این احتمالا اولین(؟) و به احتمال بیشتر آخرین حرف من با شخص شما خواهد بود. قبل از پرسیدن هم بهتون بگم محتوای حرفم مربوط به مجموعه فعالیتهای شما از ۳-۴ هفته پیش هست و نه این توییت کوت شده خاص
چند سال پیش آقایی به اسم راب هندرسون یه عبارتی رو اختراع کردن به اسم «باورهای لاکژری»:
«ایدهای که برای دارندگانش پرستیژ اجتماعی به ارمغان میآورد، اما پیامدهای عملی آن به دیگران آسیب میرساند.»
این باورهای لاکژری که معمولا کاربردشون در صحنه سیاسی/اجتماعی و دعواهای انتخاباتی هست، برای توصیف حال این روزهای ما و اظهار نظر و موضع برخی افراد هم بسیار کارآمده.
مثلا شما که در کالیفرنیا زندگی میکنی، و از تمام مواهب و آزادیها و ثباتی که کشور و ایالت محل زندگیتون بهتون داده بهرهمند هستید،
شاید «خیلی» براتون مهم نباشه که قیمت گوشت یا شونه تخم مرغ در ایران چقدره،
شاید «خیلی» براتون مهم نباشه که ایران دچار ورشکستگی آبیه،
شاید «خیلی» براتون مهم نباشه که هوا لیترالی برای نفس کشیدن نیست
شاید «خیلی» براتون مهم نباشه که اینترنت ملی بشه و ارتباط ایران با دنیا از این که هست کمتر بشه
شاید «خیلی» براتون مهم نباشه که ارزش پول ملی چقدره
شاید «خیلی» براتون مهم نباشه که ارزش «جان» مردم ایران چقدره
شاید هم همه اینا براتون مهم باشه،
ولی احتمالا براتون «خیلی خیلی» مهمتر باشه که نظام بعدی حاکم در ایران یک نظام ۱۰۰ درصد مطابق با اون چیزی باشه که شما انتظار دارید، با گزارههای مبهم و کلیگویی مثل این که «حقوق اقلیت تضمین بشه» (دقیقا از چه حقوقی حرف میزنین که اقلیت باید داشته باشن و بقیه عین همون حقوق رو ندارن یا نمیخوان؟)
در واقع شما این آپشن رو دارید که در ساحل امن در کالیفرنیا اونقدر صبر کنین تا نظام مطلوب شما یک روزی در ایران ایجاد بشه (که شاید هم هیچوقت نشه) ولی مردم داخل ایران این آپشن رو ندارند. مردم دارن با تمام توانشون به تنها گزینهای که الان (نه ۵ سال، نه ۱۰ سال دیگه) موجوده چنگ میزنن برای گذر از جمهوری اسلامی.
حالا این وسط این توهم پیش میاد که «همه» مردم چون از جمهوری اسلامی خسته شدن و فقط میخوان ازش رد شن به اسم پهلوی متوسل میشن، ولی بخش زیادی از همین مردم هم دقیقا نگران آینده بعد از جمهوری اسلامی (که جمهوری واقعی نیست!!!) هستن، مردم نمیخوان بعد از گذر از این چاه بیفتن توی یه چاه بی انتهای دیگه با آزمون و خطا که آیا جمهوری بعدی واقعی خواهی بود یا نه!
میخوان برگردن به همون چیزی که ایران قبل از این کابوس بوده، به نظامی که مترقی بود، آزاد بود (حداقل در بعد اجتماعی)، دوست غرب بود، علم و هنر و فرهنگ و جان انسان در اون ارزش داشت، و شاید از همه مهمتر هویتی که قابل افتخار بود. بعد از اون نقطه شروع کنن به تغییر دادن چیزهایی که نیاز به تغییر داشت یا الان داره.
این گروه هستن که دارن از الان خواسته خودشون رو میگن، و حتی با خون و جون خودشون بهاش رو هم دادن!
