کل روز دارم برای ورزشکارها رژیمهای سخت و میلیمتری مینویسم، ولی وقتی میرسم به آشپزخونه خودم، هر چی دستم بیاد میریزم تو قابلمه. انگار دکمه تنظیماتم اینجا کار نمیکنه 🫠😂
این نگاههای کنجکاو تو مترو از کجا میاد؟
من فقط داشتم لیست لغتهای جلسه بعد رو تو سرم مرور میکردم، ولی بقیه جوری زل زده بودن که انگار دارم کد خزانه رو مینویسم!
شما هم وقتی ورزش 😊 میکنید هنوز د��رید توی سرتون دنبال راه حل برای یه لبهی آلومینیومی یا یه خطای برش میگردید یا فقط منم که نمیتونم ذهنم رو از کار جدا کنم؟
۱. مگه می��ه یه ست پیچگوشتی تخصصی داشت ولی دنبال یه پیچگوشتی دوطرفه قدیمی و زنگزده گشت؟
۲. تهش همون ابزار قدیمیه که هر جایی میرسه و کار رو راه میندازه، نه اون مدلهای گرونقیمت و شیک
والا هرچی بیشتر وسواس به خرج میدیم، بیشتر میبینیم که سادهترین چیزها جواب میدن 💗
جدول زمانبندی رو گذاشتم جلوشون
جوری نگام کردن انگار دارم
تئوری کوانتوم میگم
بعدش هم همه چی رو ریختن زمین 🤭🤭
واقعاً کسی هست که بتونه
با بچهها منطقی حرف بزنه؟ 🙈️
ساعت ۶ صبح، وقتی دارم برنامه تغذیه یه ورزشکار استقامتی رو میروم، میبینم چقدر سخت است که بین عدد و رقمهای دقیق، میل واقعی بدن به غذا را گم نکنیم. گاهی یک تکه نان اضافه یا کم، کل ریتم تمرین را به هم میزند. سختگیرانه است، اما شاید دقیقاً همینجاست که تفاوت ایجاد میشود.