خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است آری از خون پهنه ی برزن و میدان سرخ است
ده به ده پرچمِ خشم است که بر میخیزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است
این داروین بود که آغازگر سکولاریسم شد. او بود که سنگ بنای نگاه غیرالهیاتی را گذاشت. زیستشناسی، تکامل یا فرگشت، الحادیترین علم پایه است. داروین بود که منشا انسان را از کتب مقدس، تورات، انجیل، بهشت، آدم و حوا و اخراج از بهشت به زمین کشاند. اگر رنسانس ریشه اومانیسم بود، داروین با گیتیپنداری، نوزایی را تکمیل کرد. داروین بزرگترین تلنگر را به انسانها زد. نگاه علمی به جای نگاه دینی به منشا حیات. داروین بود که بعدها ناخواسته و غیر مستقیم به جهان مدرن فهماند، خدا توهم است.
گفتگوی مهم آمیت سگال با «یک منبع ارشد و بسیار آگاه اسرائیلی» درباره یادداشت تفاهم آمریکا و ایران
قسمت اول از دو قسمت
خبرنامه آمیت سگال، ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ [جمعه، ۵ تیر ۱۴۰۵]
«یک نفس عمیق بکشید و فکر کنید» - یک مقام ارشد آگاه توضیح میدهد که چرا توافق آنقدرها هم بد نیست
یک دیدگاه متفاوت درباره یادداشت تفاهم.
امروز جمعه، ۲۶ ژوئن است و مطالبی که در اینجا نوشته شده است، چه از نظر محتوا و چه از نظر لحن، با اکثریت قریب به اتفاق متونی که درباره توافق بین ایالات متحده و ایران نوشته شده در تضاد است. این مطالب یک تحلیل سرد و خونسردانه است، نه آتش و گوگرد [احساسی و تند]. این تحلیل بر اساس گفتگویی با یک منبع بسیار آگاه و کاملاً مسلط به روابط اسرائیل و آمریکا استوار است. مجبور نیستید آن را بپذیرید، اما ارزش خواندن دارند. در روزهایی مثل امروز، ضرری ندارد که یک نفس عمیق بکشید و فکر کنید.
همه چیز با انتخابات میاندورهای آمریکا که حدود چهار ماه دیگر برگزار میشود، آغاز میشود. این انتخابات برای دونالد ترامپ بسیار سرنوشتساز است. اگر او مجلس نمایندگان را به دمکراتها واگذار کند – حتی اگر کنترل جمهوریخواهان بر سنا حفظ شود – دو سال آخر دوره ریاستجمهوری خود را زیر بار تحقیقات بیپایان و تلاش برای استیضاح سپری خواهد کرد. شکی نیست که او استیضاح خواهد شد، زیرا در مجلس نمایندگان، برخلاف سنا، تنها اکثریت نسبی لازم است. برای ترامپ این سومین استیضاح خواهد بود. سقوط رژیم در ایران یا خروج اورانیوم میتواند تا حدودی به او کمک کند، اما افزایش شدید قیمت انرژی به معنای شکست تقریباً قطعی در انتخابات است.
رئیسجمهور ایالات متحده دو برگ برنده برای بازی داشت. اول: یک عملیات زمینی برای خارج کردن اورانیوم - اما ترامپ معتقد بود که در پایان راه همیشه میتواند از طریق یک توافق این مواد را خارج کند. دوم: نابودی تأسیسات انرژی ایران. این همان چیزی است که او در ماه آوریل، زمانی که تهدید کرد تمدن ایران را محو میکند، در سر داشت. در اسرائیل از عبارت دیگری استفاده کردند: در تهران مجبور میشوند برای روشن کردن خانههایشان به استفاده از شمع روی بیاورند.
