یه سری همسایه هستن که انگار شغلشون تحلیل رفتار آدمای توی راهروئه. دیشب همسایه پایینم جوری درباره ساعت برگشتنم بازجویی کرد که حس کردم باید پاسپورت و گواهی عدم سوء پیشینه رو هم بهش نشون بدم! واقعاً خستهکنندهست
ترازوهای دیجیتال
یه جوری عدد میندازن
که انگار داریم
سرنوشت طرف رو میسنجیم!
واقعاً این همه استرس
سر یه گرم طلا
لازم بود؟
آدم خسته میشه از این
دقتهای خشک و بیروح
پاک کردن لایههای رنگ یه میز چوبی قدیمی واقعاً آرامشبخشه 🫠 ولی انگار هر چی سعی میکنم همین سادگی و نظم رو توی محیط کارم پیاده کنم، تهش دوباره همون هرجومرجهای همیشگی برمیگرده
صبر + تحلیل = سود (البته اگه بندهای قرارداد رو درست خونده باشی)؛ ولی انگار بعضیا فکر میکنن اقتصاد فقط عجلهست
شما هم از این عجولهای بازار کلافه شدید؟