رازهای جنگ یمن؛ پشت پرده نبرد قدرتها
تحولات اخیر در یمن تنها یک جنگ داخلیِ ساده نیست؛ بلکه درگیری بین قدرتهای محلی، منطقوی و بینالمللی میباشد. اگر دقیقتر به این قضیه دیده شود، چهار جریان در این جنگ دخیل میباشند که هر کدام اهداف خودشان را دارند: حوثیها به عنوان بازیگر محلی، دولت یمن به عنوان طرف رسمی و به رسمیت شناختهشده، عربستان سعودی و ائتلافش در سطح منطقه، و در نهایت تقابل ایران و امریکا در ابعاد جهانی.
حوثیها در روزهای گذشته پیشرویهای مهمی داشتهاند و توانستهاند بخشهای زیادی از شمال یمن و سواحل مهم دریای سرخ را زیر کنترول خود بگیرند. درست است که سیاست خارجی این گروه در مدار ایران میچرخد، اما برخلاف بسیاری از گروههای نیابتی دیگر در منطقه، یک پایگاه مردمیِ واقعی و محکم در داخل یمن دارد و همین موضوع رفتار آنها را متفاوت میکند. نگاهی به عملکرد حوثیها نشان میدهد که آنها میخواهند همان الگویی را که ایران در تنگه هرمز اجرا کرد، در تنگه استراتیژیک بابالمندب اجرا کنند. تسلط بر این شاهراه کلیدی، دست بالا را در امتیازگیری از غربیها به آنها میدهد و در عین حال موقعیت و نفوذشان را برای اداره بخشهای بزرگی از یمن در آینده تثبیت میکند. در طرف مقابل، دولت رسمی یمن قرار دارد که عموما از طرف امریکا و عربستان پشتیبانی میشود. این دولت به دنبال خلع سلاح حوثیها، بازپسگیری نقاط استراتیژیک و برچیدن چیزی است که آن را حاکمیت نامشروع حوثیها بر یمن میداند.
اما در سطح منطقوی، عربستان سعودی که از سال «۲۰۱۴» دائما با حوثیها جنگیده و بارها هدف حملات موشکی و پهپادی آنها قرار گرفته، حالا به دنبال راهی برای مهار قطعی این گروه است. تشویش اصلی عربستان، امنیت خطوط صادرات نفت و انرژی است؛ بهخصوص مسیرهای شرقی به غربی که از دریای سرخ میگذرد و نباید زیر تهدید حوثیها باشد. همین مسئله باعث شده عربستان به فکر فعال کردن «پیمان دفاعی مکه» با همراهی ترکیه و پاکستان بیفتد. از سوی دیگر، امریکاییها دو هدف همزمان را دنبال میکنند: اول، قطع کردن دست ایران و گروههای همپیمانش در یمن، لبنان و عراق؛ و دوم، واگذار کردن امنیت منطقه به شریکهایی مثل عربستان، ترکیه و پاکستان تا بلکه بتوانند پای خودشان را از این درگیریها بیرون بکشند. در آن طرف میدان، ایران ایستاده که تلاش میکند با فعال نگهداشتن جبهه حوثیها و وسیله قرار دادن شاهراههای اقتصادی دنیا، بر امریکا فشار بیاورد تا محاصره اقتصادی و تحریمهای شدید نفتی علیه ایران را کنار بگذارد.
شدت گرفتن نبردها در هفتههای اخیر را نباید تصمیم یا حرکتی مستقل از سوی حوثیها دانست. ریشه این داغ شدن جبههها، کاملاً به تقابل مستقیم ایران و امریکا و تحریمهای سختگیرانه اخیر امریکا وابسته است. وقتی فشار اقتصادی بر ایران اوج گرفت، این کشور به این نتیجه رسید که باید بازی ناامنی را به آبهای آزاد یعنی خلیج فارس، تنگه هرمز، دریای سرخ و خلیج عدن بکشاند. این استراتیژی یک پیام روشن به امریکا و متحدان منطقویاش دارد: اگر قرار باشد اقتصاد ایران از هم بپاشد، اقتصاد جهان هم نباید رنگ آرامش را ببیند.