این منبع میگوید، مشکل اینجاست که در این کشور [اسرائیل] حتی ده نفر هم به این فکر نمیکنند که یک بحران جهانی انرژی چه معنایی خواهد داشت. اما برای ترامپ، این موضوع اصلی در ذهن اوست. آیا ایران در اثر چنین حملهای به شدت تضعیف خواهد شد؟ قطعاً. آیا این رژیم به طور قطعی پیش از هفته اول نوامبر ۲۰۲۶ سقوط خواهد کرد؟ هیچ فرد مسئولیتپذیری نمیتواند چنین چیزی را تضمین کند. این بدان معناست که حمله تلافیجویانه ایران باعث بحران انرژی و رسیدن قیمت نفت به دویست دلار در هر بشکه میشود و پس از آن، مانند یک زنجیره سریع از دومینوها: تورم، از دست دادن مجلس نمایندگان و استیضاح به دنبال خواهد آمد.
همین امر در مورد محاصره نیز صادق است: حتی با فرض اینکه محاصره همچنان به تضعیف ایران ادامه دهد، به این معنی است که قبل از اینکه رژیم سقوط کند، قیمت سوخت در آمریکا به شش دلار در هر گالن میرسد و تورم از این هم بالاتر میرود.
بنابراین ترامپ در واقع با یک دست بسته با ایرانیها میجنگد - بدون تهاجم کُردی، بدون عملیات زمینی و بدون حمله به زیرساختهای انرژی، دستکم تا زمان انتخابات.
و اینگونه بود که توافق متولد شد. این یک توافق هستهای نیست، بلکه توافقی بر سر تنگه هرمز است. و در اینجا، این منبع ارشد اسرائیلی میگوید که باید به نکته بسیار مهمی در رابطه با بندی که فراتر از مسائل هرمز است و به پول مربوط میشود توجه کرد: این یک کاهش موقت تحریمها علیه ایران است، نه لغو دائمی آنها.
این بدان معناست که از لحظه امضا، صد درصد فشار اقتصادی از روی ایالات متحده برداشته میشود، اما تنها چند درصد از فشار اقتصادی از روی ایران کم میشود. در مورد خسارتی که ایران در جنگ متحمل شده اختلاف نظر وجود دارد؛ کسانی که آن را دستکم میگیرند، خسارت را سیصد میلیارد دلار تخمین میزنند و کسانی که آن را به حداکثر میرسانند، یک تریلیون دلار. در هر صورت، سود این توافق برای ایران مانند پر کردن یک استخر خالی با یک فنجان است.
مقامات ارشد موساد پس از امضای توافق نسبت به شانس وقوع یک قیام در ایران - در حالی که باد به نفع رژیم میوزد - ابراز بدبینی عمیقی کردند. اما این منبع ارشد خوشبینتر است: «باید به خاطر داشت که حتی قبل از این خسارت عظیم، تودههای مردم در حالی که چیزی برای از دست دادن نداشتند، به خیابانها آمدند. شهروندان ایران شش ماه دیگر، زمانی که بفهمند وضعیت دشوار اقتصادی قرار است پابرجا بماند، چه خواهند کرد؟ رژیم چه خواهد کرد؟»
در هفته گذشته مردم توافق ترامپ را با توافق اوباما مقایسه میکردند. رئیسجمهور سابق [اوباما] حتی به رئیسجمهور فعلی طعنه زد و گفت که این توافق بدتر است. این منبع پاسخ داد: «مسئله فقط این نیست که اسرائیل در پیامرسانی ضعیف است - آمریکاییها هم همینطور هستند. مهمترین بخش این است که ایرانیها اکنون تعهدی را برای توقف برنامه هستهای امضا کردهاند. این یک مسئله چشمگیر است. در وضعیت 'نه توافق و نه جنگ'، مثلاً پس از عملیات 'غرش شیر' در ژوئن ۲۰۲۵، آنها به پیشبرد برنامه هستهای خود ادامه دادند. اما در توافق اوباما، آنها میتوانستند با مجوز و اختیار، بسیاری از عناصر برنامه هستهای را ادامه دهند.»
چون یکی از دوستان بار دیگر از سفسطه اختلاف طبقاتی برای توجیه سوسیالیسم استفاده کرد، این ویدئو که مارگارت تاچر به این سفسطه در مجلس عوام انگلیس پاسخ میدهد را دوباره میگذارم:
یک نماینده از حزب کارگر سوال میکند که در دوره نخست وزیری تو اختلاف سطح دارایی 10% پولدار با 10% فقیر زیاد شده است، چگونه ادعا داری که بهترین دوره اقتصادی تاریخ معاصر انگلیس رقم خورده؟
مارگارت تاچر: در دوره من هم فقیر و هم دارا پولدارتر شده اند، و تا سرمایه تولید نشود، فقیری پولدارتر نمیشود ولی تو ترجیح میدهی که فقرا فقیرتر شوند به قیمت اینکه پولدارها پولدارتر نشوند.
