سلام به همه د��ستان عزیز.
دلم برای اینجا تنگ شده بود. حاضر نبودم ذلت و ستم اینترنت طبقاتی را بپذیرم و به نت وصل بشم.
در تمام این چند ماه تنها دو روز خانههای بلوط تعطیل بود.
شادی و دانایی کودکان تعطیل بردار نیست.
خبرهای خوب زیاد دارم.
هشدار: بخشهایی از این گزارش بهدلیل بازگوییِ صحنههای فاجعه برای شنیدن بسیار آزاردهنده است.
این گزارش کامل دومینیک واگورن، سردبیر بینالملل اسکاینیوز از مینابه. اولین گزارشگر خارجی که به اونجا رفته. دومینیک، از لشکرکشی آمریکا به عراق تا بهار عربی رو گزارش کرده، اما خودش میگه فشار عاطفی اونچه در میناب تجربه کرده، از همه بیشتر بوده و اشکش رو جاری کرده.
رسیدن به میناب آسون نبوده. تیم اسکاینیوز چهار روز در راه بوده و یک هفته در شهر فیلمبرداری کرده تا روایتی رو ثبت کنه که تا حالا از این شهر بیرون نرفته بود. ماجرا از روز اول جنگ آمریکا و ایران شروع میشه؛ صبح همون روز، یک مدرسه ابتدایی در میناب با موشکهای دقیقهدایتشوندهی آمریکایی هدف قرار میگیره، درست وقتی مدرسه پر از بچه بوده.
کارکنان مدرسه فهمیده بودن که کشور زیر حملهست و به والدین زنگ زدن که بچهها رو ببرن، اما بیشترشون بهموقع نرسیدن. دخترها رو برای امنیت به طبقهی بالا و اتاق نماز برده بودن؛ همونجا که موشکها فرود اومد. کسایی که برای کمک رسیدن، با صحنهای روبهرو شدن که حتی توصیفش سخته.
دومینیک سراغ خانوادهها میره. پرستشِ یازدهساله از زیر آوار زنده بیرون اومده، اما بهشدت سوخته و هفتهها در بیمارستان بستری بوده؛ برادر نهسالهاش، علیاصغر، کشته شده. شهر مجبور شده گورستان رو گسترش بده تا همهی کشتهها رو دفن کنه. خانوادهها هر شب کنار قبر بچههاشون شمع روشن میکنن و ساعتها میمونن. محمدطاها باید همون شب جشن دهسالگیاش رو میگرفت؛ مادرش خدیجه و خانوادهاش بهجاش سر قبرش براش کیک گذاشتن و تولدت مبارک خوندن.
خدیجه در یک گفتوگوی بیش از دوساعته، در حالی که اشک میریخت، تعریف میکنه که چطور از سردخانهای به سردخانهی دیگه رفته تا تکههای پیکر بچهها رو ببینه. آخرش آزمایش دیانای فقط تکهای از تنه و بازوی پسر نهسالهاش رو شناسایی کرده. اون رو در کفنی به خانواده تحویل دادن و خدیجه میگه پیش از خاکسپاری، آخرین چیزی که از پسرش مونده بود رو در آغوش گرفته و براش لالایی خونده.
شواهد به سمت آمریکا اشاره داره. ایرانیها میگن قطعاتی که در محل جمع شده، از موشکهای کروز تاماهاوک آمریکاییه و آمریکا همون روز چند نقطهی دیگهی همون منطقه رو هم زده. این یک مدرسه ابتدایی بوده که بیش از یک ده�� روی نقشهها مشخص بوده، اما درست وسط ساختمونش هدف خورده. یا عمدی بوده، که اونوقت جنایت جنگیه، یا اشتباه شناسایی شده، که اون هم نقض قواعد جنگه. آمریکا در حادثههای مشابه در عراق و افغانستان ظرف چند روز تا چند هفته مسئولیت رو پذیرفته بود، اما اینجا نزدیک سه ماه گذشته و فقط میگن موضوع در حال بررسیه.
در آغاز جنگ، دونالد ترامپ گفته بود ایران پشت این ماجراست؛ ادعایی که هیچ مدرکی براش ارائه نشد. خدیجه میگه ترامپ وعده داده بود به مردم ستمدیدهی ایران کمک کنه، اما در عمل دانشآموزها کشته شدن. حالا با آتشبسی شکننده و نزدیکی میناب به تنگهی هرمز، ترس مردم اینه که ��گر جنگ از سر گرفته بشه، چنین فاجعهای دوباره تکرار بشه. چیزی که مردم میناب میخوان روشنه: پاسخ و عدالت.
