امکان نداره به یه خودشیفته انتقاد کنی، در جواب نگه: آخی، حسودیت شد؟
یعنی حتی بازخورد منفی تو رو هم نیاز داره به چشم یک تحسین ببینه! نتیجه میگیره من انقدر خوب و خاصم که حتما از حسودیشه.
طفلکیای نازکردنی.
@sogol6553 یبار یکم لوبیا قرمز رو خالی بپز، یکمم جدا لوبیا چیتی رو. آبشون رو مزه کن، آب لوبیا قرمز یکم تهمزهی تلخی داره. من همیشه فکر میکردم تهمزهی تلخ قرمهسبزی به خاطر لیمو عمانیشه ولی یبار که آب لوبیا قرمز رو خوردم، فهمیدم ایشونم مقصره.
(یه لحظه اجازه بدین این چند تا پلهی منبر رو برم بالا، کارتون دارم ...
آهان، حالا شد ... )
عزیزانم نپرستین. هیچ کوفتی رو نپرستین حتی علم. ابهام و شک رو تحمل کنید تا تعصب کورتون نکنه. به قول یه خردمندی: «هر تعصبی یه تردید سرکوبشدهس»
عملا درمیارن میشاشن رو معلم. بدون اغراق رفتارشون در همین سطحه. بچههای اسلامشهر قدر احترام رو میدونن و میشه با صبوری مرامگیرشون کرد ولی اون از کون فیل افتادهها رو بهشون احترامم که بذاری فکر میکنن خایهمالشونی. چون میبینن که مدیر مدرسه خایهلیس باباشونه. وضع عجیبیه.
جدا ازین معلم گوساله. فکر کن معلم یه دبیرستان پسرونهای، کنترل کدوم کلاس آسونتره؟
یه مدرسه دولتی توی اسلامشهر یا سلام ایرانزمین؟
شاید فکر کنی اولی شر و بیفرهنگن، اما درنهایت از جواب پس دادن به باباش میترسه. توی دومی هیولاهایی هستن که میدونن معلم اگه بهشون بگه «تو» اخراج میشه/
(لطفا اگه تا الان نمردید نظر ندید)
بعد از مرگ یهو سرت رو میاری بالا، یه نفس عمیق صدادار میکشی، آب شرشر از سر و صورتت میریزه تو تشت، سرت رو میچرخونی و داداشت رو میبینی که داره میگه ۴۱.
همش همون ۴۱ ثانیهای بوده که نفستو حبس کردی.