به حرکات داستان تاچر دقت کنید. تنها همان حرکات دستها برای به فاضلاب ریختن کل بنیان سوسیالیسم کافی است. سوسیالیسم همه را غیر از جناح الیگارش حاکم فقیرتر میکند ولی فاصله فقیرتر و فقیر را کمتر میکند، سرمایه داری همه را پولدارتر میکند ولی فاصله قشر پایین و قشر بالا را بنا به شایستگیشان بیشتر میکند.
حالا انتخاب با شماست، فقر بیشتر مساوی دوست دارید یا رفاه بیشتر غیرمساوی؟
@sabokrou@bezmerize در فلاسفه هم کم نبودند آنهایی که جبری بودند البته بعضی از اختیاریها هم در آخر جبری شدند مانند مولانا در کل به نظر میرسه با پیشرفت علم و علی الخصوص DNA این بحث دارد به نفع جبریها خاتمه مییابد البته با یک تبصرهای به نام تصادف در مورد زندگی بنده معتقدم که زندگی به غایت بیمعناست
@yasiniiism@sag_koshi رفسنجانی هم با همین تفکر قدرت را دو دستی تقدیم خامنهای کرد و در آخر دیدیم که سر از استخر درآورد . این جماعت از سال ۸۴ برای رهبری مجتبی نقشه ها کشیدند و اجرا کردند . ولی به قول شما باید دید چه میشود و همگی احتمال است .
احتمال فروش ۷۰۰میلیون دلار موتور توربوفن تولیدشده در شرکت جنرالموتورز به ترکیه جهت نصب در جنگندهی بومی و پنهانکار نسلپنجم کان (KAAN) و همچنین آغاز دوبارهی رایزنیها برای فروش جنگندههای اف- ۳۵ به این کشور هشدار روشنی از سوی آمریکا و دولت ترامپ به اسرائیل است که اگر بخواهد مستقل از آمریکا میدان بازی را طراحی کند و خواستهای متحد خود را نادیده بگیرد، میبایست تبعات آن را نیز بپذیرد. اسرائیل بزرگترین مخالف این قراردادها بوده و هست و تا امروز در این مسیر کارشکنیهای بسیاری انجام دادهاست.
@yasiniiism@sag_koshi حرف شما در مورد ( آن عده ای در ج.ا ) را قبول دارم ولی مشکل اینجاست که فکر کنیم آن عده قرار است پیروز این نزاع داخلی باشند . مجتبی ظرف دو سال آینده قدرت را که هنوز در قبض ندارد ، قبضه خواهد کرد و راه پدر حرامزادهاش را با شدت و حدت بیشتری دنبال خواهد کرد .
@bezmerize@sabokrou یووال نوح هراری تو کتاب انسان خردمند به طور کامل توضیح داده همه چیز یا تصادفیست یا جبری و هیچ چیز انتخابی نیست حتی اینکه یکی تلاشگر باشد و دیگری نباشد دلیل تلاشگر بودن ژنتیکی هست که از نیاکانمان در هزاران سال پیش به ما ارث رسیده است . تقریبا همه چیز مربوط به جبر و تصادف گذشته است
🔸شما برای داشتن «قدرت» اول باید «پول» داشته باشید. برای «پول» داشتن، دو راه دارید: یا برید «کار» کنید یا اینکه خودتون «پول» چاپ کنید! پس بهتره پول چاپ کنید!! برای اینکه پول چاپ کنید، مردم باید با پول شما معامله کنن! پس باید مردم را مجبور کنید، با پولی که شما چاپ میکنید، خرید و فروش کنن… اینها را گفتم که بگم👇🏼
✅وزیر خزانه داری آمریکا دیروز گفت: کل قضیه ایران و ونزوئلا برای این بود که مجبورشون کنیم تا نفتشون را با «دلار» بفروشند. اینجوری، دلار در جهان، رونق میگیره. چون بخاطر تحریم ها، اونها داشتند نفت را مفت و بدون «دلار» به چین میدادند.
