردم (تقلیل امر اجتماعی به امر روانی)، کاسبی رنج میکنند!
وقتی فردی زیر بار تورم کمرشکن، ناامنی شغلی یا محدودیتهای اجتماعی دچار اضطراب و افسردگی میشود، رواندرمانگر به او میگوید: «باید روی طرحوارههایت کار کنی»، «خطاهای شناختیات را اصلاح کنی» یا «کودک درونت را شفا ببخشی».
این رویکرد، ساختارهای بیمار جامعه را کاملاً تبرئه میکند و تمام بار سنگین این بحران را روی دوش خود قربانی میاندازد. تراپیست به جای اینکه بگوید: «اضطراب تو، واکنش طبیعی یک انسان سالم به یک ساختار ناکارآمد است»، به فرد القا میکند که: «تو ضعیفی و ذهنیتت بیمار است».
این کار دقیقاً شبیه این است که به کسی که در هوای آلوده و مسموم شهر سرفه میکند، بگوییم: «مشکل از ریههای توست، یاد بگیر عمیقتر نفس بکشی!»
با مادرم که زنی سنتی و پایبند به نماز و اعتقادات خودش است تو مجتمع آدینه مال شهسوار نشستهایم.
دخترهای جوان و خوشپوش و البته زیبا را نگاه میکند و میگوید خدا مهسا را رحمت کند.
جان عزیز او باعث این آزادی نصفه و نیمه شد.