اداره طالبان با کسب تنها ۱۶ امتیاز، بار دیگر در قعر جدول شاخص شفافیت جهانی و در فاسدترین کشورهای جهان قرار گرفت. آنان حتی نسبت به سال گذشته یک رده دیگر نیز پایین تر سقوط کرده اند و ریکارد شانرا در مفسد بودن خود شان شکستند.
نبود رسانه های آزاد، نهاد های نظارتی مستقل و پارلمان، و همچنین فقدان هرگونه پاسخ گویی در برابر مردم افغانستان، زمینه فساد گسترده را در ساختار اداره طالبان فراهم ساخته است. در هیچ مقطع زمانی، فساد به این سطح و گستردگی در افغانستان گزارش نشده بود.
اگر تاریخ را مطالعه کنیم، متوجه میشویم که بسیاری از حکومت های استبدادی، با وجود تفاوت در ایدئولوژی، مذهب یا جغرافیا، برای شکل دادن افکار عمومی از روش های تقریباً مشابهی استفاده میکنند. آنها معمولاً مردم را نه با استدلال و عملکرد، بلکه با شعارهای ساده، تبلیغات و دشمن تراشی با خود همراه میکنند.
اول؛ شعار های ساده
حکومت های استبدادی میدانند که مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پیچیده اند؛ اما آنها این پیچیدگی را به چند شعار کوتاه و احساسی تبدیل میکنند. زیرا هرچه پیام ساده تر باشد، پذیرش آن آسانتر و فرصت برای پرسشگری کمتر خواهد بود.
برای مثال، بهجای ارائه یک برنامه روشن برای حل مشکلات، ممکن است تنها با شعارهایی مانند «نجات کشور»، «حفظ امنیت» یا «دفاع از ارزش ها» تلاش کنند حمایت عمومی را به دست آورند.
دوم؛ تبلیغات بی وقفه
تبلیغات، یکی از قدرتمندترین ابزارهای حکومت های استبدادی است. تکرار مداوم یک روایت، حتی اگر ناقص یا نادرست باشد، میتواند به مرور زمان آنرا در ذهن بسیاری از مردم به یک حقیقت تبدیل کند.
برای مثال، اگر یک ادعا هر روز از رسانه های حکومتی تکرار شود، مانند «امنیت سراسری» و «پیشرفت های چشمگیر» بسیاری از مردم آنرا بدون بررسی صحت و سقم آن خواهند پذیرفت.
سوم؛ ساختن یک دشمن مشترک
متحد کردن مردم بر محور یک برنامه سازنده و مثبت دشوار است، اما برانگیختن احساسات آنها علیه یک «دشمن» بسیار آسان تر عمل میکند. به همین دلیل، حکومت های استبدادی همواره به یک دشمن داخلی یا خارجی نیاز دارند تا بحران ها را به گردن او بیندازند.
برای مثال، هرگاه بحران اقتصادی، بیکاری یا نارضایتی عمومی افزایش یابد، بهجای پذیرش مسئولیت، حکومت ممکن است همه مشکلات را به «دشمنان خارجی»، «عوامل داخلی» یا «توطئه های بیگانگان» نسبت دهد تا توجه افکار عمومی از ناکامی های داخلی منحرف شود.
اگر امروز به عملکرد بسیاری از حکومت های استبدادی، از جمله طالبان، نگاه کنیم، این الگو به وضوح قابل مشاهده است؛ شعارهای ساده جای بحث و استدلال را گرفتهاند، تبلیغات رسمی جای گفتوگوی آزاد را، و معرفی دشمنان دائمی به ابزاری برای توجیه ناکامی ها و بسیج افکار عمومی تبدیل شده است.
آزادی رسانه ها، دسترسی آزاد به اطلاعات و حق پرسشگری، تنها آزادی های مدنی نیستند؛ بلکه مهم ترین مانع در برابر گسترش استبداد و فریب افکار عمومی به شمار میروند.
به همین دلیل است که فردریش هایک در The Road to Serfdom هشدار میدهد که استبداد، پیش از آنکه با زور نظامی تثبیت شود، با کنترل افکار عمومی راه خود را هموار میکند.بنابر این، بزرگترین تهدید برای حکومت های استبدادی نه دشمن خارجی، بلکه جامعهای آگاه، پرسشگر و برخوردار از دسترسی آزاد به اطلاعات است.