✅از وزیر خزانه داری هم پرسیدن نظرت چیه که ایران میگه نمیذارم مراکز اتمی را بازرسی کنید؟ جواب داد: محمد الصحاف وزیر اطلاعات صدام را یادته؟ الان هم قضیهی ایران همونه. (محمد الصحاف میومد جلو دوربین میگفت هیچ خبری نیست همه چیز خوبه؟ ولی آمریکاییها رسمأ در خاک عراق بودند…).
البته که امکانش وجود دارد.
چهار عامل مهم چنین امکانی را فراهم آورده است:
۱ـ سرکوبهایی که از اواسط دههٔ هفتاد به اینسو هر بار شدیدتر شده، بازماندگانی زخمخورده به جا گذاشتهاند.
۲ـ اوضاع اقتصادی روزبهروز بدتر شده و کسر بسیار بزرگی از جمعیت به زیر خط فقر فروافتادهاند.
۳ـ پایگاه اجتماعی اصلی و هستهٔ سخت قدرت هرگز از انجام اقداماتی که اصلاحطلبان آن را «با آقای ج.ا. داری با خودت چکار میکنی؟» تقبیح میکنند و عموم مردم آن را «مصداق عینی رفتار لشگر بیگانهٔ اشغالگر با ملت مغلوب» میدانند، فروگذار نمیکند.
۴ـ یک جامعهٔ بسیار بزرگ مهاجر هم در دیاسپورا وجود دارد که جلای وطن کرده و با غم غربت کنار نیامده و احساس تبعیدشدگی دارد نه مهاجرت داوطلبانه.
نمیگویم همهٔ این مردم داوطلب پیوستن به «ارتش آزاد ایران» خواهند شد، اما پایگاه سربازگیری (recruitment pool) غنی و خوبی وجود دارد که میتوان بدان تکیه کرد. چه برای خدمت نظامی، چه برای امور پشتیبانی سیاسی و تبلیغاتی.
اما متأسفانه بحث بر سر امکان نیست، بر سر اراده است.
مادام که عموم مردم نیروی مبارز مسلح را «تروریست» بدانند نه «مبارز راه آزادی» و حکومت بتواند چنین نیروهایی را با برچسبهایی چون «تجزیهطلب» / «داعشی» / «مزدور بیگانه» داغ ننگ بزند و به مردم بفروشد؛ و آنان نیز داوطلبانه خریدار این روایت باشند، طبیعتاً نه هیچ نیروی نظامی متعارفی در برونمرز شکل میگیرد نه هیچ نیروی چریکی خرابکاری در درونمروز، چرا که نهتنها ارادهای در این جهت وجود ندارد که ارادهای در جهت عکس و کمک به نظام برای سرکوب این «فتنهانگیزان آشوبگر» در کار است که اگر هم آشکارا به دستگاه سرکوب یاری نرساند؛ پشت نقاب عدم امکان پنهان میشود و افکار عمومی را نسبت به جنبش مسموم میکند، مسمومیتی فراتر از آنچه که بتوان تحملش کرد.
گفتنش دل شیر میخواهد اما من پیشتر نیز گفتهام و باز هم میگویم:
از بخت بد ما، علیرغم همهٔ زخمهایی که مردم ایران از جمهوری اسلامی خوردهاند، دشمنی هنوز آنچنان عمیق نیست که این نوع پروپاگانداها و با حکومت «ما» ساختنها دیگر خریدار نداشته باشد.
توهم امکان «براندازی کمهزینه بهسیاق سال ۵۷» و رجحان آن بر رویکردهای پرهزینهٔ «ویرانیطلبانه» که کشور را درگیر «آنارشی» و «هرج و مرج» خواهد کرد، همچون افیونی مردافکن عمل میکند که مردم را نسبت به دشمنی ورزیدن جدی و آشتیناپذیر با حکومت –علیرغم تمام کینههایی که از آن دارند– تخدیر میکند.
