هربار شگفتزده میشم از اینکه بدن میتونه خودش رو ترمیم کنه. از اینکه میتونه سطحی از پوست رو دوباره بسازه و جوری تنظیم میکنه که سلولها دقیقا سر جای خودشون رشد کنن و زخم و آسیب رو از بین ببرن.
این حس بد رو بارها و بارها تجربه کردم.
روزی صد بار. هزار بار. صدهزار بار.
هر بار که در جمعی بودم. هر بار که به خودم فکر کردم. چیزی رو داشتم و به مرور از دست دادم که دیگران بدون کوچکترین تلاشی برای نگهداشتنش، تا پایان عمر این موهبت رو دارن و شاید حتی لحظهای بهش فکر نکنن.
هنوز تصورم از قصد و نیت همهی آدمها خیلی معصومانه و خوشبینانهست.
بعد از فهمیدن هر دروغی، با خودم میگم نه بابا همچین چیزی که دیگه دروغ گفتن نداره. شاید قضیه یهچیز دیگهست!
هی سعی میکنم خودم رو قانع کنم که همه ته قلبشون نیت خوبی دارن. که همه صداقت دارن. مگر خلافش ثابت بشه.
بعد از انتشار هر آهنگ جدید روزبه بمانی، طبق قرار نانوشتهای که با خودم دارم، باید وقت ویژهای برای شنیدنش پیدا کنم.
جای آرومی تنها بشم، در سکوت و سکون و تاریکی.
صدا رو زیاد کنم، چشمهام رو ببندم و غرق بشم...
بس که ارزش شنیدن داری مرد.
میگفت: «جهنم واقعی اونجاییه که بعد از مرگ، چیزی که میتونستی بشی و چیزهایی که میتونستی به دست بیاری ولی براشون تلاش نکردی رو نشونت میدن.»
ناراحتم میکنه. اما تکونم نمیده.
نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم.
مدتهاست که فقط هر روز صبح از خواب بیدار میشم، یکسری کارهای تکراری انجام میدم و شب باز میخوابم.
چندوقته برای چیزی تلاش نکردم؟
چندوقته هدفی نداشتم و چیزی به دست نیاوردم؟
اسمها و عکسهای آشنا میبینم و کمی دلگرم میشم.
ته دلم خدا رو شکر میکنم که اون چندنفری که میشناختم و به خوندنشون عادت داشتم سلامتند.
و به این فکر میکنم که این بین، چندنفر دیگه هیچوقت چیزی نخواهند نوشت.
بعد از ۸۸ روز برمیگردم به اینجا که همیشه با هرحالی بهش پناه آوردم.
کامم تلخه. قلبم مجروحه.
با آدمی که آخرین توییت اینجا رو نوشته خیلی فرق دارم.
حالا کمی شکستهتر و رنجورترم.
حالا دیگه داغ دیدم. سوگ رو تجربه کردم.
معنای دلتنگی رو جور دیگهای فهمیدم و باز به اینجا پناه آوردم.
باورم نمیشه که هنوز با هر صدای غیرمنتظرهای دلم میلرزه.
باورم نمیشه که هنوز با شنیدن صدای ساخت و ساز، صدای کامیون، صدای ماشین و موتور و حتی صدای باز و بستهشدن در، برای چندلحظه از شدت دلهره تپش قلب میگیرم.
هربار با خودم فکر میکنم که واقعا دوباره شروع شد.