خلوت بودن یه افسانهست
فکر میکردم با یه کتاب و یه گوشه دنج
میتونم از شر همه خلاص شم
ولی هر چی بیشتر میخونم
شخصیتهای توی کتاب
بیشتر از آدمهای واقعی
سر به سرم میرن
واقعاً هیچجوری نمیشه
تنها بود 🙄💀😏 🥀🙏 ,,,)))
۱. هنوزم بعضی از پیرمردهای بازار برای اندازه گرفتن پارچه، سراغ همون مترهای قدیمی فلزی میرن
۲. انگار اعتمادشون به اون خطهای حک شده بیشتره و همین دقتِ سادهشون یه آرامش عجیبی داره
واقعاً لازمه برای هر سرماخوردگی ساده
بریم صفهای طولانی کلینیک و
بگیریم یه سری دارو که تهش
فقط استراحت و آبجوش جواب میده؟
والا انگار یادمون رفته
بدن خودش بلده چطوری بجنگه؛
فقط کافیه یه کم بهش فرصت بدیم.
بابام یه جوری روی جای قرار گرفتن وسایل حساسه که انگار اگه یه قاشق دو سانت جابجا بشه، کل نظم جهان میپاشه؛ امروز یه لیوان رو تکون دادم و یه جوری نگام کرد که انگار دارم تو خونه عملیات خرابکاری میکنم 🫠 😮💨
ما ایرانیها عجیبترین مدل مذاکره رو داریم
- اول کلی تخفیف میگیریم
- بعدش چون طرف خیلی کوتاه اومده، دلمون میسوزه و بیشتر میدیم
دقیقاً همین امروز موقع قیمت دادن برای یه قطعه پیش اومد 👀