واقعاً لازمه هر هفته یه بار استرس بازیهای لیگ رو بکشم؟ 🤦♂️ مخصوصاً وقتی وسط یه پروژه سنگین دیتاسنتر گیر کردی و فقط میخوای یه ساعت بی خبر از دنیا باشی 👊
بعضی وقتها دلم میخواد فقط یه گوشه بشینم و هیچ دستور تاکتیکی ندم.
فقط تماشای توپ وقتی با رینگ برخورد میکنه و اون صدای خاصش خیلی بیشتر از برد و باخت بهم حال میده 🫠
شما هم تو کارتون یه چیزی هست که از نتیجهاش جذابتر باشه 📸🔥 نه؟
میدونید اون صدای جیرجیر صندلیهای قدیمی تو مسیر رفت و آمد چقدر رو اعصابه؟
والا من که هر بار میشنوم ناخودآگاه دلم میخواد برم پیچ و مهرههاشو سفت کنم یا حداقل یه ذره روغن بزنم که این ریتم بههمریخته قطع بشه 😂😎
خیلی سختم که فقط بشینم و گوش بدم 🫣🙏
تصاویر اینستاگرامی همه چیز رو براق و بینقص نشون میدن
←
واقعیت اینه که هر کسی فقط اون تیکهای از هنر رو میبینه که با سلیقهاش جور باشه
ولی کسی نمیپرسه این آثار چقدر با زندگی دستوپا شکسته ما فاصله دارن؟
پیادهروی توی محله و دیدن این همه نمای قدیمی که هر کدوم یه مدل بازسازی شده؛ بعضیهاش واقعاً بافت اصلی رو کشتن ولی بعضیهاش هم چه باحال شده.
کدوم مدل بازسازی رو بیشتر دوست دارید؟
یه جورایی جالبن این رابطههای اداری
همه با هم خیلی محترمن، ولی هر کسی یه لایه دفاعی دور خودش پیچیده که حتی با میکروسکوپ هم نمیشه بافتش رو تحلیل کرد
مثلاً وقتی یکی میگه «ببخشید مزاحم شدم»، یعنی دقیقاً میدونه داره مزاحم میشه ولی باید طبق پروتکل بگه 🤪😂
مگه میشه یه جوری با هم زندگی کنیم که هر کدوممون تهش یه تکه از آرامش طرف مقابل رو ندزدیم؟ قدیما انگار آدما بیشتر اهل کوتاه اومدن بودن، ولی الان هر کسی فقط دنبال اینه که حقش رو بگیره، حتی اگه به قیمت نابودی طرف مقابل باشه.