من برای تجربههای نزیسته گریه میکنم. برای پدری که هرگز بزرگ شدن بچههاش رو ندید، برای نوجوانی که عشقی را تجربه نکرد، برای جوانی که زندگیاش در لحظهای خشونتآمیز خاموش شد. هر جان از دست رفته یک جهان ناتمام. هیچ کلمهای واقعا نمیتونه سنگینی این فقدان رو نشون بده
انسان ایرانی ساعت ۵ صبح از خواب میپرد، عکس پسربچهای خندان میبیند، عکس صورت خونین و ازهمپاشیدهی همان کودک را میبیند، چهرهی مغموم سگی روی قبر صاحباش را هم. نمیداند به غم برسد یا خشماش. فقط هرچه هست، این شروع یک روز از زندگی او در این خرابشده است.
اون ویدیو رو دیدم
با اینکه تو کپشنش نوشته بود، انتظار چنین چیزی رو نداشتم
میدونستم بد میکشن ولی از تصورم خارج بود
نمیدونم چی بگم
نمیدونم اصلا چه جور میشه انتقام گرفت
«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. ا�� زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.»
- سوگ سیاوش؛ شاهرخ مسکوب