نکنی که درستون یه وقت آسیب نبینه حالا به هر دلیلی
گفت چه ربطی به درسم داره
گفتم خب ذهنتون متمرکز باشه بهتره
بعد گفت مگه آدم نمیتونه همزمان درس بخونه و کسی رو کنارش داشته باشه:-)
من اینجوری بودم که
ما فقط یه کار انجام میدادیم بچه جونم
خوشحالم که شماها تونستین تک بعدی نباشین.
@Jozelie_ شاید موقعیتش پیش نیومده
مشاهداتم میگه متمرکزن و معمولا پیگیر چیزها
شاید پیگیر فرزندانت بودن(گیاهات) از همینجا باشهه
یه جایی ام من اینجوری بودم که وای بچه ها فلان شده
بعد اونا اینجوری بودن که؛ عجب
بریم سوال بعدی=)))
اینجایی که میرم اکثراً بچه های سمپادی میان
و خب یه فرق جالب رو متوجه شدم که
جدا از فرآیند تحصیلی مون
مایندست ذهنی مون هم فرق میکنه
انگار اونا میتونن حوادث رو از هم جدا نگه دارن
و دسته بندی خوبی دارن
حالا همین فکت تو زندگی شخصی شون هم بی نهایت تاثیر گذار بوده.
بچه ها یه شرمی ام هست درباره دیر کردن تو یه جاهایی از زندگی
اینجوریه که اینجا همه ۱۸ یا ۱۹ساله ان و امروز یکی شون تو جمع گفت با اینکه از ما بزرگتری خوب آداپته شدی با محیط اینجا
من فکر میکردم اینا نمیدونن چندسالمه=))
دلم میخواست بهشون بگم،نمیدونم که چرا و چطور اینطور شد دلم/
رقصید
پر زد
رمید (سکه)
گفتم خط
پروانهی مسین پرواز کرد
چرخید چرخید
پرپر زنان چکید
کف جوی پر لجن
تابید
سوخت فضا را نگاهها
برهم رسید
درهم خزید
در سینه عشقهای سوخته فریاد میکشید
ای یاس ای امید
...
از هم گریختیم
بر خط سرنوشت
خونابه ریختیم
ما هر دو باختیم
ما هر دو باختیم
بخاطر یک قصه در سردترینِ شب ها، تاریکترینِ شبها.
به خاطر عروسکهای تو، نه به خاطر انسانهای بزرگ.
به خاطر سنگفرشی که مرا به تو میرساند.
نه به خاطر شاهراههای دوردست.
خواست که بگم بعضی آدم ها دیر میرسن به فصل های زندگی حالا به هزار و یک دلیل ممکن
دلم خواست بگم منم اندازه شما میدونم ونه بیشتر
یجورایی اندازه شما زندگی کردم
و میخوام که دوستتون باشم نه آدم بزرگه ی جمع تون.