در میدان عمل هم نقش پررنگ فرماندهان و اتاقهای فکر سپاه پاسداران (بهخصوص نیروی قدس) در یمن دیده میشود که کار طراحی عملیاتها و رهبری جبههها را همراه با حوثیها به پیش میبرند. تکنالوژیهای بهکاررفته، استفاده از قایقهای سریع، مینگذاریهای دریایی و مودل محاصرهای که علیه عربستان به کار گرفته شده، دقیقا همان تاکتیکهایی است که سپاه در تنگه هرمز تمرین کرده است. علاوه بر این، هماهنگی میان شبکههای مختلف همپیمان ایران در عراق، لبنان و یمن پررنگتر شده که نمونهی بارز آن، حمله از خاک عراق به خطوط پایپ نفت عربستان بود.
با این اوصاف، آینده این جنگ پیش از هر چیز به سرنوشت جنگ ایران و امریکا بستگی دارد و تا زمانی که وضعیت آن قضیه معلوم نشود، این نبردها ادامه خواهد داشت. البته حوثیها ممکن است زیر ضربات متقابل کوبیده یا ضعیف شوند، اما حذف نمیشوند و در معادلات یمن باقی میمانند. درباره «پیمان دفاعی مکه» هم بعید است کار به فرستادن نیروی زمینی از سوی پاکستان یا ترکیه بکشد، ولی احتمال اینکه همکاریهای اطلاعاتی و امنیتی برای ضربه زدن به حوثیها بیشتر شود بسیار بالا است. از طرفی با اصرار دولت یمن برای بازپسگیری مناطق، باید منتظر شدیدتر شدن نبردها در روزهای آینده باشیم؛ هرچند امریکا تا فیالحال با احتیاط عمل کرده، چون شدیداً در هراس است تا بابالمندب به یک «تنگه هرمزِ دوم» و یک جنجال دائمی برای دنیا تبدیل شود.
شکست اشغالگران در غزه، راه را برای شکست آنها در کرانه باختری هموار میکند و نوید آزادی یافا، حیفا، قدس و بقیه سرزمین را میدهد، انشاءالله. مقاومت تنها گزینه و راه پیروزی و آزادی بوده و خواهد بود. (اگر (دین) الله را یاری کنید، [او نیز] شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد)
فرمانده کل محمد الضیف (ابوخالد)
پیمان زیر نام مکه هیچ کمکی به عربستان نکرد.
تا زمانی که مسلمانان زیر پیمان واحد اسلامی (خلافت) جمع نشوند، این پیمانهای (اقتصادمحور) برایشان سودی نخواهد داشت.
خلافت یگانه راهحل شرعی، عقلی، سیاسی و واقعی برای اقتدار دوباره مسلمانان است.
#خلافت 🏳️🏴
دولت آل سعود دشمن سنی هاست نه علمبردار اهل سنت !
این علمای سنی اند که به دلیل انتقاد سالم شان از سوی دولت آل سعود دستگیر و زندانی شده اند. حالا این دولت خائن و جانی می خواهد به مسلمانان بگوید که علمبردار اهل سنت است.
همینها قهرمان اند؟
وزیر امنیت ملی اسرائیل هنگام بازدید از زندانها، زندانیان مسلمان را تحقیر کرده و با لحنی تمسخرآمیز میگوید: «اینها همان کسانیاند که ادعای قهرمانی داشتند؛ اما اکنون به این وضعیت افتادهاند.» او همچنین تأکید میکند که این زندانیان باید اعدام شوند.
کجاست دولت مسلمانان؟
دشمنی امریکا علیه اسلام،
تنها در ٢٥ سال گذشته، امریکا به ۱۰ کشور حمله کرده که ۹ تای آن سرزمین اسلامی بوده است. در این میان اگر دموکرات یا جمهوری خواه، سفید پوست یا سیاه پوست در قدرت بوده دشمنی با اسلام و حمایت از رژیم صهیونیستی از ثوابتی بوده که هیچگاه در آن تغییر بنیادی نیامده. برخی ها هنوز هم به این قناعت ندارند که امریکا با اسلام در جنگ است، هنوز با آن خواهان تعامل و داد و ستد اند، هنوز سفارت آن را در سرزمین اسلامی دعوت می کنند.