در مقابل افرادی مثل شما رو داریم که انتظار دارید رهبر این جنبش مثل مبصرهای کلاس هر روز و هر دقیقه بیاد برای طرفدارانش پست بذاره -که قبلا بارها در مواردی اینکار رو کرده - که این حرف رو بزنید و این حرف رو نزنید. در واقع از یک طرف طرفدارانش رو به رعیت تشبیه میکنید/میکنند که از خودشون خواست و ارادهای ندارن و چکمهلیس اعلیحضرت هستن، از طرف دیگه شکایت میکنید که چرا اراده و خواست «شخصی» دارن و خواستهشون رو واضح فریاد میزنن.
نکته دیگه اینکه بسیاری از همفکران و لایککننده های شما اصلا و ابدا در موقعیتی نیستند که دست بالای اخلاقی رو داشته باشند! هر آنچه که جریان پادشاهیخواه رو بهش محکوم میکنند، از بهم زدن اتحاد، از حذف صدای مخالف، از فحاشی، و هر چیز دیگه خودشون یا در گذشته نه چندان دور انجامش دادن یا همین الان در حال انجام دادنش هستن.
یادمون نرفته تا همین چند ماه پیش آوردن پرچم شیر و خورشید به تجمعات مصداق حاشیه و تفرقه بود ولی ۳۳ تا پرچم دیگه از پرچم کوردستان(!)، گینه بیسائو، کیوآرکد ززآ، الجیبیتی، فلسطین، حزب کمونیست کارگری و ... موردی نداشتن!
استیج برلین رو یادمون نرفته که هیچ صدای پادشاهیخواهی روی صحنه نبود و بعد گفتن «خوب برن تجمعات خودشون رو برگزار کنن!»
یا چند روز پیش اشاره کردم که مثلا خانم مسیح علینژاد نه تنها هیچ موضعگیری نسبت به فحاشی و توهین مداوم افراد شناختهشده ای (در حد همین X) که هر روز به پهلوی و پادشاهیخواهان توهین میکنن - امثال توکا نیستانی و علی ابراهیمزاده -نداشته و ندارند
با دیدن همه اینها چطور از مقابله به مثل شکایت میکنند؟
شما جای دیگه ای گفتین که (نقل به مضمون) تن به این دوگانههای کاذب مثل «پهلوی-جمهوری اسلامی» نمیدین، و خوب حتما معتقدین که گزینههای بهتری یا وجود دارند یا در آینده خواهند آمد، یعنی شما:
۱- معتقدین که الان گزینه یا گزینههای بهتری وجود داره که بشه حول اونها تجمع کرد. سوال من این خواهد بود که این گزینهها کجان؟ اسمشون چیه؟
اگر اسمشون رو نمیگید که خوب احتمالا خودتون دلیلش رو بهتر میدونید، یا اگر میخواید با زرنگ بازی حرف از شورا بزنید که خودتون هم میدونید افرادی که تو اون شورا/ائتلاف قراره باشن خیلی خیلی مهمتر از نفس خود اون شورا هستن. قانون اساسی آمریکا به این خاطر که امثال مدیسون و هملیتون و فرانکلین توی اون شورا بودند این نتیجه رو داد، وگرنه اگر آتقی رحمانی و مهدیه گلرو و شادی امین در اون شورا بودن همچین نتیجهای نمیداد :)
۲- معتقدین که گزینه بهتر در آینده خواهد آمد،که در این صورت رجوع شود به بخش باورهای لاکژری!