سیاست سرزمین سوخته چیست و در کجا و چه وقت اتفاق افتاد؟
طالبان با همکاری مستقیم و حضوری القاعده و بخشی از کارشناسان پاکستان، در سالهای ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۹ دست به جنایتی هولناک و فراموشنشدنی زدند. آنها برای وادارسازی مردم شمالی به ترک دیار، بهطور منظم باغها، باغستانها و شبکههای آبیاری را ویران کردند تا مردم شمالی کوچ کنند یا تسلیم شوند. این وحشت طالبان تطبیق سیاست زمین سوخته نام گرفت. آثار زخم بر پیکر فیزیکی شمالی شاید کمتر دیده شود، اما این زخم هشداری شد دربارهٔ ماهیت و نیت طالبان در شعور تاریخی و ذهن تاریخی خطهٔ شمالی . نسل جوان باید بداند که این عمامه دارانی که دم از شرعیت میزنند کیستند و ریشه ی شان چیست.
جزئیات در ویدیو.
شهادت شهید انجینیر حبیبالرحمن؛ پیمانی دوباره با آرمانهای شهدأ
الحمدلله والصلاةوالسلام علی رسول الله وبعد!
برادران وخواهران عزیز!
ماه اسد، یادآور عروج مردی است که ایمان را با آگاهی، اخلاص را با شجاعت و اندیشه را با ایثار درآمیخت و نام خود را در شمار پیشگامان نهضت اسلامی افغانستان جاودانه ساخت؛ شهید انجینیرحبیبالرحمن، نخستین شهید نهضت اسلامی افغانستان.
شُهدأ، تاریخ را با قلم ننوشتند؛ با خون خویش نوشتند. آنان نهال آزادی، عزت، استقلال، ایمان و کرامت را با نثار جان خود در خاک این سرزمین غرس کردند؛ نهالی که ریشههایش با اخلاص آبیاری شد و شاخههایش با صبر، استقامت و فداکاری بالید.
شهید انجینیر حبیبالرحمن از نسلی بود که ایمان را مسئولیت میدانست، نه شعار؛ و مبارزه را عبادت، نه وسیلهای برای رسیدن به قدرت. او و یارانش برای قوم، زبان، منطقه و منافع شخصی قیام نکردند؛ بلکه برای عزت اسلام، آزادی افغانستان، بیداری امت و کرامت انسان مسلمان به میدان آمدند و گرانبهاترین سرمایه خویش، یعنی جان خود را، در این راه تقدیم کردند.
امروز، پس از گذشت سالها از شهادت آن عزیزان، بزرگترین ادای احترام به آنان، تنها برگزاری مراسم و نوشتن پیامهای یادبود نیست؛ بلکه وفاداری عملی به همان ارزشهایی است که برای آن جان دادند؛ ارزشهایی چون عدالت، اخوت اسلامی، امانت، صداقت، آزادی، مسئولیتپذیری، خدمت به مردم و مبارزه با ظلم و فساد.
با تأسف باید اعتراف کرد که در فراز و نشیبهای تاریخ معاصر افغانستان، گاه کسانی که خود را وارث راه شهیدان معرفی کردند، در عمل از آن آرمانهای بلند فاصله گرفتند. رفتارهایی که به اختلاف، تعصب، ظلم، فساد، قدرتطلبی و رنج مردم انجامید، نه تنها با آرمانهای شهید انجینیر حبیبالرحمن و دیگر شهدای نهضت اسلامی سازگار نبود، بلکه زخمهایی بر پیکر این ملت نهاد که آثار آن هنوز باقی است.
این سخن برای سرزنش گذشته نیست؛ بلکه دعوتی است برای بازگشت به حقیقت. شهیدان نه برای آن جان دادند که نامشان وسیله رقابتهای سیاسی شود، و نه برای آنکه خون پاکشان پوششی برای توجیه اشتباهات هیچ فرد یا گروهی قرار گیرد. آنان جان دادند تا اسلام مایه عدالت باشد، نه ابزار ظلم؛ تا قدرت وسیله خدمت باشد، نه برتریجویی؛ و تا وحدت امت جایگزین تفرقه و دشمنی گردد.
