تحلیل رو تا سطح فرد-بنگاه پایین میارن، با هر ابزار آمار و احتمالی ور میرن، هر کون وارونهای میدن تا تصمیمات ناکارآمد دولت در اقتصاد رو در توهم خودشون بهینه کنند ولی حاضر نیستند از نقش دولت-حکومت در اقتصاد کم کنند.
#نوبل_اقتصاد
در سردخانه جا نیست، رو سمتِ نسترنها
پشتِ حیاط خفتند یک لایه پیرهنها
دامن کشان، سبکبار، در هجرتی شبانه
با گوشوارِ خونین میراثِ مادرانه ..
چله نشین پدرها در انتظار ماندند
نام عزیزشان را در هیچجا نخواندند
از بستگان که را داشت؟ همکارِ دردمندش؟
خویشی که پیکرش را تحویل میدهندش..
گفت آن نسیم بر موت، هر گل ز شاخه افتاد
پروانهی بنفشی.. دیدی.. مرا به یاد آر ..
از آن گلوی مجروح،
پژواکِ سرخِ نامش
تیر خلاص حینِ تیمار ِ ناتمامش
از او که کشته برگشت از آن یل پیاده
آورد دیگری را بر گردهاش نهاده
از گیسوی پریشان در چنگ دیو و ددها
از آن نگاه پرسان در پاسخ لگدها
از رستخیز این خاک در دفتر اساطیر
اسلوب بازوان آن آرش کمانگیر
از آزمون سوزان بر پیکر سیاوش
از آن حریق بازار آن دامگاه آتش
از بیرقی که برداشت، از نغمهای که سرداد
از او که نیمه جان بود در کیسه های اجساد..
چندین سهیل آنجاست؟ چندین هزار رخسار؟
تا یک به یک ببیند .. خم شد قدش از آوار ..
شاید بریده باشی!
از این بریده تر شو
بر این عفونتِ صبر،
اعجاز نیشتر شو
آگاه و عهده دار ِ درد معاصر خود
رفت و صدای او ماند «… که نه به خاطر خود..»
فردا به رغم کتمان بر داغِ سینهی او
ای آینه!
تو داری
زخمی قرینهی او
این سرزمین به جز زخم
پیغامبر ندارد..
او خود به مادرش گفت «دیگر پسر ندارد..»
…
بردار پیکرش را
آمار اشتباهند
نگذار این عددها او را فرو بکاهند!
او جشن زندگی بود!
عفریت کهنه نگذاشت
از «او» بگو به دنیا
از او که قصهای داشت
از آن گلوی مجروح…
از او بگو به دنیا.. از او که قصه ای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت
از اُجرتِ گلوله .. از شر که میهراسد
از مادری که او را از خال میشناسد
از او بگو به دنیا.. ای شاهدِ غروبان!
این رقصِ بیسران است، این داغِ پایکوبان..
یاد آر اگر رگت را با مرگ میخراشی
تو بازماندهای تا او را گواه باشی!
دیدی که بر مزارش، رقصِ پدر کدام است؟
این هلهله عزا نیست.. آئینِ انتقام است
از او بگو به دنیا.. از نغمهای که سر داد
از او که نیمه جان بود در کیسههای اجساد…
از او بگو به دنیاااا
صاحب این اکانت، جاویدنام احمد عباسی، پنجشنبه ۱۸ دی در خیابان پیروزی کشته شد،
احمد گرافیست و بازیگر تئاتر بود
دو سال پیش باهاش سر ۱۰۰ دلار شرط بسته بودم که تا پنج سال بعد مهاجرت میکنه، آخرین بار که دیدمش بهم گفت که داره آلمانی میخونه و من شرط رو میبرم
احمد جان، من باختم 💔🖤
۱۵ روزه که مسعود یوسف حصیرچین، در بازداشت و تحت فشار بازجویی است
از دوشنبه هفته پیش هیچ تماس تلفنی نداشته و جای نگرانی است
مسعودیوسفحصیرچین_را_آزاد_کنید#
«لیبرالیسم» در مقابل «تجاوز» است
هیچ «خیری» در مقابل لیبرالیسم نیست
دموکراسی بدون لیبرالیسم، حرکت به سمت شرارت و تجاوز است
تصویر جاویدنام احمد عباسی
@ahmd_abbasi1#از_جاویدنامان_بگو
۱۵ روزه که مسعود یوسف حصیرچین، در بازداشت و تحت فشار بازجویی است
از دوشنبه هفته پیش هیچ تماس تلفنی نداشته و جای نگرانی است
مسعودیوسفحصیرچین_را_آزاد_کنید#
جمعی از نویسندگان، پژوهشگران، مترجمان و روزنامهنگاران در بیانیهای خواستار آزادی #مسعود_یوسفحصیرچین، مترجم و نویسنده، شدند. در این بیانیه آمده است که حمایت از آزادی اهل قلم، حمایت از فرهنگ و آیندهای انسانیتر برای جامعه ایران است.
https://t.co/lIljDpYtPD