در کل برداشت من از مجموعه حرفهای شما اینه که پیش فرضی دارید که نظام پادشاهی و بازگشت پهلوی نظامی لیبرال-دموکراتیک نخواهد بود و برای همین شما باید به باورهای خودتون پایبند باشید و از این جریان حمایت نکنید، تا زمانی که جنبشی لایق حمایت شما به وجود بیاد. از اونجایی که انسان باسوادی هستید هم دیگه بحث ایندکس دموکراسی و پادشاهی های سوئد و نروژ و دانمارک رو نمیکنم ( و بله! ما بسیار شبیه تر به پادشاهیهای مشروطه اسکاندیناوی خواهیم بود تا سلطنتهای مطلقه اعراب مسلمان اطراف، اگر تا الان این رو حس نکردید من کار دیگه ای نمیتونم بکنم)
نکته خندهدارتر در مورد دوگانه های کاذب این که این براندازنماهای عزیز حرف از لزوم اتحاد میزنن، ولی در هر موقعیتی که به دست میارن، ولو به قیمت همراستا شدن با بلندگوهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و اصلاح طلبانش، با جریان تخریب پهلوی همراه میشن. در واقع اون ایدهالگراییشون در رابطه با نوع حکومت بعد از براندازی که بهشون بهانه اخلاقی لازم رو میده که از پهلوی حمایت نکنن، برای مبارزه با پهلوی جاش رو به عملگرایی ناب محمدی میده، حتی اگر به استمرار جمهوری اسلامی کمک کنن! :) مثال؟ از دموکراسی بگو! (کاری نداریم این خودش دوگانه کاذبه که پهلوی رو در مقابل دموکراسی میذاره)
به این فکر کنم میگن ایدهالگرایی دوگانهسوز!
میدونم الان باز میاید میگید من عقایدم برام مهمه و هیچکس نمیتونه منو سانسور کنه وفلان، کاملا هم درسته، من فقط برای شما و یه سری آدم دیگه که شاید مثل شما فکر کنن توضیح دادم این باورهای لاکژری شما هر چقدر برای خودتون عزیز و مهم، ممکنه همونقدر برای بقیه دور از واقعیت و هزینهتراش باشه. یکی مثل شما ترجیح میده عقایدشون خالص و ناب بمونه و برای هیچ چیزی کمتر از «پرفکت» خرجشون نکنه، یکی مثل من ترجیح میده عقایدش رو بذاره کنار و عملگرا باشه و کاری رو بکنه که خردجمعی میخواد، حتی اگه دقیقا اون چیزی که دوست داره از آب در نیاد.
موفق باشید و پیروز!
فلج تصمیمگیری چیست و چطور در بحران ادامه دهیم؟
حال روحی خوبی ندارید، یک عالم کار روی دست مانده؛ ضربالعجلها نزدیکاند، پیامها روی هم انباشته شدهاند و فشارِ پاسخدادن به کارفرما، همکار یا خانواده مدام بیشتر میشود و ناگهان… انگار تمامِ مغز و بدن قفل میکند؛ فریز میشویم.
فلجِ تصمیمگیری معمولاً در بدترین زمانِ ممکن سراغِ ما میآید؛ وقتی واقعاً به تکتک دقایق برای جلو بردن کارها نیاز داریم، اما کار امروز را «هر روز» به فردا میسپاریم؛ مضطربتر میشویم و در نهایت یا هیچ کاری نمیکنیم، یا سراغ کارهایی میرویم که کاملاً بیربط و خارج از اولویتاند.
این وضعیت فقط در ذهن رخ نمیدهد. در واقع اگر فلجِ تصمیم را صرفاً به اضطراب یا افسردگی تقلیل بدهیم، بخشِ بزرگی از ماجرا را نادیده گرفتهایم. فلج تصمیمگیری میتواند عوامل اجتماعی، فرهنگی و حتی بیولوژیک داشته باشد. بدن در شرایط استرس مزمن هورمونهایی ترشح میکند که تمرکز و آیندهنگری را مختل میکنند. مثلاً شاید افقِ سیاست و اقتصاد تیره بشود و پیامهای متناقض و مبهم به ما برسد. در این موقعیت، انتظارِ تصمیمگیریهای شفاف و سریع از افراد شبیه انتظارِ دویدن از کسی است که زمینِ زیرِ پایش مدام میلرزد.