امروز، رسالت وارثان شهدا آن است که با قلم، اندیشه، اخلاق و عمل، همان نهال را پاسداری کنند؛ نهالی که با خون هزاران شهید آبیاری شد. نسل جوان باید بداند که نهضت اسلامی افغانستان، در آغاز، مدرسهای از ایمان، علم، اخلاص، فداکاری و بیداری بود و پیشگامان آن، از اقوام و مناطق گوناگون، دوشادوش یکدیگر برای هدفی مشترک مبارزه کردند.
سخن ماندگار شهید انجینیرحبیبالرحمن هنوز وجدانهای بیدار را به تأمل وامیدارد:
«اگر من شهید نشوم و تو در انتظار شهادت نباشی، پس چه کسی این سرزمین را از زیر یوغ استعمار و استکبار آزاد خواهد کرد؟»
امروز شاید میدان جهاد، بیش از هر زمان دیگر، میدان اصلاح اندیشه، مبارزه با جهل، احیای عدالت، حفظ وحدت امت، پاسداری از کرامت انسان و ساختن افغانستانی آباد، آزاد و سربلند باشد. وفاداری به شهیدان، تنها در ستایش گذشته خلاصه نمیشود؛ بلکه در ساختن آیندهای است که اگر آنان امروز در میان ما بودند، از دیدن آن خشنود میشدند.
در سالگرد شهادت شهید مهندس حبیبالرحمن، با او و با همه شهدای راه اسلام و آزادی تجدید میثاق میکنیم که راه آنان را نه در شعار، بلکه در صداقت، عدالت، اخلاص، وحدت و خدمت به مردم ادامه دهیم؛ زیرا خون شهیدان، امانتی الهی بر گردن همه ماست.
رحم الله شهيدَنا المهندس حبيب الرحمن، وتقبله في الشهداء والصالحين، وجزى الله جميع شهداء أفغانستان خير الجزاء، وجعل ذكراهم منارًا للوحدة والإصلاح والنهضة، لا سببًا للفرقة والخصومة.
الفقیرالی الله عبدالسلام عابد
لحظهای که رزمندگان جبهه سپاهی میهن ولسوالی یفتل ولایت بدخشان را تصرف کرده و پرچم خود را بر فراز آن برافراشتند.
در ۱۷ آگست ۲۰۲۶، گروه تازه تأسیس جبهه آزادی بخش میهن با اجرای یک عملیات هماهنگ، کنترل ولسوالی راهبردی یفتل در ولایت بدخشان را به دست گرفت. این نیروها حدود ۱۰ ساعت کنترل کامل ولسوالی، قوماندانی امنیه و اداره استخبارات طالبان را در اختیار داشتند.
پس از پایان عملیات، رزمندگان با انهدام پایگاه های طالبان، انتقال تجهیزات و غنیمت های جنگی، و یک عقب نشینی تاکتیکی و برنامه ریزیشده، منطقه را ترک کرده و به پایگاه های خود بازگشتند.
This was truly a historic moment.
One that will be remembered and discussed in history books for generations. Witnessing the defeat of the Taliban remains my ultimate wish.
More power and strength to all my brothers standing firm against this tyrannical and oppressive regime.
Bro has shaken the entire Taliban terror administration by capturing the district closest to Badakhshan’s provincial capital and still looks incredibly calm and composed.😎
Remember the name: Commander Malang.
این یکی از هولناکترین جنایت های طالبان علیه مردم افغانستان بود. جنایتی که امروز نمونه مشابه آنرا در رفتار اسرائیل با مردم غزه میبینیم. طالبان مزدور همواره برای رسیدن به قدرت، از سلاح بیگانگان و جنگجویان خارجی علیه مردم بومی این سرزمین استفاده کرده است.
در جنگ های #شمالی، هزاران تروریست خارجی، از جمله پاکستانی ها، ازبک ها، چچن ها، اویغور ها و نیروهای ویژه القاعده موسوم به «قطعه ۰۵۵» حضور داشتند و طالبان را همکاری کردند.
اما با وجود همه این جنایات، طالبان هرگز نتوانست اراده مردم را در هم بشکند. مردم شمالی با مقاومت، ایستادگی و فداکاری، در برابر استبداد تسلیم نشدند و سرانجام با شکست رژیم طالبان، زمینه ایجاد یک نظام مردمی را فراهم کردند. تاریخ ثابت کرد که هیچ نیروی اشغالگر و هیچ رژیم متکی به بیگانگان نمیتواند اراده ملتی را که برای آزادی ایستاده است، برای همیشه در هم بشکند.
