من از روایتهای آزار تعجب نمیکنم، متاسف و خشمگین میشم، اما غافلگیر نه. در تمام این سالها در فضاهای دانشگاهی، فرهنگی و سیاسی آنقدر از زنان روایت آزار شنیدم که میدونم آزارجنسی استثنا نیست، بخشی از واقعیت فراگیر مناسبات قدرته. به خصوص اونجا که مردان، شهرت، محبوبیت، اعتبار یا موقعیت دارن، باید هوشیارتر بود، نه سادهدل. آزار اغلب دقیقا جایی رخ میده که قدرت، تحسین و مصونیت به هم گره میخورن.
پژمان جمشیدی متجاوز به نود و نه ضربه شلاق محکوم شد و یک بچه نوزده ساله به دلیل سنگ پرتاب کردن اعدام شد. لجنزار دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، متجاوز شلاق تعزیری میگیرد و معترض به نداشتن نان در آن اعدام میشود.
برای بچههایی که همیشه اینترنت رو تجربه کردن شبیه کابوسه، انگار دوباره یه جنگ و قرنطینهی کووید رو از سر میگذرونند و حتی بدتر. زندگی بدون یوتوب و پادکست و اسپاتیفای براشون بحرانه، عواقب روانیش از جنگ کمتر نیست.
اینستاگرام و پینترست از زندگیم تقریبا حذف شدن. دیگه اکانت پلاس هوش مصنوعی ندارم، اپلیکیشنهای عکس و ویدئو رو از روی گوشیم پاک کردم و به ندرت موسیقی آنلاین گوش میدم. این تازه وضع منه که کانفیگ میخرم. اطرافم آدمایی هستن که ۳ماهه عملا اینترنت ندارن.
گویی برگشتیم به دهه ۸۰.
وقاحت یعنی ماهها به مردم بفروشی که «این آخرین نبرده» و جنگ «آخرین راه نجات»، بعد وقتی نه آن نبرد آخرین شد، نه جنگ راه نجات و جمهوری اسلامی موند و وحشیتر از همیشه به جان مردم افتاد طلبکارانه بپرسی: «پس مبارزه مدنی چه شد؟»
مبارزه مدنی هیچ وقت وعده سقوط یک شبه، پیروزی فوری یا توقف فوری اعدام نداده بود. این شما بودید که این رویاها رو میفروختید.
مسئول مستقیم اعدامها جمهوری اسلامیه اما کسانی که جنگ رو نسخه نجات معرفی کردن و هشدارها درباره تشدید سرکوب، امنیتیتر شدن کشور و عقب رونده شدن جامعه مدنی رو نادیده گرفتن امروز حق ندارن طلبکار مبارزه مدنی بشن. اگر مسئولیتپذیر نیستید حداقل وقیح نباشید و فرافکنی نکنید.
بعد از قطع اینترنت، بچههای داخل صفحه «ناشنیدهها» رو راه انداختن.
هر شب یه روایت از «زندگی در جنگ» منتشر میکنه؛ روایتهایی که تمرکزش فقط روی ویرانی و وحشت نیست. زندگی رو اونطور که آدمها دارن تجربه میکنن منعکس میکنه.
پیشنهاد میکنم دنبالشون کنید.
https://t.co/SvblfcvY5n
نمیدونم چند ماه تعطیلی مدرسه چه بلایی سر روان بچهها و رشد اجتماعیشون میاره. ما یکی در خانه داریم و این بچه داره خل میشه از اینکه دوستانش رو نمیبینه. از آموزش فشل و غیرجدی آنلاین، از بازی نکردن و فعالیت فیزیکی کمتر، از اینکه هر روز گرفتار آپارتمانه یا باید با من یا مادرش بیاد در فضای زمخت کاری. پنچر و بیحوصله است. بلایی که این بیثباتی بر سر تکتک شهروندان این مملکت، از ریز و درشت، میاره رو نمیشه اندازه گرفت واقعا.
اگر صدایم به گوشهایت میرسید، از نماندنِ شب میگفتم و از غمی که ماندنی نیست؛ امّا اینجا فقط صدای توست که میپرسد: «پس چه وقت؟»
نسخهٔ کامل اجرا در یوتیوب و تلگرامِ غَوغا
بعد آزادی تا چند وقت به اینجا دسترسی نداشتم. بعد که ممکن شد دیدم همزمان نوشتن در اینستا و توییتر در توانم نیست. حالا وضعیت بدتر هم شده، وضعیتی که حس میکنی نمیشود حرف مفید و معناداری زد ولی درعین حال سکوت هم ممکن نیست.