کاش عزیزایی که یاد #جاویدنام ها را زنده نگه داشتن از بازداشتیهای دیو اوضاع خانوادههاشون هم بنویسند؛
خودم یکی از این خانوادههام؛
بعد از بازداشت برادرم،ی هفته از زنده یا مرگش خبر نداشتیم،موهای پدر و مادرم تو همون ی هفته سفید شد؛ترومای هجوم وحشیهای بسیجی به خونههای👇
Bismillāhi r-raḥmāni r-raḥīm.
This is the standard Basmala of Islam. It is the phrase recited before each chapter of the Qur'an except 9th. In Islamic countries, Basmala is usually the first phrase of preamble.
(Un)surprisingly, archaeology has discovered that Basmala is Jewish in origin!
In 2018, archaeologists found an inscription from ancient Jewish settlement of Jabal Dabub in Yemen.
The text of the inscription reads "bismillah rahman rahim" (In the name of Allah, the merciful)
PS: Before the coming of Islam, the Jews of Yemen and Arabia used to address their God by the name "Allah".
https://t.co/slzijX9c2f
کهنترین شاهد شناختهشدۀ عبارت «بسمالله الرحمن» در عربستانِ پیشااسلامی دعایی از شخصی احتمالاً یهودی است. کتیبۀ جبل ذبوب بر صخرهای در ارتفاعات منطقۀ ضالع یمن در سده ششم میلادی (یک قرن پیش از اسلام) به خط و زبان سبائی متأخر نوشته شده است:
«بسم الله الرحمن ارحمنا رب السموات...».
این توییت ماسک تا حدی اتفاقات جنگ و بعد از آن را توضیح دهد. این جنگ هیچ ربطی به هستهای و غیره نداشت. تنها بحث نفت و انرژی بود و هست.
جنگ اصلی جنگ چین و آمریکا است و اصل جنگ بر روی AI.
خلاصش این است:
هر کس تا ۲۰۴۰ بازی هوش مصنوعی را ببرد دنیای آینده را کنترل میکند/
این عبارت که اپوزیسیون آیینهی جامعه است اگر بهعنوان یک توصیف کلی بهکار برود قابل فهم است اما مشکل از جایی شروع میشود که این گزاره تبدیل میشود به ابزار سلب مسئولیت از اپوزوسیون و جریانهای سیاسی.
رابطهی جامعه و نیروهای سیاسی یکطرفه نیست، یک رابطهی دیالکتیکی دو طرفه است.
اپوزیسیون فقط بازتابدهنده نیست، بلکه سازندهی روایت، سازماندهندهی کنش و جهتدهنده به افق حرکت اجتماعی است. اگر این نقش را حذف کنیم اساسا جریان سیاسی را به یک عنصر بیاراده تقلیل دادهایم.
کسی که میگوید اپوزیسیون همین است که جامعه هست، دارد یک تقلیلگرایی خطرناک انجام میدهد. این حرف عملا میگوید:
هیچکس مسئول نیست، همهچیز خودبهخود همینطور است.
و این توجیه ناکارآمدی و فرافکنی مسئولیت، نهتنها غلط، بلکه مخرب است چون دقیقا همان نقطهای را میپوشاند که باید مورد نقد قرار بگیرد.
در سالهای اخیر جامعهی ایران بارها نشان داده که دچار انفعال نیست. چندین خیزش گسترده با هزینههای انسانی سنگین و سرکوب خونین، بهوضوح نشان میدهد که ارادهی اعتراض در جامعه وجود داشته است. مشکل دقیقا از جایی شروع میشود که این انرژی، با وجود شدت و گستردگی، به هیچ دستاورد پایداری منجر نشده است. این شکاف میان هزینه و دستاورد جایی است که نقش اپوزیسیون بهطور مستقیم زیر سؤال میرود.
در غیاب سازماندهی، راهبرد و رهبری پاسخگو، هر خیزش حتی در گستردهترین شکل خود به راحتی فرسوده، سرکوب و خنثی میشود.
نمیتوان از یکسو شاهد تکرار خیزشها بود و از سوی دیگر فقدان نتیجه را صرفا به وضعیت جامعه تقلیل داد.