۷ تا ۱۰ اسد؛ ایستادگی مردم #شمالی در برابر ماشین جنگی #طالبان، #القاعده و متحدانشان
هفتم تا دهم اسد ۱۳۷۸ یکی از تلخترین و در عین حال پرافتخارترین فصل های تاریخ مقاومت افغانستان رقم خورد. پس از آنکه طالبان در نبرد های سنگین جبهات شمالی کابل با مقاومت مردم شمالی و نیروهای مقاومت شکست خوردند، این گروه با پشتیبانی جنگجویان القاعده و سایر گروههای افراطی همسو، حملهای گسترده را بر ولسوالی های شمالی از جمله #گلدره، #کلکان، #استالف و مناطق اطراف #بگرام آغاز کرد.
طالبان که در میدان نبرد نتوانسته بودند اراده مردم را درهم بشکنند، انتقام خود را از غیرنظامیان گرفتند. خانه ها و باغ ها را به آتش کشیدند، زمین های زراعتی را نابود کردند و هزاران خانواده را با زور اسلحه از خانه هایشان کوچاندند. این سیاست «زمین سوخته» با هدف شکستن مقاومت مردمی و محروم ساختن نیروهای مقاومت از هرگونه پشتیبانی محلی اجرا شد؛ اما نتیجهای معکوس داشت و نفرت مردم از طالبان را عمیق تر ساخت.
در کنار طالبان، جنگجویان القاعده و دیگر گروه های افراطی خارجی نیز در این عملیات حضور فعال داشتند. آنان نه تنها در خطوط مقدم میجنگیدند، بلکه در اجرای سیاست های سرکوب، ایجاد رعب و وحشت و حملات علیه غیرنظامیان نیز نقش مؤثر ایفا کردند. این جنگ دیگر تنها یک نبرد داخلی نبود؛ بلکه ائتلافی از گروه های افراطی و فراملی در برابر مردم افغانستان قرار گرفته بود.
سرکوب تنها به آتشزدن خانه ها محدود نشد. گزارش های آن زمان از بازداشت های گسترده نیز حکایت دارند؛ از جمله انتقال صد ها تن از باشندگان #کوهستان به زندان پلچرخی که نشان میداد موج انتقام گیری طالبان روزها پس از حمله نیز ادامه داشت.
سازمان های حقوق بشری بعداً این جنایات را بخشی از الگوی گسترده تر طالبان در سالهای ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ دانستند؛ الگویی که با سوزاندن زمین های حاصلخیز، تخریب ده ها هزار خانه، کوچ اجباری و مجازات جمعی غیرنظامیان همراه بود.
اما با وجود این همه قساوت، مردم شمالی تسلیم نشدند. آنان با ایستادگی، فداکاری و مقاومت، اجازه ندادند آتش و خشونت طالبان اراده شان را درهم بشکند. شمالی سوخت، اما مقاومت زنده ماند؛ مقاومتی که به یکی از ماندگار ترین نمادهای پایداری مردم افغانستان در برابر افراطگرایی و تروریسم بدل شد و این مقاومت ها سرانجام به شکست طالبان و برپایی نخستین نظام مردم سالار در تاریخ افغانستان انجامید.
مردم افغانستان پنج سال به طالبان فرصت دادند تا جنگ دیگری را بر مردم تحمیل نکنند و با جلب رضایت و مشروعیت از مردم، راهی متفاوت را در پیش بگیرند. اما طالبان که هیچ اعتنایی به خواست و اراده مردم نداشت، این فرصت طلایی را از دست داد و سرانجام صبر و حوصله مردم به پایان رسید و امروز تصمیم خود را گرفته اند.
این گروه جاهل و مزدور، راه جنگ را برگزید و به زودی درخواهد یافت که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده است.
به امید پیروزی مردم افغانستان و پایان رژیم مستبد و اشغالگر طالبان.
احمد ضیا سراج، رئیس امنیت ملی افغانستان در حکومت پیشین، میگوید تحرکات اخیر جبهه آزادی، جبهه سپاهی میهن و جبهه متحد افغانستان در بخشهای مختلف کشور، نشاندهنده آغاز روند پایان دومین دوره «استبداد» طالبان است. او گفت شمارش معکوس پایان حاکمیت طالبان آغاز شده است.