علیالحساب اینقدر بگویم که سلول سلول تنم ازین جنگ بیزار است.
لحظه هولناکی که در دوره جنگ برای همکار عزیزم پیش آمده بود.
ساعت ۱۱:۳۰ صبح بود. جراح زنان در اتاق عمل رحم را برش میزد تا بچه را بیرون بیاورد که برق رفت. همه فکر کردند برق اضطراری روشن میشود و ادامه دادند. یک دقیقه بعد چند انفجار مهیب انگار درست دم اتاق عمل شنیده شد. نه راه پس داری نه پیش. با تولد بچه صدای انفجار آمد و اتاق عمل پر از گرد و خاک شد.
راهی جز ایستادن و ادامه عمل نداری. مادر باردار زیر دستت بیهوش است. باید با قدرت بمانی.
بالاخره عمل تمام شد. بیماران سرم به دست فرار کرده بودند. در یک لحظه همه جا هرج و مرج شده بود.
این را یکی از دوستان فعال داخل ایران برایم نوشته که سالها زندگیش را صرف مبارزه با این رژیم کرده و اولیه ترین امکانهای زندگی را هم از دست داده است. او سومین نفر است که در این روزهای تاریک در نفسهای بریده اینترنت برایم مینویسد:
"فضای عریان داخل ایران الان اینجوریه :
گرانی شدید و خطر کمبود یا نایابی کالاهای اساسی زندگی بخصوص اغذیه،
شیوع شدید بیکاری، کلمه شیوع رو بکار میبرم چون عین ویروس کرونا به سرعت توی جامعه داره تکثیر میشه،
حس وحشتناک خطر فروپاشی روانی، خانواده ها در اثر فقر و بیکاری و گرانی،
و حالتی مستاصل بین امید و نا امیدی در نگاه مردم به مذاکرات... اما از مذاکرات قراره چه معجزه ای بیرون بیاد؟ ساختن کشور جنگ زنده و بازگشت به حداقل حالت قبل از جنگ، چند ماه یا چند سال طول میکشه؟
به گمان من بله این است حاصل جنگ طلبی رویا فروشان برای مردم...
اوضاع اقتصادی خیلی خیلی بده
بعد یکی مثل حسین علی مجری اینتراشغال، منو و امثال منی که رنج حبس و زندان رو کشیدیم متهم میکنه داریم از رانت این رنج مون نون میخوریم
اصلا دوست نداشتم و ندارم از وضعیت وخیم اقتصادی خودم برای مردم بگم ولی من هشت ساله روی لبه ی تیغ، زندگیم رو پیش بردم، با حداقل ترین هزینه برای زندگی خودم و خانواده ام.
هشت ساله هر روز حس میکنم دیگه به سقوط نزدیک شدم و این روزا، کابوس سقوط داره دیوانه م میکنه حتی قادر به تهیه داروهای اعصاب و روانم هم نیستم
بعد اینها از خارج کشور منو متهم به رانت خوری میکنن چون در مخالفت جنگ حرف میزنم."
@pesarack جنایت جنگی تعریف حقوقی داره. نمیتونی مسئولیت کسی که موشک میزنه رو در کشتار نامرئی کنی. این همه دست و پا زدی که از جنایت نگیم؟ جنایات جا، جانایات آمریکا رو سفید نمیکنه! منطق ساده است. چرا دیدن رنجهای متفاوت مردم ناممکن شده؟ این سادهسازیها فقط جون مردم رو ارزون میکنه
دیروز بعد از پنجاه و نمیدانم چند روز، گوگل آن هم نصفهجان و به زور وصل شد. خبرش سریع بین همه پیچید؛ عدهای خوشحال بودند که شاید این نشانه باز شدن بقیه محدودیتها باشد.
اما چند لحظه بعد آدم به خودش میآید که: چطور کار به جایی رسیده که مردم باید برای وصل شدن ناقصِ گوگل ذوق کنند؟ برای باز شدن چند لینک ساده، برای ابتداییترین حق دسترسی.
فاجعه فقط فیلتر و محدودیت نیست؛ فاجعه این است که میخواهند توقع مردم را آنقدر پایین بیاورند که کمترین چیزها هم شبیه لطف جلوه کند. این نهایت بیاعتنایی به شأن مردم است. دم از وفاق و وحدت هم میزدند!
پ.ن: این توییت با یک گیگی که به قیمت ۶۰۰ هزار تومان خریداری شده نوشته شده و نمیدانم ارسال میشود یا نه.