🫠 وسط این همه عدد و رقم پروندهها
یهو یاد اون ماشینحساب عجیب افتادم که از ترکیه خریدم
دکمههای عجیبی داشت که هنوز نمیدونم به چه دردی میخوردن!
شما هم از این وسایل سفر دارید که کاربردش رو یادتون رفته 🫰🏻
دستهای پینهبسته
توی ترافیک مسیر برگشت داشتم به این فکر میکردم
که چرا همه میگن بچهها رو باید با منطق و دلیل قانع کرد
←
والا هر چی دلیل آوردم فقط زل زد بهم
←
تهش با یه لجبازی ساده برد
شکست
صبر کردن اصلاً اون چیزی نیست که تو کتابهای روانشناسی میگن؛ بیشتر شبیه اینه که بشینی و تماشا کنی چطوری داری ذرهذره کلافه میشی ولی مجبور باشی لبخند بزنی. مگه میشه واقعاً با آرامش منتظر موند؟ 😅🤷
داشتم ویترین مغازهها رو توی مسیر برمیگشتم نگاه میکردم
😵 قیمتها هر روز یه مدل تغییر میکنه
دیگه واقعاً نمیدونم کدوم عدد درسته یا کجای این بازی هستیم #اقتصاد
کفشها رو پوشیدم ولی انگار بدنم با ورزش نمیسازه
چرا؟
- خستگی از اون همه جدول و ددلاین
- وسوسهی یه خواب راحت
واقعاً کسی هست که بعد یه روز کاری سخت حالش بشه بدوئه؟
شما چطوری انگیزه میگیرید؟
عینک قدیمی بابا روی میز پذیراییه و هر کی دستش بخوره باید جاش رو میلیمتری تنظیم کنه.
من که کل روزم تحلیل جریانها و الگوهای پیچیدهست، ولی هنوز نمیتونم عینک رو جوری بذارم که بابا نفهمه تکون خورده
کفگیر قدیمی مامانم رو که برداشتم یاد سختگیریهاش روی نمک و ادویه افتادم. عجیبه که با این همه مدرک مدیریت استراتژیک 🫠 هنوز نمیتونم یه دیسپنسر ساده رو درست تنظیم کنم! 😂