آقای سراج روز یکشنبه در حساب کاربری خود در اکس نوشته است که بیداری بیسابقه مردم برای دستیابی به آزادی و رهایی از وضعیت کنونی، مهمترین عامل تحرکات اخیر مخالفان نظامی طالبان است.
https://t.co/PIFWfROfCP
تحرکات اخیر جبهه آزادی، سپاهیان میهن و جبهه متحد افغانستان در گوشهوکنار کشور، بیانگر آغاز روند پایان دومین دورهٔ استبداد تحمیلشدهٔ طالبان است. مهمترین عامل در پسِ این تحرکات، بیداری بیسابقهٔ مردم برای دستیابی به آزادی و رهایی از این دورهٔ تاریک است.
به یاد دارم که در بسیاری از برنامههای مردمی در دوران دولت جمهوری اسلامی افغانستان، هنگامی که دربارهٔ پیامدهای منفی بازگشت دوبارهٔ طالبان هشدار داده میشد و تلاشهایی برای جلب حمایت مردمی از دولت صورت میگرفت، برداشت غالب در میان مردم این بود که احتمالاً مسئولان دولت وقت در بیان تبعات بازگشت طالبان مبالغه میکنند و این هشدارها بیشتر در راستای حفظ قدرت و منافع شخصی آنان است. اما اکنون، پس از گذشت پنج سال از حاکمیت رژیمی که از مشروعیت ملی و بینالمللی برخوردار نیست، دیگر نیازی به تشریح و توضیح ماهیت طالبان برای مردم وجود ندارد. فرمانها، تصمیمها و عملکرد این گروه، بیش از هر زمان دیگری چهرهٔ واقعی آن را برای مردم آشکار ساخته است. مردم دریافتهاند که با گذشت هر روز، این گروه کشور را بیش از پیش به سوی تاریکی سوق میدهد و امید به آیندهای بهتر را کمرنگتر میسازد.
بدون تردید، در آیندهٔ نزدیک شاهد تحرکات بیشتری برای پایان دادن به این دورهٔ سیاه خواهیم بود. با این حال، حتی در نبود گروههای مسلح مخالف نیز، طالبان با تداوم سیاستهای کنونی داخلی و خارجی خود، در نهایت با شکست و فروپاشی روبهرو خواهد شد. تاریخ معاصر افغانستان نیز گواه آن است که رژیمهای استبدادی دیگری در مقاطع مختلف، خود را شکستناپذیر و جاودانه میپنداشتند، اما سرانجام فروپاشیدند.
هرچند شمارش معکوس پایان حاکمیت طالبان آغاز شده است، اما هنوز راهی دشوار و طولانی در پیش داریم. همبستگی، پذیرش یکدیگر، پرهیز از تفرقه و بهرهگیری از تجربههای تلخ گذشته، میتواند زمینهساز آیندهای بهتر، آزادتر و باثباتتر برای مردم افغانستان باشد.
سخنان تاریخی مشرف درخصوص گروه نیابتی اش طالبان !
ماجنگجویان سراسر جهان را جمع کردیم ،طالبان را ساختیم ،تعلیم دادیم،اسلحه دادیم برای تباهی افغانستان فرستادیم بنآ قهرمانان ماهستند.حقانی ،اسامه والظواهری قهرمانان پاکستان اند .
خواندن این مطلب شدیدأ تکان دهنده است. اما جنایات طالب هم در حق مردم افغانستان بخصوص کودکان نباید فراموش شود.
طالب نا مردانه ترین جنگ را در تاریخ انجام داد و از هیچ شیوه غیر انسانی نبود که برای رسیدن به هدفش استفاده نکند.
اگر روزگاری چنین مراکزی تنها در وزیرستان فعالیت داشت، امروز شواهد نشان میدهد که این روند در نقاط مختلف افغانستان ادامه دارد.
در فصل چهاردهم کتاب Directorate S با عنوان «Suicide Detectives»، روزنامه نگار و پژوهشگر برجسته آمریکایی، استیف کول، یکی از هولناک ترین ابعاد ماشین انتحاری طالبان و القاعده را روایت میکند؛ روایتی که نشان میدهد این گروهها چگونه آگاهانه آسیب پذیرترین کودکان را برای مأموریت های انتحاری انتخاب میکردند.
