شنیدهها حاکی از آن است که #تریدر «م-ت» که حدود ۳۵۰ میلیون دلار از وجوه حاصل از #فروش_نفت را تاکنون بازنگردانده، قرار است بهجای تسویه نقدی این بدهی، حدود ۸ تا ۱۰ هزار دستگاه خودروی لوکس وارداتی متعلق به خود را به #اهداف واگذار کند.
براساس این شنیدهها، خودروها قرار است به هلدینگها و شرکتهای بزرگ واگذار شوند تا در نهایت منابع حاصل از فروش آنها به وزارت نفت بازگردد؛ با این حال، این سازوکار دستکم سه ابهام جدی ایجاد میکند:
۱. این تریدر طی ماههای گذشته هم از نگهداشتن منابع حاصل از فروش نفت منتفع شده و اکنون نیز قرار است خودروهای لوکس باقیمانده خود را، احتمالاً با لحاظ سود در قیمت نهایی، بهعنوان ابزار تسویه بدهی واگذار کند. به بیان ساده، هم از منابع نفتی سود برده و هم از فروش خودروهای خود منتفع میشود؛ یعنی با یک تیر چند نشان.
۲. در شرایط فعلی، اولویت کشور واردات و توزیع خودروهای لوکس است یا تأمین کالاهای اساسی و کاهش فشار معیشتی بر مردم؟ اگر قرار بر تهاتر بوده، چرا به جای خودروهای لوکس، کالاهای اساسی یا اقلام مورد نیاز کشور وارد نشده است؟
۳. این سازوکار و مذاکرات توسط چه اشخاص یا نهادهایی هدایت شده است؟ مبنای این تصمیم چه بوده و در چنین توافقی، منافع ملی دقیقاً در کدام بخش تأمین شده است
@rakht_media آیین زرتشت تا قبل از دوران داریوش کبیر از جمله آیینهای Aniconic به شمار می رفته و از نمادگرایی پرهیز داشته، حتی آغاز استفاده از نماد فروهر را به هزاره اول بعد از زرتشت نسبت می دهند.
#کتاب
یه کتابی هست بنام «خودآموز دیکتاتورها»!
نویسندهی خوش ذوق اومده تمام کارهاییرو که برای دیکتاتور شدن باید انجام بدیرو بیان کرده!
یعنی حتی یه گزینه از این کتاب نیست که در ج.ا اتفاق نیوفتاده باشه!
حیرتانگیزه!
یه قسمت از کتابرو باهم بخونیم:
🚨Major Colonoscopy Study Reveals Surprising Result
Doctors long said colonoscopies prevent cancer. Every year, 15 million Americans get screened.
But what this study uncovered might make you think twice before you step into that exam room.
آنتون یگر، استاد جوان دانشگاه آکسفورد، توی کتاب جدیدش یه سؤال مهم رو مطرح میکنه: چرا با اینکه این روزها همه درباره سیاست حرف میزنن، دعوا میکنن، اعتراض میکنن و مدام توی شبکههای اجتماعی فعالن، آخرش اتفاق خاصی نمیافته؟ چرا انگار هر چند وقت یکبار یه موج بزرگ راه میافته، ولی بعد از مدتی همهچیز برمیگرده سر جای اول؟
یگر اسم این وضعیت رو گذاشته «ابرسیاست» یا Hyperpolitics. به نظرش، ما توی دورهای زندگی میکنیم که سیاست همهجا هست، اما نتیجه سیاسی چندانی نداره.
اون میگه تا قبل از دهه ۹۰ میلادی، سیاست شکل کاملاً متفاوتی داشت. مردم فقط معترض نبودن، عضو حزب، اتحادیه، انجمن، گروههای محلی و سازمانهای مختلف هم بودن. یعنی اگر اعتراضی شکل میگرفت، پشتش یک تشکیلات واقعی وجود داشت که میتونیت مذاکره کنه، برنامه داشته باشه، نیرو تربیت کنه و حتی بعد از پایان اعتراض هم به فعالیتش ادامه بده. به همین دلیل، خیلی از مبارزههای سیاسی اون دوره در نهایت به تغییر قانون، افزایش حقوق کارگران یا اصلاحات واقعی ختم میشد.
اما بعد از سقوط دیوار برلین، کمکم این تصور به وجود آمد که دیگه سیاست قرار نیست دنیا رو تغییر بده. مردم بیشتر به زندگی شخصی، مصرف و آزادیهای فردی اهمیت دادن و عضویت در احزاب و اتحادیهها هم روزبهروز کمتر شد. بحران مالی ۲۰۰۸ دوباره مردم رو وارد سیاست کرد، اما این بار شکل مشارکت فرق کرده بود.