در این مقاله با فلجِ تصمیمگیری آشنا میشویم و نگاهی به تجربهی مردمانی میاندازیم که بهصورت جمعی درگیر این مسئله بودهاند. حالتهای مختلف این موقعیت را بررسی کنیم و با مرور مطالعات پژوهشیِ انجامشده، دنبال راهکاری میگردیم که شاید ما را از سیاهچالهی تصمیمها و تعلیقهای ابدی بیرون بیاورد.
🔸 ۳۵ هزار تصمیم در روز: کمی زیاد نیست؟
انسانها روزانه هزاران تصمیم میگیرند؛ تصمیمهایی غالباً بیاهمیت، اما پیدرپی و انباشته. هرکدام از این تصمیمها بهتنهایی کوچکاند، اما روی هم مینشینند و انرژی ذهنیِ فرد را تحلیل میبرند. شاید برایتان جالب باشد بدانید ۳۲٪ از بزرگسالان در مواجهه با تصمیمهای روزانه (مثل اینکه چه بخورند یا چه بپوشند) احساس درماندگی میکنند. ۷۰٪ از رهبران کسبوکار ترجیح میدهند یک ربات بهجایشان تصمیم بگیرد. حدود ۷۸٪ از مردم هم بهخاطر کمبود زمان برای انجام کارها دچار استرس میشوند و فشار ضربالعجلها باعث میشود تصمیمگیری برایشان تجربهای فرساینده باشد.
افراد معمولاً با عینک مثبتاندیشی به مفهوم «آزادیِ انتخاب» نگاه میکنند. اما روانشناسانی که دربارهی «پارادوکس انتخاب» پژوهش کردهاند، به این نتیجه رسیدهاند که فراوانیِ گزینهها، بدون داشتن چارچوبی پایدار، باعث شده مردم بیش از آن که احساس آزادی و رضایت کنند، دچار فلج و نارضایتی در فرایند تصمیمگیری بشوند. انتخابهای زیاد، ذهنی میخواهد که فرصت پردازش و پیشبینی داشته باشد؛ چیزی که در زندگیِ پُرتنش امروز تقریباً نایاب است.
فلجِ تحلیل و تصمیمگیری یا Analysis Paralysis به وضعیتی گفته میشود که فرد بهدلیل استرس بالا، فشار زمانی، اطلاعات ناکافی یا پیچیدگی گزینهها نمیتواند تصمیمی موثر بگیرد و پای آن بماند. این افراد لزوماً افسرده نیستند؛ هنوز دست از دنیا نکشیدهاند و میخواهند زندگی کنند، اما در نقطهای ایستادهاند که هر انتخاب کوچکی هزینهای نامتناسب پیدا کرده و انتخابها آنقدر فرساینده و خستهکننده شدهاند که هر تصمیم کوچکی به منبع بیپایان انرژی نیاز دارد. گاهی حتی بعد از انتخاب، چنان رُسِ ذهن کشیده میشود که دیگر توانی برای اجرای موثر تصمیمها باقی نمیماند.
🔸 فلج تصمیمگیری چه نشانههایی دارد؟
فلجِ تصمیمگیری معمولاً با الگوهایی آشنا همراه است:
• غرق شدن ذهن در فهرست کارها
• به تعویق انداختن کارهای هرچند ساده
• تردید نسبت به تواناییهای خود
• پیچیده کردن بیش از حد گزینهها
• شفاف نبودن اولویتها
• فشار آوردن به خود و کمالگرایی
• ترس از ضربالعجلها
تصویر عینی این وضعیت، لحظهایست که وسط هجوم پیامها و اعلانها و وظایف عقبمانده، گیج و منگ به یخچال، قابلمهی روی گاز یا در و دیوار نگاه میکنیم و حتی نمیدانیم توی سر خودمان چه میگذرد؟! واکنشی که در ادبیات تروما با عنوانِ Freeze Response شناخته میشود. این حالت به ویژه در امور فکری، خلاقانه یا مستقل فلجکننده است؛ یعنی زمانی که کارها نه با دستورالعملهای ثابت، بلکه با زنجیرهای از تصمیمات پیدرپی پیش میروند.