کول به نقل از بریگدیر ابوبکر امین باجوه، افسر ارتش پاکستان، مینویسد که او در شهر رزمکِ وزیرستان شمالی، مرکز متروکهای را کشف کرد که مربیان طالبان آنرا «جنت» می نامیدند. این مکان یک مرکز آموزش نظامی عادی نبود؛ بلکه کارخانهای برای شکستن ذهن کودکان و آماده ساختن آنان برای مرگ بود.
بر اساس روایت استیف کول، طالبان و القاعده عمدتاً پسران ۱۲ تا ۱۳ ساله را جذب میکردند؛ اما هدف آنان هر کودکی نبود. مربیان این گروهها ترجیح میدادند کودکانی را انتخاب کنند که به شدت بیمار، دارای مشکلات ذهنی یا دچار ناتوانی های جسمی بودند. همچنین کودکانی که یکی از اعضای خانواده خود را در عملیات نظامی از دست داده بودند، به دلیل آسیب های روحی، هدف آسان تری برای شستشوی مغزی محسوب میشدند.
کول توضیح میدهد که دلیل این انتخاب تنها آسیب پذیری روانی نبود. به گفته افرادی که این شبکه ها را بررسی کرده بودند، کودکانی که از مشکلات شدید ذهنی یا جسمی رنج میبردند، در صورت امتناع از انجام عملیات، حتی میتوانستند از راه دور منفجر شوند. به همین دلیل، از نگاه طراحان این عملیات، آسانتر به شمار میرفتد.
مرکز موسوم به «جنت»: در این مرکز دیوارهای اتاق ها با تصاویر بهشت تزئین شده بود. استیف کول مینویسد که روی دیوارها، اسپ ها، حوریان و زنانی که از کنار برکه ها کوزههای آب را پر میکردند، نقاشی شده بود؛ تصاویری که برای کودکانی بیسواد یا کم سواد، تصویری ملموس از زندگی پس از مرگ میساخت. هدف این بود که کودک باور کند با فشردن دکمه انفجار، بی درنگ وارد چنین جهانی خواهد شد.
اما تبلیغات مذهبی تنها ابزار طالبان نبود.
کول روایت میکند که به این کودکان هر روز دارو های ضدا ضطراب مانند والیوم و زاناکس و نیز دارو های مسکن داده میشد تا ترس و تردید شان از بین برود. در کنار آن، آنان مرتباً مورد ضرب و شتم، تحقیر و تهدید قرار میگرفتند و گاهی نیز برای تشویق به اطاعت، ماری جوانا در اختیارشان قرار میگرفت.
این روایت صرفاً شرح یک اردوگاه نیست؛ بلکه سندی از یکی از فجیع ترین جنایات طالبان و القاعده علیه کودکان است. گروهی که مدعی اجرای شریعت بودند، از بیماری، ناتوانی ذهنی، اندوه و سادگی کودکان سوء استفاده کردند و آنانرا به ابزار های یکبار مصرف برای کشتار انسان ها تبدیل ساختند. این تنها یک جنایت علیه کودکان نبود؛ بلکه خیانت بزرگ برای آینده افغانستان بود. طالبان کودکانی را که باید در مکتب و کنار خانواده میبودند، به ابزاری برای رسیدن به قدرت تبدیل کرد. چنین جنایتی، ننگی تاریخی است که هرگز از کارنامه طالب پاک نخواهد شد
@Talhahmubareez2 ولو که هرقدر خوش خدمتی بکنید در اداره قومی طالب شما را کسی در جمله انسان حساب نمیکند.
بهتر است اسلحه تانرا بگذارید و به مردم تان رجوع کنید.
نظام جمهوریت که پس از دهه ها مبارزه و فداکاری مردم افغانستان و با نقش محوری مجاهدین شکل گرفت، اولین نظام مردم سالار و بهترین نظام سیاسی در تاریخ افغانستان بود.
در ساختار جمهوریت، قدرت میان سه قوه تقسیم شده بود و همه شهروندان، فارغ از قوم، زبان و مذهب، از حقوق مساوی در برابر قانون برخوردار بودند. با وجود تمام کاستی ها، چنین سطحی از مشارکت سیاسی، آزادی های مدنی و تکثر سیاسی حتی در بسیاری از کشور های منطقه نیز سابقه نداشت.
