نتیجه این بود که بقیه انگار داشتن یه فیلم دیگه میدیدن از بس میخندیدن. فیلم خندهدار نبود؛ dark comedy داشت ولی من انگار دلم نمیخواست با بقیه به اون صحنههاش بخندم. جو سالن شبیه Anoraی پارسال بود، و این فیلم هیچ ربطی به اون نداشت. به جایی رسید که فقط میخواستم تموم بشه و برم.
هر سال فستیوال فیلم کلگری برندهی نخل طلای کن رو نشون میده و بلیتها معمولا سریع سولدآوت میشن. من چهار ساله تونستم این فیلمها رو ببینم و تا امسال، به نظرم تماشای فیلم توی سالن پر همیشه تجربه رو جالبتر و خود فیلم رو جذابتر کرده.
دیشب اکران برندهی امسال، فیلم «یک تصادف ساده» از جعفر پناهی بود. اولین بار بود که اصلا از دیدن فیلم تو سالن پر لذت نبردم که هیچ، حتی فیلم برام بدتر شد. بیشتر جمعیت غیر ایرانی بودن و فیلم هم جوری بود که کانتکست خیلی چیزا از اول برای منِ ایرانی مشخص بود و برای اونا نه.
در یک هفتهی اخیر تقریباً فقط کار کردم و غذا خوردم و یکم هم خوابیدم. الان که آخر هفته شده و میتونم بالاخره استراحت کنم و کارای خونه رو بکنم هم پریود شدم هم به نظر سرما خوردم. خدا رو شکر:))