به گفته یگر، مشکل اصلی جنبشهای امروز این نیست که آدمهای کمی دارن؛ اتفاقاً برعکس، ممکنه میلیونها نفر ازشون حمایت کنن. مشکل اینه که تقریباً هیچ ساختار پایداری پشتشون نیست. مردم خیلی سریع دور یک هشتگ، یک ویدئو یا یک اتفاق جمع میشن، اما همون آدمها هیچ تعهدی نسبت به ادامه مسیر ندارن. نه عضو جایی هستن، نه مسئولیتی دارن، نه کسی میتونه ازشون بخواد چند ماه یا چند سال بعد هم همینقدر فعال بمونن.
به همین دلیل، این جنبشها مثل یک انفجار عمل میکنن. ناگهان همه درباره یک موضوع حرف میزنن، خیابونها شلوغ میشه، شبکههای اجتماعی پر از محتوا میشن و به نظر میرسه قراره دنیا عوض بشه. اما چند هفته یا چند ماه بعد، موج فروکش میکنه و چون هیچ سازمانی برای ادامه دادن اون وجود نداره ، انرژی جنبش هم از بین میره. در واقع جنبش از همان روز اول برای ادامه دادن ساخته نشده؛ فقط برای همون لحظه انفجار شکل گرفته.
یگر برای همین میگه جنبشهای امروزی بیشتر شبیه «فلشماب» هستن تا یک جنبش سیاسی کلاسیک. آدمها خیلی راحت وارد میشن و همونقدر راحت هم خارج میشن. هیچکس عضو واقعی نیست و هیچکس خودش رو موظف نمیدونه که بعد از تموم شدن هیجان اولیه، کار و ادامه بده.
اون مثال جالبی هم میزنه. میگه از نظر اخلاقی، جنبش «Black lives matter» و حمله هواداران ترامپ به کنگره آمریکا کاملاً با هم فرق دارن، اما از نظر سازمانی شباهت زیادی دارن. هر دو خیلی سریع شکل گرفتن، میلیونها نفر رو درگیر کردن، اما نه ساختار مشخصی داشتن، نه اعضای رسمی و نه سازمانی که بتونه بعد از پایان موج، همون نیرو رو حفظ کنه.
به اعتقاد یگر، شبکههای اجتماعی هم این وضعیت رو تشدید کردن. امروز آدمها بیشتر از اینکه عضو حزب یا اتحادیه باشن، عضو کانال تلگرام، دنبالکننده یک اینفلوئنسر یا شنونده یک پادکست هستن. این ارتباطها خیلی سریع آدمها رو دور یک موضوع جمع میکنه، اما به همون سرعت هم از هم میپاشه. نتیجه این میشه که سیاست از همیشه پر سر و صداتره اما از همیشه کماثرتر.
اون حتی میگه این مشکل فقط مخصوص چپ نیست. راست هم دقیقاً همین وضعیت رو داره.احزاب راست امروز هم بیشتر از اینکه روی تشکیلات تکیه کنن، به رهبران کاریزماتیک، شبکههای اجتماعی و پول وابستهاند. البته تفاوت اینجاست که راست معمولاً سرمایه و حامیان مالی قدرتمندتری داره و به همین دلیل میتونه دوام بیشتری بیاورد.
در بخش دیگری از کتاب، یگر به ترامپ میپردازه و میگه اون رو نباید صرفاً «فاشیست» نامید. از نظر اون ترامپ بیشتر شبیه رهبرانیه که بر موج نارضایتی عمومی سوار میشن، نه رهبر یک جنبش سازمانیافته و منسجم.
در نهایت، پیام اصلی کتاب اینه که مشکل امروز کمبود علاقه مردم به سیاست نیست. اتفاقاً مردم شاید بیشتر از هر زمان دیگری سیاست رو دنبال میکنن و نسبت بهش واکنش نشان میدن. اما تا وقتی این انرژی به حزب، اتحادیه، انجمن یا هر نوع سازمان پایدار تبدیل نشود، نتیجهاش فقط موجهای کوتاهمدتی خواهد بود که سر و صدای زیادی ایجاد میکنن، اما بعد از مدتی فروکش میکنن و چیز زیادی رو تغییر نمیدن. به تعبیر خود یگر، در عصر ابرسیاست «همهچیز منفجر میشه، اما تقریباً هیچچیز عوض نمیشه.»
https://t.co/EkrHlLdVx3