In this video, we'll see pictures of the Bakhtiari nomads' migration (Kooch) in the Zagros Mountains. Nomads who consider their lives to be dependent on the rhythm and chord of nature and in harmony with it.
https://t.co/I7Lf1NTqDQ
Click to play the video👆
#IndigenousThoughts
عضو محترم پایداری حتما نگران باشید چون اتفاقا پروژه همینه! وقتی هر لیتر بنزین به یک کد ملی مشخص وصل بشه، معلوم میشه هر لیتر مال کیه دیگه و حدس بزنی چی میشه؟ بله! قاچاق و دزدی ناممکن میشه! چون هیچکس مال خودشو نابود نمیکنه! اون که مال مردم رو نابود میکنه قانونگذار و سیاستگذار بیسواد و فاسده که الان بنزین مردم دست اونه و راست و چپ هم نداره!
In a world designed to numb our senses with endless comfort, embarking on the nomadic Kooch (transhumance) with the Bakhtiari tribe is a raw return to the lived body.
Pushing through steep mountain trails, feeling the biting cold and ... Read more:
https://t.co/WPrzf2Xkly
در مورد این روش سنتی و قدیمی ماهیگیری در رودخانه رو توی کتابها خونده بودم اما خودم ندیده بودم. شما که من همیشه برای دانستن در مورد دانشهای بومی و ضمنی و تجربی مردم ایران کنجکاوم و هر چند روز یه مطلب جالب و جدید در این زمینه میخونم یا توی اینترنت پیدا میکنم.
The US Secretary of the Treasury has boasted of “suffocating” Iran through economic sanctions.
Beyond its sheer pathos, the claim is a stark testament to America’s compulsive addiction to sanctions. Whenever Washington proves itself incapable of pursuing diplomacy, it retreats into sanctions; and whenever those sanctions fail to produce results, it simply increases the dose.
This is no longer 'policy'—it is 'habit'; and more dangerously still, it is an addiction that has displaced thought itself.
Iran has demonstrated over decades that it will not be strangled by these exhausted refrains. The real risk is that American politicians, clinging to this bad habit, will instead strangle their own remaining chances of a less humiliating exit from a crisis of their own making.
“To the victor belong the spoils,” the U.S. President has declared. “We’re taking a lot of oil from Venezuela—billions and billions of barrels of oil… And we’re doing the same in the Islamic Republic of Iran", he has added.
One cannot help but think of Joseph Heller’s Catch-22, in which Milo Minderbinder, an opportunist profiteer, turns war into a profit-making venture. The Novel portrays an absurd world where 'war' and 'profit-making' become so deeply entangled that one can see folks are fighting for their own selfish financial interests rather than for their country.
The U.S. President appears to be lifting that same logic straight out of the world of fiction and place it at the heart of American foreign policy.
Regarding Iran, he says they'll do the same as they allegedly did in Venezuela. There’s just one small problem, though; before you claim the 'spoils of war', you actually have to win the war—not get stuck in a strait, fall short of your stated (malign) objectives, run low on weapons, and lose credibility along the way.
So far, the “spoils of Iran” amount to nothing more than a paper trophy for a victory that shows no sign of materializing.
Milo at least knew how to make profit out of war؛ these people are busy dividing the spoils in front of the cameras before they’ve even laid hands on them.
وقتی بفهمی ۹۰٪ تصمیمات رفتاری آدما از ناخودآگاهشون میاد و ۹۰٪ تصمیمات ناخودآگاهشون هم برای دفاع از انسجام روایتهای شخصی و حفظ بقاست، اون موقع ۹۰٪ کمتر عصبانی میشی و ۱۰٪ بیشتر غمگین.
من با عدد و رقم حال میکنم. گام اول برای روی زمین حرف زدنه. گوینده خودش رو در معرض کلی فحش و نقد قرار میده، اما تا عدد و رقمی نباشه که نمیشه تحلیل و تجویزی کرد. این تخمین زیر پربیراه نیست اما باید کمی مرزبندی های پشتش بیشتر روشن بشه. مثلا، چرا منتقد ج.ا. نمیتونه مدافعش باشه و...
حدود ۳۰٪ مدافع جمهوری اسلامی و کمتر از ۲۰٪ به دنبال براندازی هستند.اما نیمی از جامعه منتقد آن و ترسخورده از این،به دنبال راه میانه برای زندگی بهتر هستند.
این نیمه،که نه نمایندهای دارند نه رسانهای و نه باوری به قدرت خود؛ از جانب هر دو طرف تحت فشارند که اگر با ما نباشی،بر مایی.
در نیمه دولت چهاردهم، فارغ از نظرات مثبت و منفی در باره عملکرد دولت، نقطه متمایز و کمنظیر این دولت، «اداره مناسب کشور در زمان جنگ» است.