🔸 فلج تصمیمگیری وضعیتی اجتماعی است
برخلاف باور رایج، فلج تصمیم اغلب اوقات نقصی فردی نیست. ذهن انسان برای پیشبینی و طرحریزی تکامل یافته و در شرایط عادی، بسیاری از تصمیمهای روزمره نیمهخودکار پیش میروند. خودکار بودن، نوعی صرفهجوییِ شناختی برای مغز است.
اما در جوامعی که با بحرانهای طولانیمدت و مزمن روبهرو بودهاند، این ساز و کار مختل میشود. تجربهی بوسنی پس از جنگ، آرژانتین پس از بحرانهای اقتصادی مکرر، آفریقای جنوبی بعد از آپارتاید، لبنان، فلسطین، ونزوئلا، سودان، هند یا ایران نشان میدهد که در چنین شرایطی، برنامهریزی بلندمدت میتواند خودش منبعی برای اضطراب باشد.
مردم بارها برنامه میریزند و بارها میبینند تصمیمهایی که دیروز منطقی بوده، امروز بیمعنا شده: شغلی که دیگر ارزش ندارد، پساندازی که دود میشود، مهاجرتی که به بنبست میخورد و یا ماندنی که ناامنتر از رفتن است. اگر این وضعیت با اختلال در زیرساختها (از قطع برق و اینترنت تا نبودِ اخبار قابل اعتماد) همراه شود، مساله از سطح فردی عبور میکند و به یک وضعیت شناختی–اجتماعی تبدیل میشود.
روابطِ شخصیِ بینتیجه، مکالمات نصفه، برنامههای ناتمام و زنجیرهای از کارهای عقبافتاده؛ در چنین موقعیتی، مغز (که اساساً برای صرفهجویی در انرژی طراحی شده) به درستی به این نتیجه میرسد که تعلیق، کمهزینهتر از کنش است. هرکدام از این موارد، بارِ شناختیِ سنگینی دارند که ریتم کنشگریِ افراد را از ریتمهای برنامهریزیشده، به ریتمهای تفسیری و واکنشیِ آشفته تغییر میدهد. ذهن همیشه در حالت آمادهباش است و هرگز فرصتی برای بازسازی شرایط ندارد. به همین دلیل، فاجعه به «امری روزمره» تبدیل میشود و فرد میان دو خط زمانی سلانهسلانه حرکت میکند: آیندهی مبهم و حالِ فرساینده.
🔸 راهکارهای عملی در برابر فلج تصمیمگیری
در جوامع ترومادیده، حتی با وجود فلج تصمیمگیری، هنوز هم جمعیت قابل توجهی از مردم کار میکنند، بچهدار میشوند، دست به مهاجرت میزنند و هر روز انتخابهایی میکنند که حتی اگر موجب پیشرفت نشوند، لااقل مانع سکون کامل و بیعملیاند. مشاهدههای میدانی در بیشتر جوامع بحرانزده نشان میدهد که مردمان این کشورها:
• تصمیمهای «برگشتپذیر» را به انتخابهای «درست اما غیرقابل بازگشت» ترجیح میدهند؛ زیرا یکی از بزرگترین محرکهای فلج تصمیمگیری، ترس از تصمیمِ اشتباه است.
• بهجای تلاش برای «با انگیزه شدن»، دامنهی تصمیمهای آگاهانه را محدودتر میکنند: بهجای «پنج سال»، «ششماه»؛ بهجای «همیشه»، «فعلاً»؛ و نوشتن «سه کار» در چکلیست روزانه به جای «۱۰ کار». این کارها فشار روانی را کم میکنند و ذهن از تلاش برای پیشبینی غیرممکنها رها میشود.