جالبه، اینترنتی که مال خودمون بوده و داشتیم ازش استفاده میکردیم رو به ناحق ازمون گرفتن، تبدیلش کردن به یه کالای خیلی لوکس و با بالاترین قیمت دارن به خودمون میفروشن؛ خودشونم دارن بدون محدودیت و مجانی ازش استفاده میکنن؛ بعد همزمان دارن میگن ما موافقِ اینترنت طبقاتی نیستیم :))
وقتی اینترنت را میبندی، یعنی مردم ایران را با ایران اینترنشنا�� در خانه تنها میگذاری. یعنی نتانیاهو را مستقیم و بیواسطه میفرستی پشت تریبون یکطرفه برای مردم ایران. ای جمهوری اسلامی! بفهمم، ادراک کن که: آنکه اینترنت را میبندد شریک و همکار مستقیم اسراییل و ایران اینتل است.
چقدر برای این پسر ناراحت شدم ، جز قتل برنامهریزی شده ، سزای هیچ جرمی، ستاندن جان نیست،
و اینکه از بابت تخلفی کسی را بر دار میکشید جنایت بسیار سنگینتریه.
من نه ��نصر نامطلبوم
نه خطری برای امنیت ملی
نه هر آنچه که اسمشو میزارید
من یک جوان ایرانی هستم که ده سال از بهترین دوران جوانی خودم رو صرف مطالعه و تحقیق و یادگیری کارهایی کردم که همگی آمیخته با تکنو��وژی و اینترنت بودند
ارزش افزوده برای این کشور خلق کردم، ارز وارد این کشور کردم، محتوای مفید به مردم ارائه دادم، دانش و علم و تکنولوژی رو در توان خودم گسترش دادم و همه ی این ها رو از صفر و از یک اتاق کوچک و با کمک اینترنت انجام دادم
درست همان چیزی که مسئولین این کشور به من نمیدادند رو اینترنت به من داد
کار میخواستم که مسئولین به من ندادند و اینترنت به من داد
پول میخواستم که مسئولین به من ندادند و اینترنت به من داد
جایگاه و اعتبار و محبوبیت میخواستم که مسئولین به من ندادند و اینترنت به من داد
و حالا همین مسئولینی که هیچ چیز رو به من ندادند تصمیم گرفتند که هر آنچیزی هم که دارم از من بگیرند
اینترنت رو قطع کردند و به هیچکس هم پاسخگو نیستند
به چه زبانی باید اعتراض کنیم که به ما نگویید وطن فروش و تشویش کننده اذهان عمومی؟
به چه زبانی باید بگوییم اینترنت نه تنها حق من بلکه حق تک تک مردم ایرانه، از آن کودک که برای تحصیل از آن استفاده میکند تا پیرزن و پیرمردی که برای سرگرمی از آن استفاده میکنند تا آن معلولی که برای کسب درآمد از آن استفاده میکند
شماها در کاخ خود نشسته اید و حقوق های سه رقمی دریافت میکنید در حالی که جوان ایرانی از آخرین پس انداز هایی که حاصل سالیان سال تلاشش بوده باید مصرف کند و هر لحظه نگران گرسنه ماندنش باشد
ننگ به شما که هرگز کاری برای ما نکردید و هر آنچه که داشتیم هم از ما گرفتید
من و امثال من و تمام جوانان و مردمان این سرزمین سرمایه های اجتماعی این کشور بودیم، آینده بودیم
همه چیز را با هم از دست دادید
هرگز شما رو نخواهم بخشید
@leillinga@Bakhtar_Farda لیلای عزیزم، راست میگی هیچکی عزیزتر از مادر نمیشه. دل منم تا ابد سنگینه از فقدانش. اما شک ندارم اگه اونم بود با همهی ظلمی که بهش شد، بازم همینو میگفت، چون عاشق ایران بود و تو این اوضاع جهان به نظر ما خیر�� از خارج به ایران نمیرسه. این بدبختی که دچارشیم رو هم از داخل باید حل کرد.
یک خشمی داره همینجوری توی مردم جمع میشه که هیچ ایدهای راجع به منتهیالیهش ندارم. توی صورت هرکسی فارغ از صنف و سن فقط خشم و کلافگی میبینم.
#اینترنت_طبقاتی
خوندن کامنت های زیر این پست بر سر ماجرای خلبانان شجاعی ایرانی که موفق شدند با جنگنده های قدیمی پایگاه نظامی آمریکا رو بمباران کنند، مثل کلاس درس جامعه شناسی سیاسی معاصر ایران است. دو گروه جنگ طلب رو داریم: مخالف و موافق حکومت. گروه اول براشفته از هر خبر یا روایت الهام بخش و غرورافرینی که ایرانی رو قدرتمند نشون بده. گروه دوم متوهمان امنیتی خودزرنگ پندار که گیر دادند که ای جاسوس بریتانیا میخوایی به اسم تعریف از خلبان، آمارش رو در بیاری که برن ترورش کنند. گروه اول در اپوزسیون لانه کرده اند و گروه دوم در نهادهای امنیتی. و البته گروه اول ناشی از گروه دوم است.