این اشتباه سیاسی خیلی گران تمام می شود.
عالمی که بیان امر و نهی [پروردگار] را ترک گوید و تنها به فضایل اسلام مانند ذکر و آداب مشغول شود، دین را حفظ نخواهد کرد. خداوند امانت حفظ دین ….
#بازنشر
- شیخ عبدالعزیز طریفی
🔹 https://t.co/iglYLxhoeO
🔹 https://t.co/Flu6YYEgQ6
🔹 https://t.co/eE8yNkzHvG
قاعده سیاسی ساده لوحان "دشمن دشمن من دوست من است"
سیاسیون تازه به دوران رسیده با تکیه بر قواعد کوچه ای سیاست همچون مقوله ذکر شده سیاست می کنند و مثلاً بر ضد امریکا با روسیه دوستی می کنند، به رسمیت شناسی از سوی روسیه را دستاورد عظیمی می دانند، بخاطر دشمنی با پاکستان، با هند، آن دشمن بزرگ اسلام و مسلمانان، دوستی و هم پیمانی می کنند.
گویا قاعده "الولا و البرا" را فراموش کرده اند، گویی فراموش کرده اند که کفار "ملت واحده" و هیچگاه دوست مسلمان نمی شود. اما چشم اینها را ملی گرایی و سیاست اقتصاد محور و قواعد سیاسی ساده لوحانه کوچه و بازار، کور کرده و گوش های شان را کر کرده.
چیستی و تاثیرِ زاویه خاص بر فهم سیاست و سیاستورزی
چنانکه در تعریف سیاست گفته شد که سیاست عبارت از: تنظیمِ امور جمعی از یک «زاویه خاص» میباشد.
اینجاست که، حتماً این سوال در ذهنِ خواننده، خلق میشود که منظور از زاویه خاص چه است؟ و زاویه خاص چه تاثیری بر فهم سیاست و عملِ سیاسی دارد.
اما مقدم تر بر این دو سوال، پاسخ به این پرسش است که چرا انسانها برای درکِ اعمال و حوادث سیاسی، به مشاهده، مطالعه و شرح حوادث بر اساس یک «زاویه خاص» ضرورت دارند.
چنانکه یافتههای علمی و تجریه در مورد مغز انسان، نشان میدهد، مغزِ انسانها توانایی فکر کردن روی موضوعات متعدد را دارد و هر نوعی فکر، ویژهگی و شرایط خاص خودش را دارد. در کنار تفکر ادبی، ساینسی، تجربی و منطقی-فلسفی، یک نوعی برجسته فکر، «فکرِ عقلی» میباشد که «تفکرِ سیاسی» مثال بارزی آن و ممتازترین و دشوارترین گونه آن است. البته لازم است تا فکر یا تفکر عقلی، مخصراً توضیح داده شود.
تقکرِ عقلی که تفکرِ سیاسی نوعی بارز آن است چنین است که: انسان، برای درکِ عقلانی ای یک موضوع، به وجودِ شی/پدیده خارجی، داشتنِ حواسِ سالم، داشتنِ عقلِ با کارکرد سالم، و مهمتر از همه داشتن «معلوماتِ قبلی» در مورد آن شی یا پدیده ای که مشاهده و مطالعه میکند، نیازِ حیاتی دارد.
در واقع، تفکرِ عقلانی تفکری است که همین چهار ابزار لازم، را در خود داشته باشد. یعنی شی ای وجود داشته باشد، توسط حواس حس شده، توسط مغز به کمک معلومات قبلی فهم و تحلیل گردد. تفکرِ عقلانی باید همین روندِ چهار مرحله ای را سپری کند و پس از سه مرحله اول، در مرحله چهارم به معلومات قبلی تکیه داشته باشد تا به نتیجه ای درست از مشاهده و مطالعه یک پدیده برسد.بدون داشتنِ معلومات قبلی، تفکر عقلی و سیاسی ممکن نیست و این تفکر به بنبست یا فهمِ غلط، میرسد.
