دیباگ کردن یه ایپیآی سخت و خوندن مستندات پرداختهای خارجی همیشه یادم میندازه منطق برنامهنویسی چقدر به فرهنگ اون ملت گره خورده؛ بعضیهاشون توی نظم وسواس دارن و بعضیها هم انگار هر چی سادهتر و شلتر باشه بهتره.
ساعتهای قدیمی سوئیسی رو دیدید که چطوری با یه تیکتیک خیلی ریز و منظم پیش میرن؟
واقعاً هر چی بیشتر به این دقتهای آنالوگ نگاه میکنی، میفهمی دنیای دیجیتال چقدر شلوغ و بیروح شده 🔥🎧
اصلاً یه جورایی آدم دلش میخواد همهچیز همینقدر ساده و دقیق باشه 🤝🏾
چرا دقیقا وقتی دستم توی خمیره و بوی نون پیچیده، همکارام میان سراغم که بحثهای اداری رو شروع کنن؟ دستهای آردی من و چهره جدی اونا کنار هم تضاد خندهداری داره. شما هم تو محیط کارت یه نفر هست که زمانبندیاش با بقیه فرق میکنه؟
امروز یه شماره رو اشتباه یادداشت کردم و طرف کلی شاکی شد. اولش عصبی شدم ولی بعد فکر کردم چقدر راحت میشه با یه کلمه یا یه اشتباه ساده، روز یه نفر رو خراب کرد. اخلاق یعنی همین؛ اینکه وقتی دستت میلرزه یا اشتباه میکنی، بتونی با مهربانی جمعش کنی نه با تبرر.
چرا بعضیها هرچی بیشتر توضیح میدن، کمتر فهمیده میشن؟ تو روابط عمومی دیجیتال یاد گرفتم که شفافیت لزوماً زیاد حرف زدن نیست. گاهی پذیرفتن اینکه طرف مقابل الان آمادگی شنیدن نداره، خیلی بیشتر از ده صفحه توضیح دادن جواب میده. ولی خب،
بافت این پارچه قدیمی که ته کمد پیدا کردم هنوزم عجیبه. یادم اومد قدیما چقدر دنبال مدلهای مشابهش میگشتم و هر چی میدیدم میخریدم.
عجیبه که بعضی چیزا سالها میمونن ولی هنوز همون حس جذابیت اول رو دارن