• چه در معیشت، چه در مهارتهای شغلی و چه در تصمیمگیریها به یک سناریو تکیه نمیکنند. داشتن برنامههای جایگزین یکی از مهمترین استراتژیهای این مردمان برای بقا است.
• به شبکههای کوچک و قابل اعتماد مانند خانواده، دوستان و گروههای محلی اتکا میکنند: صندوقهای وام خانوادگی، کار پیدا کردن از طریق فامیل، مراقبتِ جمعی از کودکان یا سالمندان. داشتن حتی یک یا دو ارتباط صمیمانه، یک مشورت کوتاه و یا مکالمه با اطرافیان، فشار تصمیمگیری را کمتر میکند.
• تصمیمهای ساده و قابل تکرار با قاعدههایی سرانگشتی برای خودشان میسازند، حتی اگر بیمعنا به نظر برسد؛ مثلاً برای تثبیت حداقلی ساعت خواب یا غذا خوردن خود برنامه میریزند.
• چندان منتظر فردا نمیمانند و پولشان را خرج چیزهایی میکنند که همین حالا ضروری و قابل استفاده است.
در جوامعی که سالها با بحران زندگی کردهاند، از جنگ و تحریم گرفته تا فقرِ گسترده، مشکلات روزمره اغلب در سطح کلان حل نمیشوند! آیینها، برنامههای روزمرهی ساده، کارهای جمعیِ کوچک، بازیها، هنر و روایتگری، ابزارهایی بودهاند برای اینکه بار تصمیمگیری از دوش فرد برداشته شود. مثلاً بازیها نمونهای فشرده از خرده تصمیمگیریاند که ما را برای زندگی واقعی آماده میکنند: تقابل با حریف، دسترسی به اطلاعات ناقص، رویدادهای تصادفی، گزینههای پیچیده و پیامدهای متنوع.
برای همین است که در شرایط بحرانی گرایش به بازی، شوخی یا حتی کارهای ظاهراً بیفایده بیشتر میشود. این گریزها تنها برای فرار از مواجهه با تصمیمگیری نیست؛ راهحل جایگزینی است برای اینکه فرد مجدداً سامانهی شناختیاش را تنظیم کند.
دوام آوردن در بحران، بدون اتکا به منابع نمادین اجتماعی ناممکن است و مقایسه با دیگران، احساس استثنایی بودنِ رنج را کم میکند.
🔸 اگر اوضاع بهتر نشود چه؟
یکی از مخربترین راهها در رویارویی با فلج تصمیمگیری، مقایسهی وضعیت با «خودِ قبلی» است. تردید نسبت به شهود خودمان، ما را بیشتر وسوسه میکند که دنبال تایید بیرونی بگردیم و تصمیمگیری را (به امید اینکه کس دیگری بگوید چه کنیم) مدام به تعویق بیندازیم. چه به صورت فردی و چه اجتماعی، اگر به قضاوت خودمان اعتماد نداشته باشیم، هر تصمیمی پُر ریسک میشود.
پژوهشها نشان میدهند پذیرش افت موقتِ عملکرد شخصی، از فروپاشی کامل جلوگیری میکند. تفاوت مهمی بین «تعلیقِ فلجکننده» و «کاهش آگاهانهی کنشها» وجود دارد: اولی فرد را در خلأ نگه میدارد، اما در دومی گزینهها را عمداً کم میکنیم.
همهی تصمیمها ارزشی یکسان ندارند. فرهنگِ بحران تمایل دارد همهچیز را فوری و حیاتی جلوه دهد، اما فلج تصمیمگیری نشانهی ضعف نیست؛ نشانهی زندگی در وضعیتی است که برای تصمیمگیری طراحی نشده. شکستن این توهم که «بعضی تصمیمها میتوانند به اشتباه اتخاذ شوند و یا اصلاً اتخاذ نشوند، بدون اینکه فاجعهای رخ دهد» مهمترین و شاید آخرین مهارت بقاست که باید بشناسیم.
