یه جا خوندم سال ۱۳۷۵ یه بار ۴۰ نفر از روسیه راه میفتن با قایق از دریای خزر بیان ایران که با کاپیتان تیم ملی فوتبالِ ایران که اون زمان «سیروس قایقران» بود دیدار کنند، تو راه کلی حوادث براشون پیش میاد و ۱۰ نفرشون کشته میشن، نزدیکای ایران میفهمن که «سی روسِ قایقران» خودشونن...
یکی از دو بنیان اصلی این جهان قصه است، بدون قصه حتی جهان قابل فرض هم نیست و انسان به عنوان تنها موجودی که میتونه صاحب سلیقه بشه، باید در مواجه با ادبیات که میراثدار قصه است، نسبت خودش رو تعیین و سلیقهی خودش رو بسازه. چرا باید رمان بخونیم؟ به همین دلیل ساده.
یکی از دردناکترین عکسای گالریم این عکسه
هماتاقیم بعد جنگ رفت خوابگاه و این عکسو برام فرستاد و من ساعتها باهاش زار زدم
تقویم شوم روی دیماه ۴۰۴ مونده و گلای نرگسم که کمرشون خم شد و خشکیدن
مثل اینکه توی اون اتاق، زمان روی مرگ متوقف شده
۶ ماه از آن کشتار خونین گذشت...
@gandom72a علاوه بر همه اینها که دوستان به بهترین شکل گفتن یکی هم من بگم:
توی معاشرت با مردم خودخواه تر و آهسته تر عمل کن و از بازی کردن نقش آدم مهربون دست بردار