این بعد موفق جنگ اخیر، نه به خوبی دیده شده و نه پذیرفته شده، چون نظام رسمی رسانهای کشور، اراده بیان جزئیات این عملکرد موفق را نداشته و ندارد.
🔷 در نفی خشونت
خبر ربایش و قتل فجیع حمیدرضا رجبزاده و سپس ارسال ویدئوی آن برای خانوادهاش، وجدان هر انسان متعارف و معقولی را جریحهدار و آدمی را بهتزده میکند. اگر این جنایت با انگیزه سیاسی صورت گرفته باشد، حساسیت نسبت به آن باید دوچندان باشد.
نفی خشونت بهعنوان شیوه حل اختلاف و مناقشه، در هر ساحت و از جمله در عرصه سیاست، و در هر سطحی، یکی از پایههای بنیادین مدنیت، حکومت قانون و صلح اجتماعی است. مخالفت با شکنجه، ترور، آدمربایی، سرکوب خشونتبار، قتل و اعدام، و نیز حبس و حصر شهروندان بدون برخورداری از دادرسی عادلانه، بر اصل بنیادین کرامت انسانی استوار است. درست به همین دلیل است که مخالفت با این اعمال نمیتواند مشروط و گزینشی باشد.
شخصیت، سوابق، گرایش سیاسی و حتی جرائم احتمالیِ یک قربانی، هرگز نمیتواند شکنجه، ربایش یا قتل او را توجیه کند. اگر قرار باشد حقوق بشر و کرامت انسانی را به رفتار و عقاید قربانی مشروط کنیم، در حقیقت دیگر از «حقوق بشر» سخن نمیگوییم، بلکه از امتیازی سخن میگوییم که تنها برای کسانی قائل هستیم که با ما همفکرند.
از این منظر، اهمیتی ندارد که حمیدرضا رجبزاده مداح حکومتی بوده یا نه، با حکومت همراهی داشته یا نداشته، یا در سرکوب معترضان مشارکت کرده یا خیر. اگر کسی به حقوق بشر و کرامت ذاتی انسان باور دارد، باید همانقدر که قتلهای حکومتی و سرکوبهای خونین نظام استبدادی حاکم را محکوم میکند، شکنجه و قتل مخالف سیاسی خود را نیز صریح، قاطع و بدون هیچ قید و شرطی محکوم کند.
حقوق بشر هنگامی معنا دارد که شامل «دیگری» نیز بشود؛ حتی آن دیگری که از او بیزاریم، با او مخالفیم و هیچ همدلی و اشتراکی با او نداریم. محکوم کردن شکنجه و قتلِ مخالف سیاسی، دفاع از او یا تأیید عقاید و عملکردش نیست؛ دفاع از اصلی است که اگر آن را نپذیریم، دیر یا زود هیچکس از خشونت در امان نخواهد بود.
جامعهای که در آن آدمربایی، شکنجه و قتل به ابزار تسویهحساب سیاسی تبدیل شود، صرفنظر از اینکه مرتکب چه کسی و قربانی چه کسی باشد، در مسیر فروپاشی بنیانهای مدنیت و صلح اجتماعی گام برمیدارد. بنابراین همه مردم و همه جریانهای سیاسی، بهویژه آنان که خود را مدافع آزادی و حقوق بشر میدانند، باید با صراحت از بهکارگیری، تجویز یا توجیه چنین روشهایی برحذر باشند.
مخالفت با خشونت، وقتی ارزش اخلاقی و سیاسی دارد که «بدون قید و شرط» باشد؛ وگرنه خشونت تنها از انحصار یک طرف خارج شده و به دست طرف دیگر افتاده است. آنچه باید نفی شود، نه فقط خشونتِ مخالفان ما، بلکه اصل خشونت بهعنوان ابزار حل اختلاف و مناقشه است.
#نفی_خشونت
#حمیدرضا_رجبزاده
#حقوق_بشر
مخاطبان عزیز آزاد،
این گفتوگو میان فواد ایزدی و ناصر هادیان را نباید صرفاً مناظرهای میان نمایندگان دو جریان فکری دانست.
ناصر هادیان، بهعنوان یکی از مهمترین چهرههایی که طی دههها در مذاکرات مسیر دو - Track II (غیررسمی) با آمریکا نقش داشته، و فواد ایزدی، بهعنوان یکی از مهمترین منتقدان رادیکال در بحث توافق با آمریکا، صرفا نماینده دو دیدگاه نیستند. آنها را باید ایدئولوگها و نظریهپردازان و البته فعالان دو رویکرد متضاد دانست؛ دو رویکردی که بخش مهمی از سیاست ایران در قبال آمریکا طی چند دهه گذشته در کشاکش میان آنها شکل گرفته و پیامدهای آن بر سرنوشت ایرانیان اثر گذاشته است.