✍️ زهرا صنعتگران
#بحران_و_شرایط_اضطراری
همونطور که میدونید، ج.ا توی این روزا شدیدا فضای ویکیپدیا رو پر کرده از مدیاهای مربوط به پروپاگاندای خودش از خامنهای دات آیآر و تسنیم و فارس نیوز.
این دوستمون زحمت کشیده آیدی و ایمیلهای مربوط به ویکیپدیا رو جمع کرده این زیر گذاشته، با نمونه پیامهایی که میتونیم بفرستیم تا اکانتهای پروپاگاندا رو ببندن.
لطفا کمک و حمایت کنید پروژههاشونو منتفی کنیم.
#IRGCTerrorists #IranRevolution2026 #IranMassacre
BREAKING: Leaked documents expose Iran’s kill-to-survive protest plan.
Documents obtained by the opposition and reviewed by Fox News show the regime authorized the IRGC to use unlimited lethal force, mass surveillance, and internet blackouts to crush protests.
The order was clear: kill as many people as necessary to stay in power. As a result, more than 40,000 Iranians have been murdered by the regime in recent weeks.
And more executions will follow. Khamenei and the IRGC will do anything to survive.
نشر بدید چون مهمه
لطفا اگر محتوایی میزارید که نیازه مقامات بشنون
مثل تصاویر جاویدنام ها و زندانیان از این لیست استفاده کنید و تگشون کنید لطفا بسیار مهمه
#IranMassacre#IranRevolution2026
«من بسیار خستهام، خودم را به در و دیوار میزنم. همکاری کردم تا آزاد شوم. قول دادهاند سه روز دیگر آزاد شوم…»
اینها جملاتی است که #ونوس_حسینینژاد، جوان ۲۸ سالهٔ بهائی، در تماسی بسیار کوتاه با گریه به خانوادهاش گفته است. «همکاری» به امید «آزادی»؛ آزادیای که محقق نشد! به فاصلهٔ کوتاهی بعد از این تماس، ویدیوی #اعتراف_اجباری او مقابل دوربین آمنه سادات ذبیحپور منتشر شد؛ اعترافاتی که آشکارا تحت فشار و اجبار گرفته شدهاند.
خانوادهٔ حسینینژاد در نامهای سرگشاده نسبت به در خطر بودن جان فرزندشان هشدار دادهاند. در بخشی از این نامه آمده است:
«فرزند ما دچار بیماری دوقطبی (Bipolar) است و ۱۲ سال تحت درمان بوده و نیاز به مراقبت و معالجات تخصصی دارد. پروندههای پزشکی او گواه این امر است. او زندگیاش را صرف آموزش، مربیگری شنا، نقاشی و فعالیتهای هنری میکرد. به دلیل عقایدش از تحصیل در دانشگاه محروم شد، اما عاشق ایران بود، هرگز قصد ترک کشور را نداشت و هیچ اقدامی علیه امنیت کشور انجام نداده است…»
بچهها، حدود یک ماه از سرکوب خونین دیماه میگذره و من تا به حال چنین سخنرانی از هیچ مقام انگلیسی ندیده بودم. سه روز روی ارسال ایمیل (بخصوص به همین خانم پاتل) کار کردیم و امروز چنین سخنرانیای کرد. مستقیما راجع به تروریستی شدنِ سپاه صحبت کرد.
بنظرتون تصادفیه؟
بنظر من نیست.
