با مردی ازدواج کنید که وقتی چیزی میافته و میشکنه، اول نگران شما یا هر کسی بشه که ممکنه باعث اون اتفاق شده باشه و بعد هم اوضاع رو جمعوجور کنه؛ نه مردی که نگران چیزیه که افتاده و شکسته.
یکی از سختترین مراحل رشد روانی اینه که اجازه بدی دیگران دربارهات اشتباه فکر کنن
دیگه برای هر سوءتفاهمی توضیح ندی برای هر قضاوتی دفاع نکنی و برای هر طرد شدنی خودت رو تغییر ندی
آزادی از جایی شروع میشه که ارزش خودت رو به برداشت دیگران گره نمیزنی
میگویند «یک انسان خوب بدون توانایی اعمال قدرت و خشونت فقط میتواند منتظر بماند تا شرور از خود رحم نشان دهد.» اخلاق و خوب بودن به تنهایی نمیتواند از انسان دفاع کند. اگر شر توانایی اعمال شرارت را دارد، خوبی فقط میتواند به انتظار این بماند که شر خودش «تصمیم» بگیرد تا از خود رحمی نشان بدهد. اخلاق شاید به فرد نشان بدهد که چیزی خوب است، اما این قدرت و توانایی اعمال زور در مقابل شرارت است که اجازه میدهد تا بتوانی از آن خوبی دفاع کنی.
هراز گاهی یادم میوفته که پدرم نیست تا ببینه موفقیت هامو
شاید اون موقع بهش ثابت میشد که من بالاخره یه پخی شدم و حرفش رو پس میگرفت و عزم عذرخواهی میکرد
تا عمر دارم سنگینی این حرفش رومه
خیلی هنر میخواهد در کمتر از پنجاه سال، سه جنگ را بر سر کشور آوار کردن. مهارت خاصی میخواهد که البته جمهوری اسلامی در آن تبحر دارد. پافشاری لجبازانه بر خواستههای یک اقلیت تا سرحداتی که برخلاف مصالح عمومی، به جنگ و خرابی منجر شود. دنبال رژیمهای سیاسی مشابه که میگردم، رژیم صدام نزدیکترین مورد است. در حدود سی سال سه جنگ بزرگ را برای عراق خرید که قابل اجتناب بودند. رژیم صدام مشابه رژیم اسلامی، ملغمهای از ایدئولوژیهای مختلف بود. بعثیگری او معجونی از ایدئولوژیهای چپ، پانعربیسم، اسرائیلستیزی و ناسیونالیسم متعصبانه بود. این نگاه ستیزهجویانه وقتی با درآمدهای هنگفت نفتی همراه شود به رژیم حاکم اعتماد به نفسی میدهد که شروع به مداخله در کشورهای دیگر و به هم ریختن نظم بینالملل کند. عاقبت این اخلال، در هر دو مورد، کمپین نظامی آمریکا، حافظِ خودخواندهی نظم بینالملل، بوده. صدام خود را "القائد منصور" میخواند و خود را رهبر اعراب و اسلام میدانست. در این سوی مرز، دیگری خود را "ولی امر مسلمین" میخواند و بسیجیهایش او را "قائد" شهید خواندند.
دستاورد هر دو رژیم برای جامعه، سقوط کیفیت زندگی بوده، قطعی آب و برق، کمبود دارو و کالا، جنگهای پیاپی و آسیب دیدن غیرنظامیان.
رژیم "بعث" در عراق، اوباش "مبعوث" در خیابانهای ایران.
تو هشت سالگی بابات بهت میگه دوستت نداره و سکوت می کنی، یکهو به خودت میای و می بینی تو بیست و چهار سالگی, توی پیاده رو داری درباره اش گریه می کنی. کدوم عابری می دونه این بعض شونزده ساله که تو گلوته؟!
مگه میشه اینجوری زندگی کرد؟
اینهمه فشار رو تحمل کنی
اینهمه تلاش کنی
اینهمه ملاحظه کنی
اینهمه خودتو بهتر کنی
آخرش یه چیزایی بشنوی که شرمم میاد از بیانش
کیرم تو این زندگی تخمی
۲۵ سال پیش تروریستهایی از عربستان و پاکستان برجهای تجارت جهانی نیویورک و ساختمان پنتاگون رو هدف قرار دادن
به جز مردم ایران و اسرائیل که برای قربانیان شمع روشن کردن، بقیه خاورمیانه مشغول جشن خیابانی، آتشبازی و پخش کردن شیرینی بود
@arizona_qashqai نکن آقا نکن
ادامه نده به این وضعیت
من خودم تو این شرایط بودم
محکم و رسا به همه خانوادت اعلام کن که نمیتونی و نمیخوای
هیچکس دلش به حالت نمیسوزه
هیچ مدالی هم قرار نیست بهت بدن
فقط جوانی و سلامتی و آیندت رو از دست میدی
آخرش هم سرکوفت میزنن سرت
قبل مهاجرتم کاملاً فقر رو تجربه کرده بودم
کار خوبی پیدا نکردم
هزینه ها برام خیلی زیاد بود
نگران بودم نکنه گوشیم با لپتاپم خراب بشه
حتی تو یه بازه زمانی هر دوتاش خراب شدن و من از دوستم قرض کردم تا بتونم تعمیرشون کنم
بیرون غذا خوردن کلا حذف شده بود
مسافرت که کلا تعطیل
ریدم تو ج.ا.