به گونه ای مثال، تصور کنید که فردی را که بیست سال اول عمرِ خود را در یک سلول انفرادی یا یک جنگل، بسر برده باشد، در برخوردهای اولیه، بدون داشتن معلومات قبلی، چه فهمی از جامعه، فرهنگ، سیاست، تکنالوژی و امثالهم میتواند داشته باشد؟
در نتیجه باید گفت که: داشتنِ معلومات قبلی برای تفکر عقلی و تفکرِ سیاسی، یک شرط و «پیشنیازِ» اساسی برای فهم عقلانی ای پدیدهها و حوادث میباشد. معلومات قبلی از منابع چون وحی الهی توسط پیامبران و ادیان الهی و «بینشِ متراکمِ» حاصل از تجربههای قبلی بشر، به دست میاید. به همین دلیل است که ما شاهد ظهورِ ادیان الهی برای هدایت بشر و نیز شکلگیری ایدیولوژیها، مکاتبِ فکری- سیاسی و نظریههای سیاسی میباشیم. در حقیقت هر متفکری بنیانگزارِ یک ایدیولوژی و مکتب، جیرهخوارِ یک دینِ الهی نازل شده از خالق و ربِ جهان، میباشد. همین ادیان و در قدمِ بعد، ایدیولوژیها، مکاتب فکری-سیاسی و نظریههای که بعدها، شکل گرفته اند هر کدام یک زاویه خاص نگاه جهان بشری و بهخصوص ابزارِ نظر، فهم، شرح، تفسیر و تحلیلِ پدیدههای سیاسی میباشد.
زاویه خاص، در حقیقت، همان عینکی است که با آن به جهان فکری- سیاسی نظر انداخته و بوسیله آن میتوانیم که مفاهیم، پدیدهها و حوادث سیاسی را درک، تفسیر و تحلیل عقلی و واقعی نماییم. زاویه خاصِ سیاسی در حقیقت همان رویکردی بر مبنایِ جهانبینی یا مبداء فکری است که مفاهیم را معنادار ساخته و حوادث سیاسی را تفسیر و تحلیل میکند، در نهایت فرد به کمک همین زاویه خاص، میتواند با مشاهده، مطالعه و شرح، تفسیر و تحلیل مفاهیم و حوادث سیاسی، به یک نتیجه صحیح یا غلط برسد. تاثیر زاویه خاص میتوانند سبب خیر و شر برای بشر گردیده و عالمی را به جهنم ( مثلِ جهانِ سومِ زیر حاکمیتِ استعمار غرب کاپیتالیست) یا مدینه منوره( زیرِ حاکمت خلفای راشدین) بدل سازد.
در کنار کمونیسم و سوسیالیسم، فاشیسم، کاپیتالیسم... اسلام به عنوانِ یک مبداء که رویکردِ عقلی برای فهمِ، تشریح و تحلیل اساساتِ پدیدههای کاینات و اساساتِ پدیدههای فکری- سیاسی دارد، از یک »مزیتِ فوقالعاده و استثنایی» برخوردار است که همان معلومات قبلی ای است که در قالب «وحی الهی» به عنوانِ اساساتِ فکری ای امت اسلامی، میباشد. بناً تفکرِ عقلی قرآنی در مورد خلقت و پدیدههای هستی و همچنین تفکرِ سیاسی عقلی ای مطلوبِ اسلام ( در بحثِ اساسات) بگونهای غیر قابل مقایسه با سایر ادیولوژیهای زاده فکرِ بشر، به فکر و نتیجه ای صحیح، یقینی و حلال مشکلات رسیده و سبب رسیدن بشر به سعادت دنیوی و اخروی به وسیله کسبِ رضایت الله متعال به عنوان خالق و رب جهان و انسان، میگردد.
استاد محمد عمر سعید