ما اگه سکوت کنیم دنیا هم فراموش میکنه. ادامه بدید، با انرژی بیشتر
#IRGCTerrorists #DigitalBlackoutIran #IranMassacre
سعید سوزنگرد مجرده متولد 66
شغلش کارشناس و مهندس امنیت شبکه
بسیار پسر با معلومات و فعال و باهوش و کاربلدیه توی کارش
و به شدت مخالف قطع اینترنت چون اینترنت وحق همه ی مردم میدونست
و مرتب پیگیر پروندهای کودک ازاری و مقابله با کودک ازاران اینترنتی هست
توی خونه تنها بوده
ساعت ده شب با یکی از اعضای خانواده تلفنی صحبت کرد
صبح هم که طبق روال باید میرفته سرکار ظهر دوستاش با خانواده تماس گرفتن که از سعید خبردارید ؟هرچی تماس میگیریم دردسترس نیست
چون سعید ساکن تهرانه و خانوادش خوزستانن
دوستاش به خانواده اطلاع دادن
مااحتمال میدیم نصفه شب بردنش یا همون صبح زوداز یک بهمن بازداشته سه روز بعد از مفقود شدن یه تماس کوتاه گرفته درحد اینکه بگه سلام من بازداشتم و قطع کرده.
#سعید_سوزنگر
#هادی_غفاری در خطر جدی اعدام است!
روز سه شنبه در کرمان گرفتنش و بعد یک هفته بی خبری اطلاعات سپاه زنگ زده و حکم اعدام بهش دادن با تهمت اغتشاش
🚨URGENT: Human Rights Alert
50 yr old #HadiGhafari is at risk of execution. Action is needed
#IranianRevolution2026#IranMassacre
#مهتاب_صالحی، ۲۳ ساله و دانشجوی رشته فرانسه دانشگاه تبریز، روز ۱۸ یا ۱۹ دی در تبریز بازداشت شده و بیش از بیست روز است که هیچ خبری از او در دست نیست. خانوادهاش تازه با تهدید «رسانهای نشود» از بازداشت او مطلع شدهاند.
#IranMassacre
Khamenei's filthy forces have kidnapped ️Niloufar Esfahani, 18 years old, and her mother from their house on January 10, in Qazvin, #Iran
There's no information about their whereabouts.
صدای نیلوفر اصفهانی باشید.
#NiloufarEsfahani@amnesty@UNHumanRights@hrw@fidh_en
خواهش میکنم نباید اجازه بدیم اتفاقی برای #اشکان_طالبی بیوفته
#Ashkan_Talebi_BalaKhiyabani is currently being illegally detained in Vakilabad Prison, Mashhad.
After three weeks of detention, he made a phone call to say goodbye, as he had been told that his sentence is #execution
#شکیلا_قاسمی، شهروند بهایی ۲۶ ساله ساکن کرمان، روز دوشنبه ۱۳ بهمنماه، در پی یورش نیروهای حکومتی به منزل شخصیاش بازداشت شد.
بر اساس گزارشهای دریافتی، نیروهای امنیتی با تفتیش منزل این شهروند بهایی، تمامی لوازم الکترونیکی او از جمله تلفن همراه و لپتاپ، و همچنین تلفنهای همراه پدر و مادرش را ضبط کردهاند.
شکیلا قاسمی پس از بازداشت به مکان نامعلومی منتقل شده و تا لحظه تنظیم این خبر، هیچگونه اطلاعی درباره محل نگهداری یا اتهامات مطروحه علیه او در دست نیست.
Habil Bigmohammadi from Chavar was detained on January 11. There is no information about his whereabouts or condition since then.
Where is Habil?
#هابیل_بیگمحمدی#بازداشت_غیرقانونی
🚨: #شايان_هادیان ۱۷ ساله ورزشکار
در اصفهان بدون مدرک به اتهام لیدری ۲۲ دی دستگیر شده و در خطر اعدامه!
URGENT: Human Rights Alert!
17 yr old #ShayanHadian is at risk of execution by the IR!! Urgent international attention is needed.
#iransilentexecusions#IranMassacre
سمیه حیدری، دانشجوی رشته فیزیک دانشگاه تبریز و عضو هیئت تحریریه نشریه یول، صبح امروز ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی از منزل شخصیاش بازداشت شده است.
در زمان بازداشت، لپتاپ و تلفن همراه وی توسط نیروهای امنیتی ضبط شده و تاکنون اتهام مشخصی علیه او اعلام نشده است.