بحث اصلی این نیست که جامعه چه بوده، بلکه این است که با آنچه بوده، چه کردهاند.
اپوزیسیون باید پاسخ دهد که چرا با وجود تکرار خیزشها، هیچ مسیر پایداری به سمت تغییر ساخته نشده است.
دو شاخصه مهم نشون میده #مجتبی_خامنه_ای با پوست اندازی نظام مخالفه و می خواد دقیقا راه پدرش رو پیش بره، یعنی قدرت رو در دست خودش متمرکز کنه و سیاستهای ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی رو ادامه بده!
یک. عدم تغییر رویه صدا و سیما به عنوان ارگان تبلیغاتی او. اگر نظام به این نتیجه رسیده تا پوست اندازی کند چرا صدا و سیما ساز مخالف می زند؟
دو. انداختن مسئولیت مذاکرات گردن پزشکیان که نشانگر اصرار روی همان سیاستهای قدیم است.
اگر این فرضیه درست باشه بین مافیای خامنه ای و بخشی که هورمون بقایشان فعال شده مانند پزشکیان، روحانی قالیباف و کلا برگزیدگان ترامپ بزودی درگیری خاموش و شاید هم عنان شکل خواهد گرفت و یکی از آنها دیگری را از میدان بدر خواهد کرد.
ابتدای رهبر شدن خامنه ای پدر را به یاد بیاورید که چقدر آسیب پذیر بود اما رفته رفته با مهار مخالفین چطور روز به روز قوی تر شد.
اگر این فرضیه درست باشد عملا مافیای خامنه ای زیر تمام توافقها خواهند زد و املاکی را نقره داغ خواهند کرد.
سه سال پیش گفته شد که مسیر تقابل با ج.ا به سمت جنگ میرود و اگر اپوزیسیون بهجای بهرهبرداری از این فرصت،در برابر هرگونه اقدام نظامی برای تغییر موازنه بایستد، نتیجه سرنگونی نخواهد بود.
امروز که دقیقا همان سناریو محقق شده، برخی با سادهسازی میگویند دیدید جنگ منجر به سرنگونی نشد! در حالیکه این دقیقا همان چیزی بود که پیشبینی شده بود.
مسئله این است که میان فشار خارجی و عامل داخلی یک رابطهی مکمل وجود دارد. فشار نظامی میتواند موازنه را برهم بزند، هزینهی بقا را بالا ببرد و در ساختار قدرت شکاف ایجاد کند، اما بهتنهایی جایگزین مبارزهی سازمانیافته در داخل نمیشود. در غیاب یک نیروی سیاسی که بتواند این لحظه را به عمل روی زمین تبدیل کند، جنگ بهطور طبیعی به سمت سناریوی محدود میل میکند:
ضربه بزن، مهار کن، توافق کن.
اپوزیسیون و خصوصا رضا پهلوی، سالها با ژست ثابت و تکراریِ مخالفت با جنگ عملا امکان هرگونه بهرهبرداری از فشار خارجی را از پیش خنثی کردند.
اکنون دقیقا همان وضعیتی است که یک نیروی سیاسی مدعی براندازی، بدون داشتن ابزار تغییر، صرفا با نفی ابزارهای موجود، خودش و هوادارانش را از معادله حذف میکند.
اما اکنون همین آقا و تیمش که سالها با هرگونه سناریوی مداخله سخت مخالفت میکردند، با لحنی طلبکارانه میپرسند چرا این جنگ به سرنگونی منجر نشد یا چرا متوقف شد.
سالها ابزار براندازی را بیاعتبار کردند و حالا از عدم تحقق نتیجهای که به آن ابزار وابسته بود گلایه میکنند.
واقعیت ساده و صریح است: فرصتی طلایی ایجاد شد اما نیرویی برای استفاده از آن وجود نداشت. رضا پهلوی و تمام کسانی که سالها با مواضع به ظاهر اخلاقی این مسیر را از پیش مسدود کردند امروز نه تنها نمیتوانند در جایگاه طلبکار بنشینند بلکه باید پاسخگوی هزینههای کلان انسانی و مادیِ این فرصتسوزی تاریخی باشند.