جناب پزشکیان!
اگر روز اول دولتتان،جلوی ساختمان #شورایعالیفضایمجازی چندتا بلوک بتونی میگذاشتید و این تشکیلات مخالف با ارادهمردم را تعطیل میکردیدامروز اپراتورهای #فیلترشکنفروش به اسم #اینترنت_پرو در برابر دولت و ملت شاخ نمیشدند.
دولت را #علیل و ملت را ذلیل فرومایگان نکنید
سازمان نظام پرستاری اولین نهاد رسمی کشوره که پیشنهاد دسترسی به اینترنت پرو را رد کرده
و گفته تا زمان رفع محدودیتهای دسترسی عموم مردم به اینترنت بینالملل، درخواست هیچ امتیاز ویژهای را برای اعضای خود نخواهد داشت.
اون از کرونا کنار مردم بودن این از اینترنت پرو
خرید #کانفیگ را از ۵ گیگ یک میلیون شروع کردم و یک هفته است به ۵ گیگ دو میلیون رسیده است. اینترنت پرو هم که برای برخی هست.
پس توجیه امنیتی در میان نیست صرفا کاسبی است و دریغ کردن یک حق عمومی از مردم؛ تولید سیستماتیک نابرابری، تبعیض، نفرت و کینه. کاسبی احمقانهای است. #اینترنت_آزاد
امروز بختیار شدم و بالآخره توانستم در این دوران آلوده به جنگ و خون با پدرم صحبت نسبتاً طولانیای داشته باشم. از همان ابتدا که دیدم دارد اسپرسو را با سوهان میخورد، دلم حسابی برایش قنج رفت؛ بهخصوص، وقتی با همان متانت و مراقبت همیشگی پرسید: «آخ! ببخشید، دلت خواست بابا؟ آنجا سوهان خوب گیرت میآید؟ واقعاً ببخشید.»
بیشتر نگران من بود. میگفت در این مدت «اخلاق ارسطو» را خوانده است و وقتی پرسیدم چرا ارسطو؟ خیلی دلنشین جواب داد: «میخواستم ببینم معلم اسکندر او را چطور تعلیم داده بود که بیش از دو هزا�� سال پیش خیلی انسانیتر از این نتانیاهوی بیهمهچیز میجنگید.» خوشبختانه او توانست مکالمه را با جملهی همیشگی «دختر بابا، خیلی دوستت دارم» تمام کند، اما من باز هم نتوانستم به او بگویم که این روزها، بیش از هر زمان دیگری در زندگیام، به کودکیام زیر سایهی محبت و توجه او فکر میکنم.
به این که چقدر خوب شد که روی مسئلهی ایرانگردی حساسیت داشتی، چون فکر میکردی ما وفا نداریم و روزی ایران را ترک خواهیم کرد، و تو، بهعنوان پدر، وظیفه داشتی بناهای تاریخی و جاذبههای طبیعی ایران را به ما نشان بدهی. یا به این که یک سال، با وجود مشغلهی کاری فراوان، تولد من و ماه�� را در شیراز برگزار کردی، چون میگفتی بهتازگی مطمئن شدهای که شیراز قشنگترین شهر اردیبهشتی دنیا است و من و ماهی هم قشنگترین دخترهای اردیبهشتی دنیا، پس، در نتیجه، هر طور شده آن سال تولد ما باید در شیراز جشن گرفته میشد.
من و ماهی که قشنگترین دخترهای ��نیا نبودیم، ولی واقعاً من تا این سن هیچ اردیبهشتی را به زیبایی اردیبهشتهای شیراز ندیدهام. نشد بهت بگویم که چقدر مدیون تو هستم. نشد بگویم تا این جنگ لعنتی تمام نشود و به خانهی دختر بیوفایت در اروپای سرد و دلگیر نیایی تا با هم به موزهی «ونگوگ» و خانهی «رامبراند» برویم و بعدش خیلی معمولی روی چمنهای پارک نزدیک موزه بنشینیم و چای سیاه و غلیظ زعفرانیای که من دم کردهام را با گز و سوهان تازهای که تو آوردهای بخوریم و تو از پلههای جدید معرفتی بگویی و من هم حرفهای سربستهی خودم را بزنم، این ریحانه ریحانه نمیشود.
عزیزان اگه میبینید که این روزها من و بقیه فقط داریم از محصولاتمان توییت میکنیم،یعنی داریم همه زورمان را برای نجات بیزنسی که چند سال برایش جان کندیم ،میزنیم.
لطفا با #ریتوییت کردن ،به بقای بیزنس های ایرانی کمک کنید
وبسایت و کانال
https://t.co/yUZhG8bMX2
https://t.co/ALR6qkf6g3