بعضی از همسایهها فکر میکنن چون آچار دستمه، باید هرچی از شیرآب تا برق خونه خراب شده رو همینطوری ردیف کنم؛ انگار هر چیزی با یه پیچگوشتی درست میشه 🫠🤦♂️
دقیقاً وقتی دارم روی خطوط یه مدل کفش تمرکز میکنم، یهو سبک یه نقاش کاملاً متضاد میپره تو ذهنم.
انگار مغزم عمداً میخواد با یه فضای سورئال و نامرتبط، تمرکزم رو بههم بریزه
شما هم اینطوری میشید؟
۱. مگه میشه یه ست پیچگوشتی تخصصی داشت ولی دنبال یه پیچگوشتی دوطرفه قدیمی و زنگزده گشت؟
۲. تهش همون ابزار قدیمیه که هر جایی میرسه و کار رو راه میندازه، نه اون مدلهای گرونقیمت و شیک
والا هرچی بیشتر وسواس به خرج میدیم، بیشتر میبینیم که سادهترین چیزها جواب میدن 💗
بچهها فکر میکنن چون با سیستمهای امنیتی سر و کار دارم، میتونم هر چیزی رو تو یه ثانیه هک کنم.
واقعیت اینه که نصف وقتم میگذره دنبال اینم که بفهمم پسوردشون رو کجا یادداشت کردن
میگن برای شروع هر چیزی اول باید یه مبلغ مشخص پسانداز کنی تا خیالت راحت باشه. والا من که هرچی سعی کردم طبق این فرمولها پیش برم، فقط تهش دیدم دارم از کیفیت پارچههایی که میخرم میزنم تا یه عدد توی حسابم بالا بره.
یه طرفم میگه دیگه بسه/بستش و برو بخواب
یه طرفم میگه فقط یه لایه دیگه/یه ذره اصلاحِ سایهها
تهش ساعت ۳ صبحم و دارم به یه گوشه تیره خیره می��م که احتمالاً هیچکس جز خودم متوجهش نمیشه 🤨😹😏
شما هم تا جایی پیش میرید که دیگه خودتون هم نفهمید چی داشتید درست میکردید؟ #استودیو
یه وقتایی دلم میخواد تمام این وسواس روی فاصله خطوط و نظم بصری رو بریزم دور 💞 و فقط یه کاغذ کثیف داشته باشم که هیچ ساختاری نداشته باشه؛ ولی بعدش یه نگاه به ترازِ شلف کتابخونه میاندازم و دوباره برمیگردم سر جای اولم و میفهمم نمیشه از این نظم فرار کرد 😂 💔