اینکه بخش بزرگی از جامعه هنوز به آگاهی سیاسی لازم برای درک ارزش ها و دستاورد های جمهوریت نرسیده بود و نتوانست از آن به درستی دفاع کند، بحث جدا است.
نکته مهم این است که جمهوریت پدیدهای نبود که یک شبه ایجاد یا یک شبه واگذار شود. طالبان برای سرنگونی آن، طی دو دهه جنگ، هزینه های انسانی و نظامی سنگینی پرداختند و در کنار آن، از حمایت های گسترده منطقهای نیز برخوردار بودند. نادیده گرفتن این واقعیت ها، به درک نادرست از چرایی سقوط جمهوریت منجر میشود.
در تمام سالهای جمهوریت نیز بعضی افراد بیش از آنکه در میدان عمل حضور داشته باشند، به نقد و ارائه نسخه های کلی بسنده میکردند. امروز نیز همان رویکرد ادامه دارد. اگر این افراد یکبار جنگ های طالبان را در زمان جمهوریت با دقت مطالعه کنند و بدانند که این گروه با چه سطحی از امکانات، تجهیزات پیشرفته و حمایت های گسترده در میدان جنگ حضور داشت، دیگر چنین قضاوت های سطحی و شعارگونه مطرح نمیکنند.
اگر خودتان برنامه یا اقدام عملی ندارید، حد اقل مانع تلاش دیگران نشوید. وضعیت افغانستان به اندازه کافی بحرانی است. اگر این تلاش به نتیجه برسد، به سود همه خواهد بود. و اگر هم نرسد، از وضعیت امروز بدتر نخواهد شد.
محترم مولوی فضلکریم سراجی، رئیس پیشین انسجام مساجد افغانستان، مقاومت در برابر ظلم و تجاوز گروه طالبان را از دیدگاه شرعی مشروع دانسته و تأکید کرده است که دفاع از جان، مال، عزت و سرزمین، حق مردم است.
You may call it a civil war or whatever term you prefer, but the reality is that it was the direct consequence of the hubris and authoritarianism of those who, in practice, differ little in ideology from Mullah Omar’s regime.
Freedom has meaning only when it is built on equal rights, justice, and dignity for all citizens. When a regime closes every peaceful path toward reform and accountability, people are left with few choices for pursuing change.
The Taliban’s oppressive rule over the past 5 years has closed off space for dialogue, reform, and political participation. History shows that no regime can suppress a nation’s rights and aspirations forever. The demand for justice will continue, and the future will ultimately be decided by the will of the people even with violence if needed. Taliban’s time is up and their days are numbered.
کتاب اکزایل (The Exile) یکی از جذاب ترین کتاب هایی است که خواندهام. نویسنده در بخشی از این کتاب، به نقل از رهبران القاعده در جریان جنگ های سوریه و عراق مینویسد که بزرگترین نبرد میان القاعده و داعش، در میدان جنگ نبود؛ بلکه در عرصه روایت و مشروعیت بود، زیرا هر دو مدعی برپایی خلافت اسلامی جهانی بودند.
علمای دینی وابسته به القاعده در تبلیغات گسترده خود، اعضای داعش را “لندغران تفنگ بدست” میخواندند و میگفتند این گروه با جنایاتی که انجام میدهد، اصلأ از اسلام چیزی نمیداند. این جنگ روایت ها به حدی پیش رفت که القاعده در این میدان پیروز شد. داعش برای خاموش کردن صدای این علما حتی تا ۲۰ میلیون دالر نیز پیشنهاد کرد، اما آنان نپذیرفتند و از همین راه بزرگترین فشار را بر داعش وارد کردند تا سرانجام این گروه شکست خورد.
امروز در افغانستان، یکطرف گروه جنایتکار طالب قرار دارد که عملکردش هیچ مطابقتی با اسلام و انسانیت ندارد و در طرف دیگر، گروه های آزادی خواه قرار دارند که خواست های شان کاملأ مشروع و اسلامی است. سکوت علما در این برهه حساس تاریخی، جفای بسیار بزرگی در حق مردم افغانستان و دین اسلام است.
اگر واقعاً هراسی ندارند و میخواهند در مسیر حق قرار داشته باشند، نباید از بیان حقیقت بترسند. حقیقت این است که طالبان “لندغران و جاهلان تفنگ بدست” اند؛ گروهی که نه با اصول اسلامی و نه به ارزش های انسانی آشنایی دارد.