این گفتوگو، از بحث درباره ریشههای تخاصم ایران و آمریکا آغاز میشود و به ارزیابی علل و اهداف آمریکا از آغاز جنگ، تغییرات احتمالی در سیاست آمریکا، راهحلهای پیشنهادی برای ایران و پیامدهای هر یک از این مسیرها میپردازد. از این منظر، آنچه مقابل دوربین میبینیم، نمونهای از همان گفتوگویی است که سالها در محافل سیاستی و پشت درهای بسته جریان داشته است.
این گفتوگوی ۴ ساعته، با وجود همه فراز و فرودهایش، تلاشی همدلانه است از سوی هر دو طرف برای ارائه استدلالها و شواهد لازم جهت تبیین دو نگاه و دو راهحل متفاوت.
از همه متخصصان و علاقهمندان دعوت میکنیم با نقد و داوری درباره دیدگاهها و استدلالهای ارائهشده، به ادامه و توسعه این گفتوگو کمک کنند.
نهایتا، این گفتوگو میتواند به سندی تاریخی از یکی از مهمترین اختلافات راهبردی در سیاست خارجی ایران در نظرگرفته شود؛ سندی که شاید در آینده امکان داوری دقیقتری درباره نتایج پیگیری یا کنار گذاشتن هر یک از این دو دیدگاه فراهم کند.
فیلم کامل این گفتوگو در یوتوب آزاد:
https://t.co/QzSvUkDaEp
Everyone should read this excellent post and then ask themselves: How many times in the past 25 years do you think this Israeli misinformation operation has been at work to slowly but surely push the US into war with Iran?
‼️مثل اینکه یاران ماگایی سابق ترامپ که فکر میکنن ترامپ به جنبش America First خیانت کرده، در فکر راهاندازی حزب جدیدی هستن‼️
امروز پیرس مورگان عکسی از دورهمی خونه تاکر کارلسون (با حضور جو کنت، مارجری تیلور گرین و توماس ماسی) رو نشون داد و از جو کنت پرسید که آیا دارن یه حزب جدید میسازن؟
جو کنت تایید کرد که این جنبش پتانسیل تبدیل شدن به یه حزب جدید رو داره؛ دلایلش هم اینا بود:
-مردم از هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه کلافه شدن.
-آمریکاییها مخالف هدر رفتن پول و جون جوونهاشون تو جنگهای بیفایدهی خارجی هستن.
-هدفشون ساختن یه ائتلاف با شعار «اول آمریکا» است که به لابیهای خارجی ( مثل AIPAC)باج نده و فقط روی حل مشکلات داخلی خود آمریکا تمرکز کنه.
“Trump’s entire premise for this war—that Iran is weak and as a result the U.S. can coerce it into capitulation—has proven false over and over again, yet Trump is unwilling to accept this,” said Parsi. “He’s looking for a knockout blow when there is none”
https://t.co/LejE9XNBeX
یک شهروند آمریکایی با اصالت دوگانه از بومیان آلاسکا (اینوییت) و چروکی اوکلاهاما، با یادآوری گوشهای از جنایات تاریخی ایالات متحده علیه بومیان، این پیام همبستگی را به مردم ایران مخابره میکند:
"من به شما مردم ایران افتخار میکنم. به ایستادگی خود در برابر دولت آمریکا ادامه دهید. این دولت، پیش از این مردمان ما را نیز به خاک و خون کشیده است. هیئت حاکمه ایالات متحده برای رسیدن به مقاصد خود، میکشد، غارت میکند و ویرانی به بار میآورد. افتخار من به شما، علاوهبر ایستادگیتان در برابر تجاوز و زورگویی آمریکا، برای آن نیز هست که حقارت و پوشالی بودن ارتش آمریکا را به جهانیان نشان دادید. بدانید که اگر نگویم دو سوم، دستکم نیمی از توده مردم آمریکا در این کارزار در کنار شما ایستادهاند و از شما حمایت میکنند."
نوید کرمانی، روشنفکر ایرانی-آلمانی، در مراسم سوگند ارتش آلمان:
- اگر دولتی بخواهد شما را به جنگی خلاف حقوق بینالملل بکشاند، مانند جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، وظیفه شماست سرپیچی کنید.
- تهدید نابودی یک تمدن یا حمله به زیرساختهای غیرنظامی نقض حقوق است.
شایان اویس که با حل معمای چهل ساله یک بار دیگر نام ایران را در دنیای ریاضیات بر سر زبانها انداخته با اشاره به سختیهای جنگ اخیر و نگرانی او دوستانش برای خانوادهها به یورونیوز گفته که برای او و برخی از دوستانش سخت است که «به دولتی مالیات دهند که روی سر مردم کشورشان بمب میریزد.»