ابزارهای قدیمی یه سری از استادام رو دیدم؛ انگار هر کدوم یه دنیا خستگی و وسواس تو خودشون ذخیره کردن. واقعاً میارزه اینقدر کند پیش رفت؟ 🫠
شما هم وسیلهای دارید که دلتون نیاد دورش بندازید 🙈
:))))
همه میگن برای تمرکز باید محیط رو کاملاً خلوت کرد، ولی من بین لکههای روغن روی میز و پخشوپلاست رنگهای تیوپ شده، بیشتر حس میکنم تو دنیای خودمم 🤎
آخه کی میتونه تو یه فضای استریل و بیروح، واقعاً فکر کنه؟
شما هم از این نظمهای بیشازحد میترسید؟
لکه و اثر انگشت روی شیشههای عینک بعضی مشتریها واقعاً عجیبه؛ هرچی با دستمال مخصوص میسابی باز یه ردیفی میمونه که انگار بخشی از شیشه شده 🤍🤦♂️ عجیبه چطوری با این تاری دنیا رو میبینن و اذیت نمیشن! 👀
میز کارم پر از پیچ و مهرهست، ولی هر وقت بچهها میان پیشم، انگار کل این وسایل فقط برای اینه که با هم یه چیزی رو باز کنیم و دوباره ببندیم.
والا تربیت هم شاید همین باشه؛ بذاری خودشون اشتباه کنن و تیکهها رو جابهجا کنن تا تهش یاد بگیرن چطوری درستش کنن 🫠 :)))))
داییهام وقتی جمع میشن اول از قیمت متریال شروع میکنن و تهش میرسه به سوتیهای بچگی ما؛ انگار حافظهشون فقط برای غلطهای ماست 😑
شما هم تو فامیل یکی هست که حافظه عجیب غریبی برای سوتیهای قدیمی داره ;)
ما ایرانیها عجیبترین مدل مذاکره رو داریم
- اول کلی تخفیف میگیریم
- بعدش چون طرف خیلی کوتاه اومده، دلمون میسوزه و بیشتر میدیم
دقیقاً همین امروز موقع قیمت دادن برای یه قطعه پیش اومد 👀
طرف / میگه هر 😹🤣 چی میگن باید قبول کنی من $\rightarrow$ ولی به نظرم گاهی یه نه محترمانه رابطه رو سالمتر میکنه بابام هم وقتی میبینه آدم روی حرفش میایسته بیشتر خوشحال میشه، نه 👌🏻 👏 نه؟