گفتوگوی مالی، یکی از دشوارترین گفتوگوها در رابطه است.
شاید به همین دلیل، خیلی از زوجها آن را به تعویق میاندازند.
اما گفتوگوهایی که مدام به تعویق میافتند، معمولاً از رابطه حذف نمیشوند؛
فقط شکل دیگری پیدا میکنند.
رابطهی درمانی هم از این قاعده مستثنی نیست.
درمان، فقط در حمایت و همدلی خلاصه نمیشود.
گاهی حمایت، پیششرطِ رشد است؛ اما اگر درمان به همان نقطه محدود بماند، ممکن است فرصتِ رشد از دست برود.
رشد به معنای پیدا کردنِ ظرفیتی برای تاب آوردنِ حقیقتهای دردناکِ خودمان
۱/ ساپورت کردن بهتنهایی معیار یک رابطه سالم نیست.
رابطهی سالم باید رشددهنده باشد؛ جایی که بخشهای زنده و قدرتمندِ ما را فعال کند، نه صرفاً آراممان کند.
حمایت بیش از حد، گاهی بهجای رشد، ظرفیتِ مواجهه با ناکامی را از بین میبرد.
۲/ به همین دلیل، سلامت یک رابطه را نه فقط با میزان حمایت، بلکه با میزان رشد هر دو طرف میتوان سنجید؛
رشد کاری، شخصیتی، تحصیلی، اخلاقی و…
• و البته رشد، همیشه از دلِ ناکامی و درد عبور میکند.
۱/ ساپورت کردن بهتنهایی معیار یک رابطه سالم نیست.
رابطهی سالم باید رشددهنده باشد؛ جایی که بخشهای زنده و قدرتمندِ ما را فعال کند، نه صرفاً آراممان کند.
حمایت بیش از حد، گاهی بهجای رشد، ظرفیتِ مواجهه با ناکامی را از بین میبرد.
مخرج مشترک بیشتر بیماریهای خودایمنی، سکوت است. سختی در به زبان آوردنِ آنچه حس میشود، بدن را به میدان جنگ تبدیل میکند. انگار بدن جورِ کلماتِ نگفته را میکشد و آنها را به زبانِ درد و التهاب ترجمه میکند. بهبود نسبی علائم از جایی شروع میشود که درد دوباره به کلمه تبدیل شود.
روان بسیاری از ما توان تاب آوردن فاجعهای که در آن هستیم را ندارد.
انگار بلد نیست با این حجم از درد چه کند.
پس آخرین سنگر فاصله گرفتن است. میبینیم، میشنویم ولی حس نمیکنیم.
چون انگار جایی در درونمان میدانیم اگر بخواهیم حس کنیم، فرومیپاشیم...
بخشی از رواندرمانی عمیق، فرآیندی از سوگواری است.
برای اینکه بتوانیم با تمام وجود در زندگی حضور داشته باشیم، باید برای گذشتهای که هرگز اتفاق نیفتاده و آیندهای که دیگر ممکن نیست، سوگواری کنیم.
Meaningful psychotherapy is often a process of mourning.
To invest fully in life, we must mourn the past that never was and the futures that can never be.
یک مراجع در پایان فرآیند رواندرمانی، یکبار مرگ درمانگر را تجربه میکند.
اما یک درمانگر هربار با پایان یک رواندرمانی، مرگ یک مراجع را تجربه میکند.
رواندرمانگر بودن تجربهی مکرر سوگ است.